صفحه ها
دسته
اکونومیست فارسی
پوشاک
مقالات لوازم خانگی
dbooks
homeapp.ir
ENGpartner.com
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 26945
تعداد نوشته ها : 137
تعداد نظرات : 3
Rss
طراح قالب
GraphistThem248

چرا گنجشک ها در ایران تخم نمی گذارند؟


دانشمندان کانادایی تصمیم گرفتند که دور تا دور تمام قسمت های یک دشت را حصارکشی کنند و راه ورود دشمنان گنجشک ها را ببندند: راکون ها، جغدها، شاهین ها و ... گنجشک ها در امان کامل بودند. بدون هیچ گونه تهدید! اما دانشمندان بلندگوهایی را در برخی نقاط این دشت جاسازی کردند. در گوشه ای از این دشت صداهای معمولی می آمد و در گوشه ای دیگر از این دشت صداهای ضبط شده راکون ها، جغدها و شاهین ها.

نتیجه آزمایش باورنکردنی بود: گنجشک هایی که در بخش صداهای ناخوشایند بودند چهل درصد کمتر تخم گذاشتند و آن تخم هایی هم که گذاشتند کوچک تر بود. از آن تخم های کوچک تر، نسبت کمتری هم به جوجه تبدیل شد. برخی از آن جوجه گنجشک ها هم از گرسنگی مردند. چون پدر و مادرشان جرات نمی کردند برای جستجوی غذا خیلی تقلا کنند (منبع: هنر خوب زندگی کردن).

یک بار دیگر نتایج را مرور کنید:

  • میزان تخم گذاری کمتر.
  • تخم های کوچک تر
  • تبدیل کمتر تخم به جوجه
  • میزان کمتر زنده ماندن همان معدود جوجه های سر برآورده از تخم ها.

تحلیل و تجویز راهبردی:

این حکایت در مورد انسان ها نیز صدق می کند. این آزمایش نشان می دهد که برای تاثیرگذاری بر یک جامعه یا یک سیستم اقتصادی-اجتماعی، نیازی به تهدید واقعی نیست بلکه همان سایه تهدید کافیست. ترس و ابهام به اندازه تهدید واقعی اثرگذار است.

ما دو نوع گنجشک مهم داریم که باید زاد و ولد کنند تا چرخ های این مملکت بچرخد.

  • صاحبان ثروت (گنجشک های سرمایه گذار)
  • نخبگان علمی و فنی (گنجشگ های خلاق)

متاسفانه این روزها آن ها که می توانند می روند (فرار سرمایه و مهاجرت فراگیر نخبگان) و آن ها که می مانند تخم های کمتر و کوچک تری می گذارند و از همان تخم های کمتر و کوچک تر، جوجه های کمتر و ضعیف تری می ماند و بخشی از این جوجه ها نیز می میرند.


سرمایه گذاری در ایران چه شرایطی دارد: میزان ریسک پذیری کمتر، میزان سرمایه گذاری کمتر، تبدیل موفقیت آمیز کم از سرمایه گذاری به کسب وکار و میزان بیشتر مرگ و میر بیشتر کسب وکارها



چه می توان کرد؟

1- مدیران ارشد: دولت و مدیران ارشد وظیفه ندارند که بیمارستان بسازند، جاده بزنند، مدرسه داری، بانک داری و بنگاه داری کنند. وظیفه دولت آن است که چیزی را تولید کند که مردم نمی توانند: امنیت! تصویر مثبت و قابل پیش بینی از آینده مهم ترین خروجی حاکمیت است. اگر این تصویر را بدهید گنجشک های مهاجر برخواهند گشت و تخم های بزرگ تر و بیشتری خواهند گذاشت. آنگاه مدرسه ها، بیمارستان ها، بانک ها و بیمه ها دوباره جان خواهند گرفت. و کار نیاز به هنر دیپلماسی و سیاست گذاری هوشمندانه دارد.

2- اعضای جامعه: وظیفه ما حفظ امید است. اگر در شرایطی باشیم که همه متغیرهای سیاسی و اقتصادی خوب باشد و ما امیدوار باشیم که هنری نیست. امیدواری زمانی معنا دارد و فضیلت است که شرایط دشوار، مبهم و ترس آور است. وظیفه اخلاقی (تاکید می کنم وظیفه اخلاقی) همه ماست که چراغ امید را روشن نگاه داریم. ته دل جوانان را خالی نکنیم. اگر اعتراضی داشتند صبورانه بشنویم و به تخم های گذاشته شده و ثمر نشسته در همین فضا اشاره کنیم. برای من نظام استارت آپی و جوانانی که در شرکت های استارت آپی (نوپا) کار می کنند زیباترین چراغ امید است. هر گاه کسی به من می گوید که کاری نمی شود کرد من هم اسم چند استارت آپ را پشت سرهم ردیف می کنم و می گویم اگر این ها هستند پس هنوز امید هست!

نمی شود آرزو کرد که جغدها و شاهین ها نباشند. این سنت هستی است که دشمنی ها باشند. مهم آن است که ما چگونه هنرمندانه دشمنی ها را تبدیل به دوستی یا حداقل به «دشمنی غیرموثر» کنیم و امنیت و امید ایجاد کنیم. تا شقایق هست زندگی باید کرد!

مجتبی لشکربلوکی

استراتژی پنهان در ماجرای جکی چان و صدا و سیمای کیش

جکی چان؛ اتوبوس مرگ و تکنیک گوشت قربانی


در چند روز گذشته دو اتفاق افتاد که سر و صدا به پا کرد. اولی؛ پخش فیلم از «جکی چان» در شبکه‌ کیش آن‌هم بدون سانسور بود که سوژه داغی شد و مبتنی بر اخبار رسیده، کارمندان مقصر در این ماجرا اخراج شدند، رئیس صداوسیما، هم سریع رییس مرکز کیش را اخراج کرد.

این ماجرا در شبکه های اجتماعی، سر و صدای زیادی به پا کرد و طبق پیش بینی برخی نیز به صفحه این بازیگر معروف رفته و برایش کامنت های خاص گذاشتند.


دومی اما حادثه ای دلخراش بود که همه ما را متاثر کرد: اتوبوس مرگ در دانشگاه آزاد. خواسته عمومی آن است که مدیران دانشگاه آزاد را هم اخراج کنند. راستش را بخواهید زمانی که یک مساله پیش می آید، و عواطف عمومی جریحه دار می شود، بهترین راه آن است که از تکنیک گوشت قربانی استفاده کنیم.

تکنیک گوشت قربانی به زبان ساده این است که سریعا بگردیم نزدیک ترین فرد به این ماجرا را پیدا کنیم و قاطعانه وی را مجازات کنیم. برکناری، دادگاه، زندان و .... تکنیک گوشت قربانی سه مولفه دارد: نزدیک ترین فرد، سریع ترین واکنش و قاطعانه ترین برخورد. این فرمول معجزه می کند! اینگونه مدیران بالادستی تطهیر می شوند. افکار عمومی نیز آرامش می گیرد و دوباره برمی گردیم به خانه هایمان تا فاجعه بعدی!

تکنیک گوشت قربانی دو ایراد اصلی دارد:

اولا اینکه متمرکز است روی افراد (و نه لایه های زیرین). فرض کنید که شما مدیر یک بخش را برکنار کردید، چه دلیلی وجود دارد که مدیر بعدی همان اشتباه را تکرار نکند؟

دوما اینکه این کار غیراخلاقی است که بدون بررسی عمیق و صرفا به خاطر آرامش افکار عمومی یک فرد متهم، و گناهکار شناخته شود. فرض کنید که شما آن مدیر باشید، منصفانه می دانید که بدون بررسی و سریعا شما عزل شوید؟!


تجویز راهبردی:


در مواقعی که مشکلی پیش می آید از جمله تلاطمات نرخ ارز، سکه، کمبود برخی کالاها، کشته شدن انسان ها در تصادف بین دو قطار و یا فساد مالی، کشتی سانچی و یا آتش سوزی پلاسکو و .... سه گام زیر باید برداشته شود:

1- بالاترین مقام مسوول، یک موضع گیری رسمی انجام دهد و دو نکته را شفاف کند. اولا اینکه رسما عذرخواهی صورت بگیرد (که من در طول تاریخی که رسانه ها را پیگیری می کنم به اندازه انگشتان دو دست عذرخواهی از مسوولین ندیده ام) و دوما اینکه یک تاریخ قطعی و مشخص بدهد که کمیته حقیقت یاب، نتایج کار را بررسی می کند و به صورت عمومی اعلان می کند (این را حتی به اندازه انگشتان یک دست هم ندیده ام!).

2- راس تاریخ مشخص شده، کمیته حقیقت یاب، موظف گردد گزارشی رسمی، شفاف، مکتوب و همگانی در این زمینه ارایه کند. تلاطم ارز و سکه، علت تصادف دو قطار و یا آتش سوزی سانچی هر چیزی که مساله است باید شکافته و تحلیل شود.

بدترین کار این است که پرونده ها در ذهن مردم باز بمانند که متاسفانه چنین اتفاقی می افتد و پرونده هایی که باز می مانند روز به روز مثل خوره، اعتماد مردم را می خورد. این بی اعتمادی بی دلیل نیست. مبتنی بر کمیته حقیقت یاب، در مورد افراد مسوول تصمیم گیری شود. گاهی اوقات لازم است همان بالاترین مقام مسوول استعفا دهد و نه اینکه مدیر زیردستش را مجبور به استعفا کند.


3- اگر واقعا دلمان برای مملکت می سوزد، شجاعانه تمام داده های جمع آوری شده در اختیار پژوهشگران قرار گیرد تا این هزینه مادی-روانی که به جامعه تحمیل شده، مانع از بروز اشتباهات مجدد شود و یادگیری ملی شکل بگیرد. شما کدام فاجعه یا اشتباه یا خطای ملی را سراغ دارید که اطلاعات آن افشا شده باشد. تا بتوانیم آن را تحلیل کنیم و لایه های زیرین و ساختارها را درست کنیم؟ به همین دلیل هم هست که اشتباهات تکرار می شوند.

ملتی که زیاد اشتباه کند، ممکن است زنده بماند، ملتی که برخی اشتباهاتش را تکرار کند خسارت زیادی می پردازد. اما ملتی که اشتباهاتش را زیاد تکرار کند، قطعا شکست خواهد خورد و عقب خواهد ماند. تلاش کنیم در دام تکنیک گوشت قربانی نیفتیم. ما نمی‌توانیم اشتباه نکنیم، اما می‌توانیم، هر اشتباه را به یک اهرم پیشرفت تبدیل کنیم به شرط آن که جسارت عذرخواهی، جرات افشای اطلاعات و شجاعت مقاومت در برابر واکنش سریع و هیجان کور را داشته باشیم و عقلایی تحلیل کنیم و تصمیم بگیریم

مجتبی لشکربلوکی

جایزه پولیتزر Pulitzer Prize و خودکشی جان کندی تول

لطفا خودکشی نکنید! جابجاش کنید!

جان کندی تول (به انگلیسی: John Kennedy Toole) ، در سال ۱۹۳۷ در نیواورلئانز به دنیا آمد، او در ۱۷ سالگی بورسه دانشگاه تولن شد و در ۲۲ سالگی به مقام استادی کال هانتر نیویورک رسید، او جوان‌ترین استادی بود که در این کالج ادبیات انگلیسی ، تدریس انگلیسی کرده بود.

او در سال ۱۹۵۹ زمانی که برای خدمت سربازی به پورتوریکو رفته بود، ماشین تحریر دوستش را قرض گرفت و نوشتن اتحادیه ابلهان را شروع کرد.

بعد از بازگشت به آمریکا، او رمان را بارها برای ناشران بسیار فرستاد، اما هیچ یک حاضر به چاپ آن نشدند. همین ناکامی باعث افسردگی او شد، تا اینکه در ۳۲ سالگی با وصل کردن شلنگ به اگزوز ماشین و تنفس از گاز سمی خودرو به زندگی خود خاتمه داد.

اما مادرش بعد از دو سال افسردگی از دست دادن پسرش، آستین را بالا زد، و ۹ سال تمام جواب رد شنید، تا اینکه «واکر پرسی»، یکی از استادان دانشگاه لوییزیانا که از سماجت مادر به ستوه آمده بود، حاضر شد برای رفع تکلیف نگاهی به کتاب بیندازد، او در نظر داشت بالافاصله بعد از خواندن چند صفحه جواب رد بدهد، اما این استاد هر چه بیشتر کتاب را خواند، بیشتر مجذوب شد، شگفت‌زده از متن کتاب و اینکه چرا کسی متوجه این شاهکار نشده بود.

پیشگفتاری برای کتاب نوشت، شمارگان چاپ نخست، تنها ۲۵۰۰ نسخه بود، اما کتاب بلافاصله بعد از انتشار غوغایی به پا کرد و سال بعد جایزه پولیتزر را گرفت و به یک و نیم میلیون نسخه رسید.

به این ترتیب جان کندی تول تنها نویسنده‌ای شد که بعد از مرگ پولیتزر می‌گیرد.

جایزه پولیتزر به انگلیسی : Pulitzer Prize، جایزه‌ای در روزنامه‌نگاری، ادبیات و موسیقی است که بخش‌های گوناگون دارد. این جایزه معتبرترین جایزه روزنامه‌نگاری و ادبیات آمریکاست که از سال ۱۹۱۷ هر ساله با نظارت دانشگاه کلمبیا به روزنامه‌نگاران و نویسندگان و شاعران و موسیقی‌دانان داده می‌شود.

تحلیل و تجویز راهبردی


این اتفاق برای خیلی ها افتاده است. پسری که دختری را می خواسته، نرسیده. روی دختر اسید می پاشد و خودش را نیز می کشد.

کتابی که منتشر نشده، پروژه ای که به پایان نرسیده، تجارتی که به شکست انجامیده، مذاکره ای که با سرانجام نرسیده؛ سرمایه ای که بر باد رفته، معاهده ای که با خیانت طرف مقابل روبرو شده. زندگی و کسب وکار سراسر ناکامی است و گاهی البته پیروزی.

بنابراین ما بیش از آنکه خود را برای پیروزی آماده کنیم باید خود را برای ناکامی در اهداف آماده کنیم. در این زمینه 4 تکنیک بنیادین اما ساده قابل استفاده است:

تکنیک جدایی از اهداف:

باید از اهداف مان فاصله بگیریم. اولین کاری که باید انجام دهیم و یاد بگیریم این است که بدانیم ما مساوی هدف مان نیستیم. آنقدر خود را با هدف مان گره نزنیم که شکست در دستیابی به هدف مساوی با از بین رفتن من باشد. شخصیت و زندگی خود را در گرو تحقق یک هدف قرار ندهید. این تکنیک مقدمه تکنیک دوم است.


تکنیک جایگزینی اهداف:

عدم دستیابی به یک هدف، گاهی اوقات نشانه آن است که هدف نامناسبی را انتخاب کرده ایم. وقتی نمی توانید در یک دانشگاه معتبر در مقطع دکترا پذیرش بگیرید، شاید باید هدف تان را تغییر دهید. دانشگاه هدف تان را عوض کنید. گرایش تحصیلی را عوض کنید. یا حتی شاید لازم باشد که ابتدا در مقطع ارشد پذیرش بگیرید و سپس با یک پشتوانه قوی برای دکترا و یک دید بهتر در مورد دکترا اقدام کنید.


تکنیک شکست اهداف:

اهداف بزرگ را به اهداف کوچک بشکنید. آنگاه عدم دستیابی به اهداف کوچک، شکست بزرگ، تلقی نمی شود بله یک شکست کوچولو تلقی می شود که می تواند به راحتی جبران شود.


تکنیک جابجایی اهداف:

گاهی اوقات پیگیری هدف در یک موقعیت زمانی-مکانی اشتباه است. مثلا ممکن است شما یک ایده خیلی خوب در زمینه ماساژدرمانی داشته باشید اما کشور در شرایط جنگی است. پس یا باید کشورتان را عوض کنید (جابجایی مکانی) یا این ایده را نگاه دارید تا شرایط عوض شود (جابجایی زمانی). دلیل بزرگ بسیاری از ایده هایی که شکست می خورند، بد بودن ایده نیست. بلکه زمان یا مکان نادرست طرح ایده است.


جان کندی تول خودکشی کرد چون بلد نبود، جدایی از اهداف، جایگزینی اهداف و جابجایی اهداف را به خوبی به کار ببرد. او برای موفقیت ساخته شده بود و توانایی لازم برای مواجهه با ناکامی را نداشت. کسانی می توانند به موفقیت برسند که در شکست خوردن حرفه ای باشند.

مجتبی لشکربلوکی

جنگ ویتنام و پرچم آمریکا

ویتنام روی پرچم آمریکا راه نمی رود، روی اعصاب آمریکا راه می رود!


جنگ آمریکا-ویتنام ۱۹۵۵ آغاز شد و بیست سال بعد در ۱۹۷۵ پایان یافت. جنگی که لقب طولانی‌ترین جنگ قرن بیستم را به خود اختصاص داد.

آمریکا در آن ۲۰ سال ، از هیچ جنایتی علیه مردم این کشور فروگذار نکرد. تعداد بمب هایی که آمریکا بر سر مردم ویتنام ریخت از تعداد کل بمب هایی که متحدین و متفقین در جنگ جهانی دوم علیه هم استفاده کرده بودند، بیشتر بود. سربازان آمریکایی برای این که مانع از مخفی شدن سربازان ویت کنگ در زیر شاخ و برگ درختان شوند، از مواد سمی (عامل نارنجی) استفاده کردند.

فقط در سال ۱۹۶۹، ۱۰۰۰۰۰۰ هکتار از جنگل‌ها با استفاده از این عامل نابود شد [یک بار دیگر عدد را بخوانید و ضربدر در ده هزار متر کنید].

عامل آبی نیز یکی دیگر از مواد شیمیایی بود که برای از بین بردن ذخایر غذایی ویتنام شمالی بر روی محصولات کشاوری اسپری می‌شد. این عامل بر روی ۶۸۸۰۰۰ هکتار از زمین‌های کشاورزی، و به خصوص شالیزارها، پاشیده شد.


جدای از سه میلیون کشته؛ تا سه نسل از ویتنامی ها با مشکلاتی از قبیل جنین های نارس یا متولدین معلول مواجه بودند. در موزه جنگ ویتنام، چند نفر از این معلولان مادرزاد که قدی حدود ۵۰ سانتی متر داشتند، با دست هایی کوتاه و صورت هایی دفرمه شده، صنایع دستی درست می کردند و به توریست ها می فروختند. آنها بخش زنده موزه بودند

بخش زیادی از مردم ویتنام، ناگزیر بودند در هزاران کیلومتر تونلی که زیر جنگل ها کنده بودند زندگی کنند و حتی مدارس و بیمارستان هایشان را نیز به این تونل های زیر زمینی منتقل کنند. با این حال، آمریکایی ها آنان را در زیر زمین هم راحت نمی گذاشتند و با سم پاشی جنگل ها و نیز انداختن بمب هایی که اکسیژن هوا را می بلعید، آنان را در تونل هایشان نیز خفه و قتل عام می کردند (رفرنس).

خود آمریکا نیز پس از هزاران روز جنگ، ۴۵ هزار کشته، ۳۰۰ هزار زخمی و میلیاردهار دلار هزینه، بدون هیچ دستاوردی خاک ویتنام را ترک کردند.

تحلیل جنگ ویتنام و آمریکا و تجویز راهبردی:

اگر یک کشور در سراسر جهان وجود داشته باشد که بخواهد تا ابد با آمریکا قطع رابطه کند، هر روز پرچم اش را به آتش بکشد، قطعا آن ویتنام است.

اما ویتنام چگونه برخورد می کند؟ به جای آنکه روی پرچم آمریکا راه برود روی اعصاب آمریکا راه می رود؟ چگونه؟ با رشد بی نظیر اقتصادی، تولید محصولات صادراتی فوق العاده، با تبدیل شدن به کشوری امن برای کسب وکار، زندگی و سرمایه گذاری، با تمرکز بر حوزه های پیشرفته مانند اینترنت اشیاء و با تبدیل شدن به شریک تجاری شرکت های آمریکایی [آنقدر محیط جذابی برای کسب وکار فراهم کرده اند که شرکت های آمریکایی آنجا را از بین ۲۰۰ کشور جهان برای تولید انتخاب می کنند].


به حرف های یک ویتنامی دقت کنید: «بله! ما خاطره خوبی از آمریکا نداریم و راستش را بخواهی من که در آن زمان متولد نشده بودم، از آمریکا نفرت دارم ولی نفرت من از آمریکا نباید به ضرر خود من تمام شود و مرا در گذشته نگه دارد» [جمله آخر را با دقت دوباره بخوانید]


ویتنامی ها جنگی که ۴۳ سال تمام شده است را ایستگاهی برای توقف در گذشته نکرده اند بلکه آن را منبعی برای درآمد زایی کرده اند.

تور جنگ و جنگل برگزار می کنند و از گردشگران خارجی مبلغی پول می گیرند و تونل های زمان جنگ، ابزارآلات رزمی آن دوران، فیلم مستندی از شجاعت های ویت کنگ ها و ... را نشان شان می دهند و در جایی، به ازای هر تیر جنگی ۲ دلار می گیرند و به توریست ها اجازه می دهند با سلاح های زمان جنگ، شلیک کنند. موزه جنگ شان نیز که همیشه مملو از گردشگرانی است که برای دیدن عکس های زمان جنگ و هواپیماها، تانک ها و تسلیحات به جا مانده از آن دوران بلیت می خرند و خفت آمریکایی ها را در عمل نشان می دهد (همان رفرنس).


هیچ کشوری دوست و دشمنی دائمی هیچ کشور دیگر دنیا نیست.

این منافع ملی هستند که دائمی هستند. نه دوستی و نه دشمنی با دیگران. مهم آن است که در هر رابطه دوستانه ای باید منافع ملی/خیر عمومی مردمم را تامین کنم و هر رابطه خصمانه ای نباید منجر به نقض منافع ملی/خیرعمومی مردمم شود.

انتقام گرفتنی که من بیش از طرف مقابل هزینه می دهم، انتقام نیست، خسارت و اشتباه محاسباتی است. نفرت از دیگران نباید به ضرر خود من تمام شود و مرا در گذشته نگه دارد. آینده را دریابیم.


مجتبی لشکربلوکی

تئوری نردبان شکسته ایرانی


ایرانیان دوست دارند که پیشرفت کنند. در این شکی نیست. اما مشکل آنجا بروز پیدا می کند که برخی نردبان های کوتاه تری دارند و سریعا از نردبان بالا می روند و به ثروت و منزلت می رسند و هر کسی حق ندارد از پله‌های نردبان آن بالا رود و تنها گروه خاصی حق استفاده از آن را دارند (نردبان اختصاصی به انگلیسی Private Ladder)؛

اما برای بسیاری از گروه‌های اجتماعی نردبان شکسته است؛ به عبارت دیگر، فرصت‌ها برای جامعه برابر نیست، از این‌رو عده‌ای از نردبان موفقیت و پیشرفت سریع بالا می‌روند و برخی جا می مانند و آنان که با نردبان های شکسته روبرو می شوند به حاشیه رانده می شوند، سرخورده می شوند و به خشونت روی می آورند (الهام گرفته از کتابی به همین نام)


ریشه های ساختاری این بی عدالتی و نابرابری متعدند هستند به یکی دو مورد اشاره می کنم.

دسته اول: خانواده‌گرایى، طایفه‌گرایى، باندبازى، خویشاوندسالاری، پارتى‌بازى (نفوتیزم). وقتی در یک مجموعه 10 نفر از مدیران ارشد یک نام فامیلی دارند یا سببی و نسبی به هم متصلند، آیا می توان تصور حتی تخیل کرد که همه این مسوولیت ها بر اساس شایسته سالاری تخصیص داده شده اند؟

امتیازهاى موروثى و خانوادگى (این روزها به ژن خوب معروف شده است) نیز به این دسته اضافه کنید. این ها باعث می شود که دسترسی به فرصت های اقتصادی و اجتماعی برای همه یکسان نباشد. من اگر در خانواده X به دنیا بیایم و داماد/عروس Y شوم و یا در حلقه یارانZ و یا در قوم و قبیله L قرار بگیرم، به سرعت مدارج ترقی را طی می کنم اما ....


دسته دوم: تقسیم های اجتماعی ناروا؛ تقسیم بندی مردان-زنان، اکثریت-اقلیت مذهبی، بومی-مهاجر و .... همه و همه باعث می شود که نردبان های شکسته در برابر زنان، اقلیت ها و مهاجرین قرار بگیرد و این یعنی میلیون ها جامانده، میلیون ها سرخورده و میلیاردها عدم تحقق پتانسیل ملی.

دسته سوم: قوانین و مقررات شلخته و تبعیض آمیز که در عین آن که سوراخ های متعددی دارد (تا عده ای فرصت طلب از آن سوراخ ها استفاده کنند)، دست انداز هم ایجاد می کند برای بازیگران معمولی که نتوانند کارشان را به راحتی انجام دهند. برخی قانون ها را می شود مجموعه ای از سوراخ ها و دست اندازها نامید. از همین سوراخ ها و دست اندازهاست که رشوه خواری و ویژه خواری بر می خیزد.


تحلیل و تجویز راهبردی:

نردبان های وی.آی.پی (ویژه و سریع السیر) و نردبان های شکسته حاصل سال های متمادی است. یک شبه قابل حل شدن نیست. اما از همین امروز می شود آغاز کرد. راهکارها متعددند من فقط به سه مورد اشاره می کنم.

اصلاح ذهنیت؛ تبعیض از ذهن آغاز می شود. پس برای مبارزه با تبعیض باید از ذهن آغاز کرد. پسرعموی من و یک فرد ناشناس هر دو دقیقا به یک اندازه مستحق، دریافت کار هستند. یک ترک و یک مازنی هر دو به یک میزان شایسته ارتقاء هستند.

هر بار که خواستیم برای خویشاوندان مان یا هم حزبی/هم محلی/هم استانی مان کاری بکنیم از خود بپرسیم آیا این نردبان برای دیگری هم فراهم هست؟ تبعیض را در رفتار دیگران نبینیم، تبعیض در ذهن ما خانه دارد! خانه ای پس پایدار و ریشه دار. مطالعات روانشناسی نشان داده اند که ما گاهی اوقات حتی از تبعیض های ذهنی خود آگاه نیستیم. یعنی در گفتار می گوییم که بین سفید پوست و سیاه پوست تفاوتی قائل نیستیم اما در عمل (به صورت کاملا ناخودآگاه و ناخواسته) چنین عمل می کنیم. پس تبعیض ذهنی را جدی بگیریم.


 نردبان برای جاماندگان: به هر دلیلی برخی جا می مانند. نمی توان انتظار داشت که دولت از پس همه امور برآید، بنیادهای نیکوکاری راهی است برای ما مردم برای آنکه بخشی از این درد اجتماعی را التیام ببخشیم. نردبان آموزش، نردبان سلامت، نردبان مهارت، نردبان خوداشتغالی و گاهی اوقات فقط نردبان توجه و دادن اعتماد به نفس، باعث می شود که عده ای از این دور باطل بیرون بیایند.

تعویض دیوارها با شیشه های شفاف: هیچکس در ملاعام، ادرار نمی کند! فساد و تبانی و رانت و اختلاس در پستو انجام می شود و البته زمانی که گندش در بیاید افشا می شود، یکی از بهترین راه ها، شیشه ای کردن دولت و مجلس است. در فضای شفاف و در معرض انظار عمومی، امکان فساد و تبعیض به صفر نمی رسد ولی قطعا کاهش می یابد. در پستوهای تاریک است که من به فامیلم امتیاز ویژه می دهم، در اتاق های دربسته است که من تبانی میلیاردی می کنم و رشوه های نجومی می گیرم.

در جامعه ای با نردبان های شکسته، فقط جاماندگان ضرر نمی کنند، همه زیان می بینند. سرخوردگی جاماندگان به خشونت، خشونت به عدم امنیت و عدم امنیت به شکسته شدن تمام نردبان ها خواهد انجامید و به قول مولانا هر که بر این نردبان بالا نشست لاجرم استخوانش سخت تر خواهد شکست.


مجتبی لشکربلوکی
X