معرفی وبلاگ
دانلود بهترین و پر فروش ترین کتاب های مدیریتی، انگیزشی، نایاب، بازاریابی و فروش، هوش هیجانی، زبان بدن، EQ
صفحه ها
دسته
اکونومیست فارسی
پوشاک
مقالات لوازم خانگی
dbooks
homeapp.ir
ENGpartner.com
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 15063
تعداد نوشته ها : 117
تعداد نظرات : 0
Rss
طراح قالب
GraphistThem248

متن استراتژیک در مورد پاندای کنگ فو کار و علی کوچولو


همانطور که می دانید در زمان نوشتن این متن، علی کوچولو، پسر شبکه یک دهه 60 ی ها، به همراه همسر خود به شبکه من و تو در آمریکا پیوست.
ما به قهرمان ها عشق می ورزیم و از آن ها الهام می گیریم. چه این قهرمان ها واقعی (رونالدو یا لیونل مسی) باشند یا خیالی (سوباسا و کاکرو). اما مشکل این جاست که اکثر قهرمان های ما هم وارداتی هستند. چرا؟ دست کم به دو دلیل:
1 - توانایی در لجن مال کردن قهرمان های واقعی: هر شخصیت تاریخی یا معاصری را که در نظر بگیرید به ترفندی به چیزی متهمش کردیم. یکی را به داشتن گرایش چپ متهم کردیم، یکی را به فراماسونری، دیگری را به رژیم قبلی، یکی را به تندروی یکی را به رشوه متهم کردیم دیگری را ... فقط کافیست به عاقبت نخست وزیران و روسای جمهور صد سال اخیر نگاه کنید.
 
2 - ناتوانی در تولید قهرمان های خیالی: وقتی به خاطرات دوران کودکی خود مراجعه می کنم ذهنم پر می شود از شخصیت های کارتونی اما وقتی به شخصیت های کارتونی وطنی نگاه می کنم. چیزی جز علی کوچولو و مدرسه موش ها و زی زی گولو و خانه مادربزرگه و چاق و لاغر به ذهنم نمی آید و هیچ کدام از آن ها را نیز نمی توان قهرمان نامید. بگذارید سرسری و رندوم چند کارتون را با یکدیگر مرور کنیم و حافظه شما را کمی قلقلک بدهم: لوک خوش شانس، بامزی، واتو واتو، سوپرمن، اسپایدرمن، بتمن، جیمبو و چوبین. اگر هیچ کدام از این ها را هم به خاطر نیاورید دیگر پسر شجاع را نمی توانید انکار کنید! می بینید این ها قهرمان ها هستند. متاسفانه ما در حوزه تولید قهرمان های خیالی هم ناتوانیم. علی کوچولوی ما زیر وزن سوپرمن له شده است.
بخشی از شخصیت ما، حاصل قهرمان های خیالی دوران کودکی ماست که در انیمیشن ها دیده ایم. به عنوان مثال کارتون پاندای کونگ فو کار را در نظر بگیرید. قهرمان داستان پاندایی بنام «پو» است، که زیر نظر استادی بنام «شیفو» آموزش دیده و پرورش می یابد. آموزه های نهفته در این انیمیشن با چنان ظرافتی به مخاطب القا می شود که هیچگونه مقاومتی را در مخاطب ایجاد نمی کند. چند آموزه کلیدی آن را با هم مرور کنیم:
1 -  ایجاد هم ذات پنداری در مخاطب: پاندا حیوانی است که به لحاظ فیزیکی تندی و چالاکی ذاتی ندارد (موجودی چاق و شل و ول!) لذا برای مخاطبینی که از ابتدا در خود توانایی و استعدادی را حس نمی کند، امیدبخش است.
2 -  پیشرفت تدریجی: پو از ابتدا فاقد هرگونه استعداد ویژه ای است و در افت وخیز ماجراهای داستان پرورش می یابد
3 -  زانو زدن در برابر مربی باتجربه: برخورداری از آموزش های استادی با تجربه بنام «شیفو» که در بزنگاه چالش های مهلک به یاری پو می آید.
4 -  رسمیت بخشیدن به تنوع: دوستان پو از چندین حیوان مختلف که دارای توانایی های متفاوتی هستند تشکیل می شوند که هر کدام در زمینه ای خاص  مهارت دارند.
5 - سکوت و تنهایی: در قسمت های مختلف، مشکلاتی برای پو بوجود می آید، که در ابتدا غیر قابل حل به نظر می رسند اما پس از جدا شدن پو از اجتماع و تفکر در خلوت خویش راه حل غلبه بر مشکل را می یابد.
6 - دوباره برخاستن و امیدواری: بارها و بارها پو و هم تیمی هایش از دشمنان شکست می خورند، اما با قرار گرفتن یک نفر در مسیر داستان و تولد دوباره امید، باعث تلاش مجدد دیگران و غلبه بر مشکل می شود.
7 - نفی رئیس محوری: تفکیک شخصیت پو به عنوان قهرمان داستان از کاراکتر شیفو به عنوان رهبر گروه یکی دیگر از آموزه های این کارتون می باشد. نیازی نیست رهبر تیم الزاما قهرمان گروه باشد.
8 -  نفی تک محوری: در قسمت های مختلف داستان هر بار یکی از اعضای گروه منجی گروه می شود و بدین شکل زمینه فرد محوری کمرنگ می شود.

تجویز راهبردی:

ما به قهرمان ها نیاز داریم. جامعه بی قهرمان، جامعه افسرده و قد کوتاه است. از قهرمانان خود محافظت کنیم و زمینه رشد قهرمانان را فراهم کنیم. نقد خوب است چرا که باعث جلوگیری از اسطوره سازی های بی مورد می شود اما لجن مالی موضوع دیگری است.
1 -  صدا و سیمای ملی فقط به تولید فیلم و سریال و انیمشین برای سرگرمی فکر نکند. تولید قهرمانان خیالی و معرفی قهرمانان واقعی باید در دستور کار این سازمان قرار بگیرد. صدا و سیمای ملی از خودش بپرسد در طول دهه اخیر چه کاراکتری را تولید کرده ام که بچه ها حاضرند تصویر آن را روی دفتر و کتاب و مدادشان حک کنند؟ فعلا متاسفانه جواب هیچ است، هیچ!
2 -  کودکمان را با تلویزیون تنها نگذاریم سعی کنیم از همان ابتدا بداند که تماشای تلویزیون محدودیت زمانی دارد و همچنین محدودیت موضوعی. از کودکی انضباط را به او بیاموزیم. همان قدر که در مورد مدرسه و غذایش حساسیت داریم در مورد فیلم ها و قهرمان هایش حساسیت به خرج دهیم.
3- با کودک در مورد انیمیشن ها گفتگو کنیم. با گفتگو کمک کنیم تصویری بهتر از قهرمان ها و ایدئال ها در ذهنش شکل بگیرد.

خداوند در کتاب آسمانی فرمود در غذای  خود تامل کنید. مواظب باشیم چه چیزی را به خورد قلب و مغز خود و کودکان مان می دهیم.

مجتبی لشکربلوکی
 

سندروم توجه کور و گوریل نامریی




در یک آزمایش علمی، از افراد خواسته شد تا به تماشای بخش هایی از یک بازی بسکتبال بپردازند و تعداد پاس‌های رد و بدل شده بین بازیکنان را بشمارند. هر کسی توانست تعداد پاس ها را درست بشمارد، برنده است. آن‌ها از پس این کار به خوبی بر آمدند. از افراد پرسیده شد که آیا متوجه چیز عجیبی هم در فیلم شده اند و آن ها گفتند نه!

 اما هدف از این آزمایش چیز دیگری بود. در لابه لای این بازی، فردی با لباس یک گوریل وارد زمین می‌شد، درست وسط زمین می‌ایستاد و به سینه اش می‌کوبید و از زمین خارج می‌شد. در حالی که دیدن چنین جانور غول پیکری وسط یک زمین بسکتبال به مراتب راحت تر از ندیدن او بود. اما آزمایش شوندگان به اندازه ای درگیر شمارش تعداد پاس‌ها بودند که حتی کوچک ترین بویی نبردند. این آزمایش با افراد مختلف بارها و بارها تکرار شد و نتایج همان بود!

دانشمندان دانشگاه کالیفرنیا دریافته اند زمانی که فردی شروع به جست‌وجوی هدفمند یک شی‌ء می‌کند، نواحی متعددی در مغز برای رهگیری شخص، حیوان یا شی گم‌شده بسیج می‌شوند. این بدین معناست که چنانچه فردی به دنبال کودک گمشده اش در یک جمع شلوغ است، نواحی مغز که معمولاً به تشخیص دیگر اشیا اختصاص داده می‌شوند و حتی نواحی که برای تفکر انتزاعی تنظیم شده‌اند، کانون توجه‌ را تغییر داده و به بخش جست‌وجو ملحق می‌شوند. بنابراین مغز به سرعت به یک یابنده کودک، تبدیل شده و منابع مورد استفاده‌اش برای سایر فعالیت‌های ذهنی را از امور دیگر فارغ و به این امر اختصاص می دهد. زمانی که تمرکز شدید ما روی چیزی باعث شود تا دید ما به هر آنچه در اطرافمان می گذرد محو شود، ما دچار «توجه کور» می شویم.

☑️⭕️تجویز راهبردی:
در کتاب «مغز بودا: علم عصب شناسی کاربردی در شادکامی، عشق و خرد» می گوید توجه مغز را شکل می دهد. به عبارت دیگر آنچه ما به آن توجه داریم عملاً همان چیزی است که در بافت مغزمان شکل خواهد گرفت. بنابراین بسیار مهم است که چه سوالی را برای خود تعریف کنیم. اگر از خود سوال کنیم که چه ماشینی بخرم؟ آنگاه در طول روز همواره به ماشین هایی که از کنارمان می گذرند توجه می کنیم و به تابلو حراجی 80 درصدی که یک فرصت فوق العاده است بی توجه خواهیم بود. اما در هر صورت چاره ای نداریم، که در هر برهه ای از زندگی بر روی یک یا چند مساله محدود تمرکز کنیم. اما مشکل آنجاست که تمرکز باعث توجه کور می شود (یعنی ندیدن دیگر ابعاد و فرصت ها و ....) چه باید کرد؟

راهکار آنست که علاوه بر تمرکز بر سوالات راهبردی، زمینه را برای تنوع افکار، تجربیات، ایده ها و گزینه ها، انتقادها و کانال های اطلاعاتی فراهم کنیم. چهار تکنیک زیر کارساز است:

1- ﺻﺪاﻫﺎی ﺟﺪیﺪ: با اﻓﺮادی از ﮔﺮوه های ﻣﺘﻔﺎوت از طبقه اجتماعی-فرهنگی خودتان، با کارشناسانی غیر از رشته تخصصی خودتان و با افرادی با مذهب، پیشینه، سن و سال و تفکر متفاوت از خودتان گهگاهی گفتگو کنید.  
2- ﮔﻔﺘﮕﻮﻫﺎی ﺟﺪیﺪ: ممکن است اﻓﺮاد جدید و متفاوت پیدا نکنید، با همان دوستان قدیمی در ﻣﻮرد ﻣﺴایل تکراری ﺑﺎرﻫﺎ و ﺑﺎرﻫﺎ ﺑﺤﺚ نکنید. ﭼﻨیﻦ ﮔﻔﺘﮕﻮﻫﺎیی در ﻧﻬﺎیﺖ کﺎﻣﻼً ﺑی¬ﺧﺎﺻیﺖ ﺧﻮاﻫﻨﺪ ﺷـﺪ. با افراد قدیمی، مسایل جدیدی را انتخاب کنید تا گفتگوهای جدیدی شکل بگیرد.
3- دورﻧﻤﺎﻫﺎی ﺟﺪیﺪ: برای خود اهداف جدید و متفاوت تعریف کنید. داشتن اهداف متفاوت باعث می شود در ﺟﺴﺘﺠﻮی راههای ﺟﺪیﺪی ﺑﺮای ﻧﮕﺎه ﺑﻪ زندگی، خانواده، مردم، ﺑﺎزار، ﻣﺸﺘﺮی و روابط بین الملل، هدف ﻣﺘﻔـﺎوت تعریف کنید آنگاه خواهید دید همان خیابانی هر روز از آن رد می شدید آن خیابان نیست.
4- آزﻣﻮن های ﺟﺪیﺪ: آزﻣون های کﻢ ریﺴک و کﻮﭼک ﻗﺎدرﻧﺪ کﻪ یﺎدﮔیﺮی فردی/ﺳﺎزﻣﺎن/ملی را ﺳﺮﻋﺖ ﺑﺒﺨﺸﻨﺪ و ﻣﺸﺨﺺ کﻨﻨﺪ کﻪ ﭼﻪ ﭼیﺰی اﺣﺘﻤـﺎﻻً درﺳﺖ کﺎر ﻣی کﻨﺪ و ﭼﻪ ﭼیﺰی اﺣﺘﻤﺎﻻً ﻧﻪ؟ و همچنین باعث می شوند که ما پدیده های جدید را تجربه کنیم و توجه ما از کوری به در آید.

تمام راهکارهای چهار گانه فوق هم در سطح زندگی شخصی کاربرد دارند و هم برای سازمان و کشور و همه در یک چیز مشترکند. می خواهند به ما بگویند که نمی توانیم همزمان به همه پدیده ها توجه کنیم. با صداها، گفتگوها، دورنما و آزمون های جدید بار دیگر و به گونه ای دیگر به دنیا نگاه می کنیم و درخواهیم یافت هر بار دنیا چیز دیگری است. همه ما در معرض توجه کور هستیم و شاید به همین خاطر باشد که خداوند با پرسشی تلخ به ما تلنگر زده است: در زمین و در وجود خودتان نکات و نشانه هایی است، آیا نمی بینید؟

دکتر مجتبی لشکربلوکی

افسانه جزیره سیرنس و پدیده تنزیل آینده





بنا بر اساطیر یونان سایرن ها دخترانی بودند بسیار زیبا که صدایی بس دل انگیز داشتند و ملوانان را با آوازهای احساس برانگیز خود طلسم کرده و به کام صخره‌های مرگ‌آوری که بر روی آن آواز میخواندند، میکشیدند. اما اودیسیوس، قهرمان افسانه‌ای یونان، توانست بدون هیچ خطری از جزیره آنان بگذرد! چگونه؟ آن را در ادامه خواهم گفت.

شاید ما فکر کنیم که این داستان نیز اسطوره ای و خیالین و نمادین است. اما ما هر روز در دام سایرن ها هستیم. وقتی ایدئال خود را تصویر می کنیم برای آخر هفته ورزش، رژیم میوه و کتاب های عمیق را در نظر می گیریم اما در برابر وسوسه های روزانه، در نهایت شکلات، سریال های تلویزیونی تکراری، بازی با موبایلمان را انتخاب می کنیم. دانشمندان به این پدیده یا این ویژگی انسانی می گویند تنزیل آینده. به عبارت دیگر ما در دام کوتاه نگری و لذت های آنی می افتیم. منافع فردا را فدای لذت امروز می کنیم. همین ویژگی باعث می شود به جای پس انداز برای فردا، امروز خرج کنیم و اهداف بلندمدت خود (قبول شدن در آزمون دکترا) را برای بدست آوردن خوشی زودگذر (دیدن مسابقات جام جهانی) به هم می‌ریزیم. متاسفانه برای آنچه اکنون می‌خواهیم از خواسته‌های آتی‌مان خرج می‌کنیم.

یک پژوهشگر نظر جالبی در این زمینه دارد: هر فرد طوری رفتار می کند که گویی دو نفر در درون آن وجود دارند: یکی از آن ها دستگاه تنفس سالم و زندگی طولانی را طلب می کند ولی دیگری به سیگار تمایل دارد. یکی بدنی خوش فرم و زیبا را می پسندد ولی دیگری خواستار غذاهای چرب و چاق کننده است.

دقت کنید که تنزیل آینده فقط برای زندگی شخصی نیست، متاسفانه این مساله گرییانگیر مدیران، سرمایه گذاران و مدیران ارشد کشورها نیز هست. مثلا ما با دو پروژه ملی روبرو هستیم. اولی کمتر از یک سال به نتیجه می رسد و 10 واحد منفعت عمومی یا سود اقتصادی دارد و دومی 3 سال طول می کشد و 50 واحد منفعت عمومی یا سود اقتصادی دارد. ما دوباره در دام سایرن ها می افتیم. عقل مان می گوید پروژه دومی را انتخاب کنیم اما آواز فریبنده سایرن ها باعث می شود که به کام مرگ لذت های آنی فرو رویم. به همین دلیل است که پروژه های زیرساختی همیشه فدای پروژه های زودبازده، عامه پسند و نمایشی می شوند. همین ویژگی تنزیل آینده چه خسارت های میلیاردی که  وارد نکرده!؟

☑️⭕️تجویز راهبردی:
حالا برگردیم به اینکه چگونه اودیسه نجات یافت. سیرس (الهه‌ یونانی)، به اودیسه خبر داد که کشتی تو از جزیره‌ سیرنس خواهد گذشت که آواز خوش مقاومت‌ناپذیرش می‌تواند ملوانان را بفریبد تا بدان سو پارو بزنند و به صخره‌ها برخورد کنند. تو باید به خدمه‌ کشتی‌ات دستور دهی که گوش‌هایشان را با موم بپوشانند، بنابراین آنها آواز جزیره‌ سیرنس را نتوانند شنید، اما تو می‌توانی بی‌هیچ ترسی، آواز زیبای آنان را بشنوی، اگر به همکارانت دستور دهی که ترا به تیرک کشتی ببندند و به هیچ وجه تا گذشتن از خطر به فریادهایت برای آزادی توجه نکنند. پس دو راهکار اساسی پیش روی ماست:

گریز از مواجهه: اگر از وسوسه تلویزیون، شیرینی و شکلات، موبایل و بیهوده گردی در فضای مجازی می ترسیم، فضایی فراهم کنیم اصولا در مواجهه با آنان قرار نگیریم (موم در گوش).

ایجاد تعهد پیشینی برای عدم امکان پرداختن به خواسته های آنی: اودیسه با بستن خود به تیرک کشتی، خویشتن آتی‌اش را در برابر خویشتن فعلی‌اش حفظ کرد. به عنوان مثال ثبت نام در کلاس کنکور، اعلان عمومی سیاست ها به مردم، انجام بخشی از سرمایه گذاری همه این ها به نوعی ایجاد تعهد (بستن خود به تیرک کشتی) است برای نجات از وسوسه سایرن های دلفریب.

این داستان را به زبان انگلیسی می توانید از اینجا بخوانید.


دکتر مجتبی لشکربلوکی

گروه پنداری یا پدیده خودسانسوری ناخودآگاه



می توان برای این متن این عنوان را نیز در نظر گرفت "پدیده خودسانسوری ناخودآگاه و سکوت بره ها!"


حتماً برای ما پیش آمده که گاهی پیش از ورود به جمعی یا جلسه ای، تصمیمی گرفته و یا طرفدار یک نظر خاص هستیم. ولی وقتی وارد آن جمع یا جلسه شده و در فضای آن قرار می گیریم، بدون آن که اراده کنیم، ازآن تصمیم قبلی منصرف شده و گاهی تصمیمی صد درصد مخالف آن اتخاذ میکنیم.
این جلسه میتواند جلسه درون خانوادگی برای خرید یک خانه باشدیا جلسه انتخاب وزرا یا جلسه تصمیم گیری در مورد پروژه سرمایه گذاری یا جلسه تصمیم گیری در موردجنگ یاصلح با کشور همسایه.

اگر خاطرتان باشد در حالیکه رسانه های دموکرات، با قاطعیت پیروزی هیلاری کلینتون را پیشبینی می کردند. ترامپ همه را غافلگیر کرد. غافلگیری جمع دموکراتها و تغییر عقیده ما در جمع برخلاف تصمیم فردی، ریشه در پدیده ای دارد بنام گروه پنداری (Groupthink)  مفهومی که اولین بار به‌وسیله روانشناس اجتماعی «ایروینگ جانیز» در سال 1972 مورد استفاد قرار گرفت و به سرعت جهان گیر شد و کمتر از سه سال به صورت رسمی وارد واژه نامه های برتر جهان شد.
گروه پنداری حاصل موقعیتی است که در آن، افراد گروه تحت فشار ناخودآگاه گروه قرار می گیرند و آن چنان حس همدلی و وفاق در آنان ایجاد می شود که قدرت نقدکنندگی شان خاموش می شود. واقعیت های بدیهی را نادیده می گیرند و حتی مخالف تصمیم و نظر قبلی شان، تصمیم گیری می کنند! درچنین حالتی فرد در میان جمع هم چون یک برّه بدون اراده ای از خود، همان چیزی را تکرار می کند که گروه میخواهد و همانطور می اندیشد که گروه میگوید.
در این حالت، فرد«باور گروهی» یافته و به خود می قبولاند که آنچه گروه میگوید همان چیزیست که موردنظر اوست. ازکجا بدانیم درمعرض گروه پنداری هستیم؟ برخی نشانه های یک جمع گروه پندار را باهم مرورکنیم:

1- نادیده گرفتن اطلاعات مخالف و نقدگریزی: اعضا میکوشند تاچیزی از اخبار واطلاعات مخالف به گروه آنان راه نیابد. بعضی از اعضای گروه به طور جدّی، از ورود اطلاعات مخالف جلوگیری میکنند و اطلاعاتی را که جنبه موافق نظرات گروه دارد تقویت می کنند. بنابراین فضایی برای بررسی و نقد تصمیمات وجود ندارد.
2- توافق جمعی سریع و بی مخالفت: چون اعضای گروه غالباً به نفع یکدیگر صحبت می کنند همه از آغاز می دانند که برای توافق، گردهم آمده اند و سریع به تصمیم می رسند.
3-همدلی، انسجام، یکپارچگی. این ها واژه های محترمانه هستند برای خفه کردن صدای کسانی که اخبار مخالف، اطلاعات و نگاه متفاوت دارند. و اگر کسی دیدگاه مخالفی را مطرح کرد با چنین واکنشی روبرو خواهد شد:سخنان شما شبیه سخنان مخالفین است. شما با این کار تخم تفرقه می کارید. با مخالفت شما گروه تضعیف میشود و خودتان نیز به همراه گروه از میان میروید، پس در درستی مسیری که می رویم بیهوده تردید نکنید و به نظر گروه حرمت بگذارید و با هم یکدل و یکزبان شوید. که این منجر به خودسانسوری و سکوت بره ها میشود.

☑️⭕️تجویز راهبردی:
برای اجتناب از  گروه پنداری چه می توان کرد؟

1- هزینه های ارایه اطلاعات مخالف و دیدگاه های متفاوت را کاهش دهیم. گاهی اوقات افراد اخبار و اطلاعاتی متفاوت و دیدگاهی متضاد دارند اما از ارایه آن احساس ناراحتی می کنند. به همین خاطر برخی سازمان ها، مسیرهای متفاوتی را برای ارایه این نگاه ها فراهم می کنند. از جمله اینکه در جلسات می توانند نظرات خود را مکتوب کنند. استفاده از گروه افزارها، شبکه های اجتماعی درون سازمانی و .... همه و همه کمک می کند که جریان سالم و آزاد اطلاعات و دیدگاه ها در سازمان برقرار باشد.
2- جلسه را بدون بررسی و تصمیم را بدون مخالفت به پایان نبریم. نگذاریم جلسات فقط جمع شدن آدم ها برای امضا باشد. اگر در قبال تصمیمات حیاتی خانواده، سازمان یا کشورتان همه با هم یک نظر را داشتند یک جای کار ایراد دارد. حتی اگر دیدید همه موافقند. خودتان عامدانه تردید ایجاد کنید بگذارید فضا برای نقد و بررسی بیشتر باز شود.
3- افراد قدرتمند و بانفوذ باید از بیان دیدگاه خود در ابتدای جلسه خودداری کنند. چون راه نقد و بررسی آزاد بسته می شود.
4- استفاده از متخصص بیرونی بسیار راهگشاست.چراکه وی نه ارزشهای ما را دارد و نه در تعارفات ما گیر میکند. وی میتواند به راحتی مفروضات ما را زیر سوال ببرد و حتی میتواند عامدانه نقش مخالف رابازی کند.

خداوند به وضوح فرموده آدمیان را از گروه ها و نژادهای مختلف آفریده و وجود زبان و رنگ متفاوت را از نشانه های خود دانسته و ما را به تفکر دراین نشانه ها دعوت کرده است. تنوع آدمیان یک از نعمتهای بی نظیر الهی است. همین تنوع است که منجربه تفاوت و تضاد می شود و از دل همین تفاوتهاست که تصمیمات پخته، همه جانبه نگر و عاقلانه بیرون میزند. نعمت الهی تفاوت و تنوع را با پاسداشت «آزادی و گفتگوی فراگیر» به جای «جمع پنداری وسکوت بره ها» گرامی بداریم.

دکتر مجتبی لشکربلوکی

پدیده ارتباط توهمی و استراتژی تفکیک ذهنی



چگونه مغزمان ما را فریب می دهد؟ یا بهتر است بگوییم چگونه دیگران مغز ما را فریب می دهند؟
تبلیغات تلویزیونی را نگاه می کنید. تبلیغ مایع دستشویی، ماکارونی، تن ماهی و یا یک اپلیکیشن موبایل است. خانواده ای را نشان می دهد یک پسر و یک دختر به همراه پدر و مادر. حالا به مختصات دقت کنید: تمام اعضای خانواده پنج ویژگی دارند: زیبا، خوش اندام، خوش پوش، خندان و با انرژی. خانه ای که در تبلیغ نشان می دهند روشن، زیبا، با طراحی مدرن و بزرگ. این ها هیچ ربطی به کیفیت و ارزندگی محصول ندارد. اما ذهن ما فریب می خورد. یک ارتباط بی مورد بین خوشحالی، خوش تیپی و خوش پوشی اعضای خانواده خیالی با کیفیت تن ماهی یا اپلیکیشن موبایل به ذهن ما تزریق می شود. همزمانی و هم مکانی این مولفه ها (خانه بزرگ و شیک و خانواده زیبا و آرمانی) با نشان دادن مایع دستشویی یا ماکارونی باعث می شود که یک «ارتباط توهمی» شکل بگیرد.

چرا؟ مغز ما ماشین ارتباط دهنده است. دوست دارد اشیا، موضوعات و ... را به هم ربط دهد و از آن داستان و روایت بسازد. بگذارید مثال دیگری بزنم:
به یک سایت خرید لباس مراجعه می کنید. لباسی را می بینید که یک مدل یا مانکن پوشیده است. لبخند، زیبایی، اندام برازنده مدل، باعث می شود که شما خرید کنید. اما آیا می دانید چه چیزی را دارید می خرید؟ مطمئنا شما لباس را نمی خرید بلکه دارید یک حس خوب خوش پوشی و برازندگی را می خرید. لباس را با پیک تحویل می گیرد. آن را می پوشید روبروی آیینه می روید و آن جاست که می فهمید. لباس آن قدرها که فکر می کردید زیبا نبود. به همین خاطر است که لباس هایی که بر تن یک مدل پوشانده می شود فروش بیشتری دارند تا لباس هایی که صرفا به تنهایی نشان داده می شوند. جالب اینجاست که ما بارها و بارها فریب می خوریم.

☑️⭕️تجویز راهبردی:
اگر این توهم ارتباطی فقط در حد خرید لباس باشد، اشکالی ندارد. اما مشکل آنجا پیدا می شود که یک خانواده تمام پول خود را در یک موسسه مالی سپرده گذاری می کند به خاطر ارتباط توهمی شیک بودن شعب یا برخورد مناسب رییس شعبه یا شیک بودن کاتالوگ ها یا عظمت ساختمان موسسه! یا یک شرکت نیمی از منابع خود را بر روی یک پروژه سرمایه گذاری می کند به خاطر آبی بودن چشم پیشنهاددهندگان (کنایه از خارجی بودن) و به خاطر حرفه ای بودن اسلایدهای پاورپوینت و گزارشهای مربوطه. بارها در جلسات دیده ام که تعامل و ارایه حرفه ای، گزارش هایی که به صورت رنگی با کیفیت چاپ شده اند جایگزین کیفیت خود تصمیم (مثلا سرمایه گذاری در یک پروژه) شده اند. این توهم ارتباطی بسیار خطرناک است. سرنوشت یک خانواده، یک سازمان و یا یک کشور ممکن است به خاطر همین مساله به خطر بیفتد. چه می توان کرد؟
تنها راه چاره اش ورزش تفکیک ذهنی است. به عضلات برجسته ورزشکاران نگاه کنید. آن ها روز اول که اینگونه نبودند. با ورزش عضلات تقویت می شوند. ذهن نیز ورزش هایی دارد. تکرار و تمرین یک موضوع برای یک مدت خاص می تواند یک عضله ذهنی را در شما تقویت کند. برای مقابله با توهم ارتباطی باید با تفکیک ذهنی، ذهن خود ورزش داد و ورزیده کرد. چگونه؟

تا مدتی وقتی می خواهیم در مورد پدیده ها/پیشنهادها/گزینه ها تصمیم گیری کنیم یک سوال کوتاه را از خود بپرسیم: خود آن پدیده/پیشنهاد/گزینه ها فارغ از چیزهایی که به آن چسبیده اند چقدر می ارزد؟ اگر همین پیشنهاد را فرد دیگری به شیوه ای دیگری معرفی می کرد من انتخابش می کردم. بگذارید چند مثال بزنم:
1-اگر همین پیشنهاد سرمایه گذاری یا سپرده گذاری را یک جوان 20 ساله با شلوار خانگی معرفی می کرد بازهم آن را می پذیرفتم.
2-اگر همین ماکارونی را یک فرد زشت و غمگین معرفی می کرد، باز هم می خریدم؟
3-دست تان را روی صورت و سر مانکن بگذارید تا لبخندش را نبینید، باز هم آن لباس زیباست؟
نکته طلایی اینجاست در تفکیک ذهنی سعی می کنیم، اموری را که جزو اصلی پدیده/پیشنهاد/گزینه نیست را حذف کنیم تا آنچه باقی می ماند را به درستی ارزیابی کنیم. با تفکیک ذهنی، ارتباط توهمی را می شکنیم و هوشمندتر می شویم.


دکتر مجتبی لشکربلوکی
X