معرفی وبلاگ
دانلود بهترین و پر فروش ترین کتاب های مدیریتی، انگیزشی، نایاب، بازاریابی و فروش، هوش هیجانی، زبان بدن، EQ
صفحه ها
دسته
اکونومیست فارسی
پوشاک
مقالات لوازم خانگی
dbooks
homeapp.ir
ENGpartner.com
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 18130
تعداد نوشته ها : 119
تعداد نظرات : 0
Rss
طراح قالب
GraphistThem248

شکیرا همسر پیکه بازیکن بارسلونا و شخصیت مجازی چندگانه ما

بازی ایران و اسپانیا در جام جهانی 2018 روسیه را حتما به خاطر دارید. یک شب بیاد ماندنی تابستانی که تیم ایران یک بر صفر بازی را واگذار کرد اما مردم در خیابان ها خوشحالی کردند! درست مانند باخت به آرژانتین.

در این بازی مدافع تیم فوتبال کشورمان (وحید امیری) از بین پاهای مدافع مشهور اسپانیایی پیکه تونلی باز کرد و لایی زد (به انگلیسی Tunnel).

همین باعث شد که ایرانی های همیشه در صحنه به صفحه شخصی پیکه و همسرش شکیرا –خواننده معروف- رفته و کامنت هایی بنویسند که ... بگذریم! چرا و چگونه چنین اتفاقی رخ می دهد؟ توضیح می دهم.

فضای مجازی و شبکه های اجتماعی تصویر واقعی و بدون نقاب ما را نشان می دهند

این سال‌ها مدام شنیده‌ایم شبکه های اجتماعی باعث می‌شوند رفتار افراد متفاوت از آن چیزی باشد که در «زندگی واقعی» است. این را کمابیش خودمان نیز حس کرده ایم. انگار رسانه‌های مجازی و شبکه های اجتماعی شخصیت‌های جدیدی از ما خلق می‌کنند؛ امکان می‌دهند ما چهره‌هایی را از خود نشان دهیم که در «دنیای واقعی»، به خاطر هنجارها، محدودیت ها و خطوط قرمز نمی توانیم از خود بروز دهیم.

بعضی افراد دوست دارند شوخی و شیطنت کنند اما فضای رسمی محیط کاری به آن ها این اجازه را نمی دهد. ولی رسانه های مجازی راهی برای ابراز این وسوسۀ (به انگلیسی Temptation) طبیعی در اختیارشان می‌گذارد.

تا این جا را همه ما حس کرده ایم. اما یک نکته ظریف تر وجود دارد و آن اینکه رفتار ما در شبکه های مختلف مجازی متفاوت است. به عبارت دیگر انگار ما یک شخصیت یکتا نداریم.

در توئیتر حرف های سیاسی نیش دار می‌زنیم. در فیس‌بوک به افتخاراتمان می‌پردازیم. در اینستاگرام ژست می‌گیریم. در اسنپ‌چت احمق‌بازی در می‌آوریم و در گروه های تلگرام نقد می کنیم و در کانال تلگرامی مان نگاه و نوشتار تحلیلی، منطقی و رسمی داریم و در لینکدین تصویری رسمی، حرفه ای و متخصص از خود ارایه می دهیم.

همان شخصیت رسمی لینکدین وقتی در گروه های خانوادگی تلگرامی قرار می گیرد چنان شوخ طبع و طناز و گاه گستاخ است که باور کردنی نیست.

به گواه یافته های پژوهشگران اینکه چه کسانی مخاطب ما هستند و اینکه تعداد مخاطبان (به انگلیسی followers) ما چقدر است روی آنچه از خود بروز می‌دهیم به شدت موثر است. حتی راجع به یک موضوع وقتی در یک جمع کوچک خانوادگی صحبت می‌کنیم یک جور صحبت میکنیم و وقتی در یک کانال ده هزار نفری مطلب می نویسیم جور دیگری مساله را تحلیل می کنیم.

به همین خاطر است که برخی کاملا هوشمندانه گفته اند: «مخاطب ما هویت ماست». یعنی این مخاطب-رسانه است که تعیین می کند من چگونه صحبت کنم .

اینگونه است که رسانه‌های اجتماعی شخصیت‌های چندگانه ما را از پوشش بیرون می‌آورند. شاید همه ما شخصیت های پنهان چندگانه داریم که هر کدام در یکی از شبکه های مجازی خود را نشان می دهد.

تجویز راهبردی در مورد نشان دادن چهره واقعی در شبکه های اجتماعی

ما دو گونه می توانیم به این پدیده نگاه کنیم.

  • یکی اینکه بگوییم این شخصیت‌های مجازی (بخشی از من که در فضای مجازی بروز پیدا می کند) کاریکاتورهایی از منِ واقعی هستند و حقیقت ندارند.
  • و دوم اینکه بگوییم همه این ها، واقعی هستند و همۀ این‌ها من هستم. منتها منی که در دنیای واقعی بروز و ظهور پیدا می کنم متفاوت از منی است که در شبکه های مجازی بروز پیدا می کند.

کمااینکه همان کسانی که برای شکیرا نوشته های خجالت آور نوشته اند اگر به صورت چهره به چهره با وی روبرو شوند خیلی مودبانه و خجالتی برخورد کنند و اگر خیلی هنر به خرج دهند درخواست گرفتن یک سلفی کنند آن هم با رعایت فاصله مجاز! اینکه ما چندشخصیت داریم یا یک شخصیت داریم با چند نمود را بگذاریم به عهده روانشناسان.

اما از این پدیده می توان به سه طریق سود جست:

  • در هر کدام از رسانه های اجتماعی که عضو هستید به پیام های قبلی تان بازگردید و آن ها را مرور کنید و با خویشتن واقعی تان و خویشتنی که در بقیه رسانه ها بروز پیدا کرده، مقایسه کنید. آنگاه با زوایایی جدید از خودتان آشنا می شوید.
  • هر چقدر فاصله بین انواع من (منی که هستم و منی که نشان می دهم) کاهش پیدا کند؛ یکپارچگی وجودی ما بیشتر می شود و آرامش بیشتری را درک می کنیم. راهکارش این است که تمرین کنیم که قضاوت و نگاه دیگران در تصمیمات، اقدامات و گفتار ما تاثیر کمتر و کمتری داشته باشد. این به معنای زندگی باری به هر جهت نیست بلکه بدان معناست که ما باید به اصول و ارزش ها و هنجارها فارغ از نگاه دیگران پایبند باشیم.
  • و از همه مهم تر: خودتان را در رسانه های مختلف تست کنید! ممکن است جنبه هایی از وجود شما که حتی خود شما هم از آن بی خبرید، در برخی رسانه ها نمود پیدا کند. به عنوان مثال ممکن است شما در گفتگوهای حضوری خیلی کم رو و خجالتی باشید اما زمانی که کار به نوشتن می کشد بسیار شیوا، جسور و خط شکن بنویسید. بنابراین بروید و در فضای مجازی، تجربه ورزی کنید. توانمندی های خود را کشف کنید و با جنبه های دیگر شخصیت خود آشنا شوید. شاید در درون شما یک نابغه جهانی است که هنوز فرصت نکرده خود را نشان دهد. خداوند همه ما را یکتا، یگانه و بی همتا آفریده است. بگذاریم این یگانگی خود را نشان دهد.

هر کسی در درون خود تمساحی دارد ، با آن گفتگو کنید

برخلاف آنچه ما فکر می کنیم. ما یک مغز نداریم. ما سه مغز داریم که هم کارکردهایشان، هم عمرشان، هم جای شان در داخل جمجمه متفاوت است.


مغز قدیم یا تمساح وحشی


ما یک مغز قدیمی داریم که آن را مغز خزندگان (تمساح وحشی) می نامند. تمساح، چشم، گوش، قلب و ... دارد. می‌تواند فرار کند و پنهان شود. حمله کند و شکار کند. کار اصلی این قسمت از مغز نیز برای همین فعالیت هاست: حفظ بقا و مدیریت نیازهای حیاتی. همین الان شیئی به سمت شما پرتاب می شود. یا جاخالی می دهید، یا دستتان را سپر می کنید. برای اینکه این واکنش را نشان دهید، آیا آنالیز منطقی انجام دادید و سپس از بین بیست گزینه انتخاب کردید؟ نه! واکنش غریزی و سریع، کار مغز تمساح شماست.

مغز قدیمی هزاران سال پیش بوجود آمده و هنوز سرجایش است.

مغز پستاندار (گاو احساسی)

مغز دوم وظیفه لذت، شادی، خوش گذرانی، ناراحتی، عشق، نفرت و دیگر احساسات و هیجانات ما را بر عهده دارد. چون پستانداران نسبت به دیگر حیوانات عاطفی ترند، این قسمت را نام گذاری کرده اند به مغز پستاندار. این تفکر که ما میتوانیم بدون عواطف تصمیم گیری کنیم، از پایه باطل است. تقریبا برای اتخاذ هر تصمیمی، از مغز عاطفی خود استفاده میکنیم. در یک تحقیق علمی، فردی که در اثر یک حادثه، مغز دوم خود را از دست داده بود، حتی قادر نبود که غذای مورد نظر خود را انتخاب کند. او می توانست اسامی غذاها را بخواند، بشناسد و در مورد آن ها توضیح دهد اما از انتخاب ناتوان بود.

پستانداران نسبت به دیگر حیوانات عاطفی ترند

مغز جدید (انسان منطقی)

مغز جدید یا نئوکورتکس، قسمت بیرونی مغز را تشکیل می دهد. وظیفه مغز جدید، پردازش مطالب و تحلیل و حل مسائل است. هم اکنون که شما در حال مطالعه این نوشته هستید، این مغزتان فعال است، اطلاعات را می گیرد و دسته بندی می کند و علاوه بر اینکه به شما قدرت حل مسایل پیچیده را می دهد، بلکه بعد از هر حل مساله، شما را هوشمندتر می کند. پیش بینی آینده، سناریو پردازی و تصمیم گیری استراتژیک دقیقا کار همین مغز است. این مغز، جوان ترین عضو خانواده است. آخرین باری که دیده اید یک گاو سناریوپردازی کرده باشد کی بوده است؟

مغز جدید یا نئوکورتکس، قسمت بیرونی مغز را تشکیل می دهد

تحلیل و تجویز راهبردی

در واقع باید اعتراف کرد که مغز تمساح ما، از دو قسمت دیگر بسیار قوی تر است. کافیست یک دقیقه راه تنفس خود را ببندید، خواهید دید که چگونه مغز تمساح با خشونت وارد عرصه میشود و دستور می دهد به هر شکل ممکن راه تنفستان را باز کنید. زمانی که در واکنش به یک انتقاد سریعا واکنش شدید نشان می دهیم در اصل مغز تمساح، اختیار ما را به دست گرفته است چرا که حس می کند بقای ما در خطر است.

تمساح درون ما زندگی حیوانی ما را به خوبی پیش می برد. تداوم فعالیت های ناخودآگاه مثل تنفس (برای همین مغز تمساح ما خواب ندارد)، تولید مثل و حفظ همنوع برای بقای نسل، ایجاد حریم امن (جنگیدن بر سر منطقه تحت کنترل)، حفظ قوانین حیاتی (برای پرهیز از خطرهایی که قبلی ها را از بین برد). بهمین خاطر سلطه طلبی، تعیین مرز، خشونت و نژادپرستی بین حیوان و انسان مشترک است.

دو مورد از مهم ترین نکاتی که از مغزهای سه گانه می آموزیم این است که:

اگر مغز قدیم (تمساح) خود را کنترل نکنیم، این مغز مانع پیشرفت و نوآوری است چرا؟ به خاطر ترس از ورود به دنیای ناشناخته اجازه آغاز کار جدید را نمی دهد. مغز تمساح تا جایی که می تواند نمی گذارد شرایط جدید اتفاق بیافتد: آشنایی با یک دانش جدید، شروع یک زندگی مشترک جدید بعد از طلاق، آغاز یک کسب وکار نوین و کنار گذاشتن شغل بی فایده قبلی باشد. پس اولین کار این است که از طریق مغز انسان منطقی خود با تمساح درون خود وارد گفت و گو شویم و ریسک ها و موانع را شناسایی کنیم و برای تمساح درون خود امنیت ایجاد کنیم. 

فقط ما مغز قدیمی نداریم. بلکه دیگران نیز تمساح وحشی درون دارند. بنابراین باید آن ها را نیز همراه خود کنیم. پیشنهاد ما باید سه بخش داشته باشد: الف) منافع پیشنهاد ما برای طرف مقابل چیست؟ ب) اگر همراه ما نشوند و پیشرفت و نوآوری نداشته باشند دچار چه مخاطراتی می شوند (برای فعال کردن حس تلاش برای بقا) و ج) چه کار می کنیم که ریسک ها کمترین خطر را داشته باشند که (برای غیرفعال کردن حس ترس و ایجاد حس امنیت در تمساح درون طرف مقابل)

خداوند در کتاب آسمانی فرمود برخی آنقدر سقوط می کنند که مانند چهارپایان می شوند و برخی حتی بیشتر از آنان سقوط می کنند. خداوند انسان را با سه مغز آفریده است. حیف است که فقط از گاو احساسی خود و مغز تمساح وحشی خود استفاده کنیم. آن دو مغز مهم هستند اما بدون به کار بردن مغز انسان منطقی، انسانیت ما ناتمام است.

مجتبی لشکربلوکی

متن استراتژیک در مورد پاندای کنگ فو کار و علی کوچولو


همانطور که می دانید در زمان نوشتن این متن، علی کوچولو، پسر شبکه یک دهه 60 ی ها، به همراه همسر خود به شبکه من و تو در آمریکا پیوست.
ما به قهرمان ها عشق می ورزیم و از آن ها الهام می گیریم. چه این قهرمان ها واقعی (رونالدو یا لیونل مسی) باشند یا خیالی (سوباسا و کاکرو). اما مشکل این جاست که اکثر قهرمان های ما هم وارداتی هستند. چرا؟ دست کم به دو دلیل:
1 - توانایی در لجن مال کردن قهرمان های واقعی: هر شخصیت تاریخی یا معاصری را که در نظر بگیرید به ترفندی به چیزی متهمش کردیم. یکی را به داشتن گرایش چپ متهم کردیم، یکی را به فراماسونری، دیگری را به رژیم قبلی، یکی را به تندروی یکی را به رشوه متهم کردیم دیگری را ... فقط کافیست به عاقبت نخست وزیران و روسای جمهور صد سال اخیر نگاه کنید.
 
2 - ناتوانی در تولید قهرمان های خیالی: وقتی به خاطرات دوران کودکی خود مراجعه می کنم ذهنم پر می شود از شخصیت های کارتونی اما وقتی به شخصیت های کارتونی وطنی نگاه می کنم. چیزی جز علی کوچولو و مدرسه موش ها و زی زی گولو و خانه مادربزرگه و چاق و لاغر به ذهنم نمی آید و هیچ کدام از آن ها را نیز نمی توان قهرمان نامید. بگذارید سرسری و رندوم چند کارتون را با یکدیگر مرور کنیم و حافظه شما را کمی قلقلک بدهم: لوک خوش شانس، بامزی، واتو واتو، سوپرمن، اسپایدرمن، بتمن، جیمبو و چوبین. اگر هیچ کدام از این ها را هم به خاطر نیاورید دیگر پسر شجاع را نمی توانید انکار کنید! می بینید این ها قهرمان ها هستند. متاسفانه ما در حوزه تولید قهرمان های خیالی هم ناتوانیم. علی کوچولوی ما زیر وزن سوپرمن له شده است.
بخشی از شخصیت ما، حاصل قهرمان های خیالی دوران کودکی ماست که در انیمیشن ها دیده ایم. به عنوان مثال کارتون پاندای کونگ فو کار را در نظر بگیرید. قهرمان داستان پاندایی بنام «پو» است، که زیر نظر استادی بنام «شیفو» آموزش دیده و پرورش می یابد. آموزه های نهفته در این انیمیشن با چنان ظرافتی به مخاطب القا می شود که هیچگونه مقاومتی را در مخاطب ایجاد نمی کند. چند آموزه کلیدی آن را با هم مرور کنیم:
1 -  ایجاد هم ذات پنداری در مخاطب: پاندا حیوانی است که به لحاظ فیزیکی تندی و چالاکی ذاتی ندارد (موجودی چاق و شل و ول!) لذا برای مخاطبینی که از ابتدا در خود توانایی و استعدادی را حس نمی کند، امیدبخش است.
2 -  پیشرفت تدریجی: پو از ابتدا فاقد هرگونه استعداد ویژه ای است و در افت وخیز ماجراهای داستان پرورش می یابد
3 -  زانو زدن در برابر مربی باتجربه: برخورداری از آموزش های استادی با تجربه بنام «شیفو» که در بزنگاه چالش های مهلک به یاری پو می آید.
4 -  رسمیت بخشیدن به تنوع: دوستان پو از چندین حیوان مختلف که دارای توانایی های متفاوتی هستند تشکیل می شوند که هر کدام در زمینه ای خاص  مهارت دارند.
5 - سکوت و تنهایی: در قسمت های مختلف، مشکلاتی برای پو بوجود می آید، که در ابتدا غیر قابل حل به نظر می رسند اما پس از جدا شدن پو از اجتماع و تفکر در خلوت خویش راه حل غلبه بر مشکل را می یابد.
6 - دوباره برخاستن و امیدواری: بارها و بارها پو و هم تیمی هایش از دشمنان شکست می خورند، اما با قرار گرفتن یک نفر در مسیر داستان و تولد دوباره امید، باعث تلاش مجدد دیگران و غلبه بر مشکل می شود.
7 - نفی رئیس محوری: تفکیک شخصیت پو به عنوان قهرمان داستان از کاراکتر شیفو به عنوان رهبر گروه یکی دیگر از آموزه های این کارتون می باشد. نیازی نیست رهبر تیم الزاما قهرمان گروه باشد.
8 -  نفی تک محوری: در قسمت های مختلف داستان هر بار یکی از اعضای گروه منجی گروه می شود و بدین شکل زمینه فرد محوری کمرنگ می شود.

تجویز راهبردی:

ما به قهرمان ها نیاز داریم. جامعه بی قهرمان، جامعه افسرده و قد کوتاه است. از قهرمانان خود محافظت کنیم و زمینه رشد قهرمانان را فراهم کنیم. نقد خوب است چرا که باعث جلوگیری از اسطوره سازی های بی مورد می شود اما لجن مالی موضوع دیگری است.
1 -  صدا و سیمای ملی فقط به تولید فیلم و سریال و انیمشین برای سرگرمی فکر نکند. تولید قهرمانان خیالی و معرفی قهرمانان واقعی باید در دستور کار این سازمان قرار بگیرد. صدا و سیمای ملی از خودش بپرسد در طول دهه اخیر چه کاراکتری را تولید کرده ام که بچه ها حاضرند تصویر آن را روی دفتر و کتاب و مدادشان حک کنند؟ فعلا متاسفانه جواب هیچ است، هیچ!
2 -  کودکمان را با تلویزیون تنها نگذاریم سعی کنیم از همان ابتدا بداند که تماشای تلویزیون محدودیت زمانی دارد و همچنین محدودیت موضوعی. از کودکی انضباط را به او بیاموزیم. همان قدر که در مورد مدرسه و غذایش حساسیت داریم در مورد فیلم ها و قهرمان هایش حساسیت به خرج دهیم.
3- با کودک در مورد انیمیشن ها گفتگو کنیم. با گفتگو کمک کنیم تصویری بهتر از قهرمان ها و ایدئال ها در ذهنش شکل بگیرد.

خداوند در کتاب آسمانی فرمود در غذای  خود تامل کنید. مواظب باشیم چه چیزی را به خورد قلب و مغز خود و کودکان مان می دهیم.

مجتبی لشکربلوکی
 

دراگون یا هیولا یا اژدهای کومودو


در این مطلب ابتدا به معرفی اژدهای کومودو می پردازیم و بعد مطلب استراتژیک دکتر لشکربلوکی را مطالعه می کنیم.
کومودو دراگون به انگلیسی Komodo Dragon دارای اسم علمی Varanus Komodoensis بزرگترین عضو خانواده مارمولک‌ها Lizards است.
اژدهای کمودو، این شکارچیان ترسناک، در جزایر محصور اندونزی وجود دارند. به گفته اتحادیه بین المللی حفاظت از طبیعت (IUCN)، تنها 5،000 نمونه از این گونه در حیات وحش وجود دارند و در معرض انقراض vulnerable to extinction قرار دارند.
اژدها یا هیولای کومودوی بالغ به طور متوسط 6.5-10 فوت (2-3 متر) طول دارد و وزن آن حدود 154 پوند (70 کیلوگرم) است، گرچه می تواند رشد بیشتری هم داشته باشد.  بزرگترین اژدهای کومودویی که تا به حال دیده شده وزن 365 پوند (166 کیلوگرم) داشته است.
پنجه های Claws آنها فوق العاده قدرتمند هستند و برای حفاری  لانه burrow و نگه داشتن طعمه prey استفاده می شوند.
اژدهای کومودو حس بویایی و بینایی smell or vision نداشته و برای تشخیص جهان اطرافش عمدتا بر زبانش متکی است.
فصل جفت گیری اژدهای کومودو از ماه می تا اوت و به طور سالانه انجام می شود و رقابت های خشونت آمیزی نسبت به حقوق زاد و ولد به وجود می آرود. بعضی از شواهد نشان می دهد که اژدهای کومودو برای بقا جفت گیری می کنند، یک صفت رفتاری نادر در میان گونه های مارمولک.
در ماه سپتامبر ماده ها تخم  می گذارند و برای هفت هشت ماه روی آنها می خوابند. در طول چهار یا پنج سال اول زندگی، اژدهای کومودو اکثر وقت خود را در درختان صرف می کنند، زیرا اژدهای نر بالغ معمولا نوجوانان را می کشند و می خورند. اژدها نگهداری شده شواهدی از تولید مثل پارتن ژنیک Parthenogenic Reproduction نشان داده اند، یعنی تخمگذاری ماده ها بدون بارورسازی توسط جنس نر.  
اژدهای کومودو یک شکارچی گوشتخوار carnivore و جنگجو است. گرچه آنها عمدتا مردار carrion می خورند، این گونه مارمولک ها قادر به استفاده از فک ها، پنجه ها و دم های قدرتمند خود برای کشتن حیوانات بزرگ هستند. به علت متابولیسم metabolism کند آنها، وعده های غذایی زمان زیادی برای هضم نیاز دارند. بعضی از گونه ها مشاهده شده اند که برای زنده ماندن در یک سال به 12 وعده غذایی در سال نیاز دارند. اژدهای کومودو همچنین شناگران قوی هستند و مشاهده شده اند که از جزیره ای به جزیره دیگر به دنبال غذا می روند.
احتمالا برای کمک به توانایی های آنها به عنوان مردار خوار، اژدهایان موکودو باکتری های زهراگین virulent bacteria در دهانشان زندگی دارند. اگر نتواند شکار را با قدرت بکشند، یک گاز اژدهای کومودو باعث ایجاد عفونت در حیوان زخمی wounded می شود، که اغلب منجر به ضعف یا مرگ در چند روز می شود.
 بعضی از مطالعات اخیر نیز نشان داده اند که اژدهای کومودو ممکن است به طور خفیف سمی باشد، چون که گزش آنها در انسان موجب ورم swelling و درد طولانی prolonged pain مدت می شود.
این مطالب از سایت encyclopedia ترجمه از انگلیسی به فارسی شده است.


ایران در اسارت اژدهای کومودو


نمی دانم اژدهای کومودو را می شناسید یا نه؟ یکی از درنده‌ترین شکارچیان است. در پژوهشی، زیر چنگال‌‌های یکی از آن‌ها، باقی مانده پوست و استخوان ۱۹ جانور مختلف مشاهده شده بود! تقریبا هیچ کس از او در امان نیست.
اژدهای کومودو جثه چندان بزرگی ندارد. آرواره‌های او از بیش‌تر حیوانات درنده ضعیف‌تر است. دست‌هایش توان نگه‌داشتن حیوانات درشت را ندارند. سرعت بالایی هم ندارد. چون خونسرد است مجبور است زمان زیادی زیر آفتاب باشد و بسیاری از اوقات پنهان شود. اما با این حال شکارچی بسیار خطرناکی است و جانوارنی که در مسیرش قرار می‌گیرند، کم‌تر جان سالمی بدر می‌برند. او موجودات بزرگ تر از خودش را به راحتی شکار می کند. بوفالو که بیش از پنج برابر او قد و وزن دارد را نیز شکار می کند. چگونه؟
استراتژی یک گاز کوچولو!
به باور برخی از جانورشناسان، اژدهای کومودو فقط یک یا دو بار طعمه خود را گاز می‌گیرد و سپس او را رها می‌کند. همین! طعمه فرار می‌کند و با سرعت از صحنه دور می‌شود. اما رفته رفته بدنش سُست می‌شود. قدم‌هایش سنگین می‌شود، تلخی عجیبی سراسر وجودش را فرا می‌گیرد، آهسته بر روی زمین می‌نشیند، ساکت، منفعل، بی‌رمق. نگاهش مات و خیره می‌گردد. و سپس شبح اژدهای کومودو را می‌بیند که از دور آهسته آهسته ظاهر می‌شود. با قدم‌های سنگین آرام آرام به سمت او می آید. اما حیوان زخمی هیچ انگیزه‌ای برای مبارزه یا فرار در خود نمی‌بیند. یاس و انفعال و ضعف و تلخی تمام وجودش را گرفته. اژدهای کومودو در همان گاز کوچولو، زهری را در وجود او تزریق کرده که نه تنها مانع بسته شدن زخم‌‌هایش شده که قوت و انگیزهء مبارزه برای زندگی را نیز از او ربوده است. او تنها خیره به هیولا می‌نگرد و جز تسلیم شدن در برابر شکست و مرگ چاره‌ای ندارد.

☑️⭕️تحلیل و تجویز راهبردی:
امروز جامعهء ما وضعیت مشابهی با قربانی اژدهای کومودو دارد. بدن مان سست شده. قدم‌های مان سنگین، تلخی عجیبی سراسر وجودمان را فرا گرفته، ساکت، منفعل، بی‌رمق و نگاه مان مات و خیره. چرا؟ یاس و ناامیدی در رگ و پی مان ریخته شده است.
آنقدر جو ناامیدی سنگین است که در جمع های مختلف حتی نمی شود از نشانه های قطعی پیشرفت نیز سخن گفت. هر کورسویی از امید در نطفه خفه می شود. جالب تر اینکه داخلی ها در یک بازی بدون توپ بی نقص با خارجی ها و در هماهنگی کامل با آنان هر گونه پیشرفتی را زیر سوال می برند. هر گونه چشم انداز مثبت که هیچ، هر گونه چشم انداز ثبات نیز در دل های ما می میرد. تحقیر پیشرفت ها، توهین به کسانی که هنوز امیدوارند (تحت عنوان خوش خیال ها)، کم پنداری موفقیت ها و بیش پنداری شکست ها، هر روز، هر روز «استراتژی یک گاز کوچولو» را تکرار می کند. جالب اینجاست که تقریبا همه در این کشور اپوزیسیون هستند. همه منتقدند. همه ناراضی. همه شاکی.
اعتراف می کنم که بسیار نگرانم. تقریبا روزی نیست که به آینده این کشور و مردمش فکر نکنم. شبی نیست که راحت بخوابم. اما من بین نگرانی و امید تضادی قائل نیستم.

چه می توان کرد؟
یک پیشنهاد برای خودم: ده داستان موفقیت را شناسایی کنم. داستانی که عمدتا توسط جوان های این سرزمین رقم خورده اند و نشان می دهد که می شود و می توانیم و آن ده داستان را منتشر کنم.

یک پیشنهاد به شما: می دانم که انتقاد کردن خیلی با کلاس تر از بیان نکات مثبت است. اما یک چند مدتی دست از کومودو بودن برداریم و موفقیت هایمان را برای دیگران بازگو کنیم. درست است همیشه منتقدین محبوب ترند. ولی الان جامعه ما نیازمند زهرزدایی است. زهر ناامیدی. اگر کسی هم ما را به خیلی چیزها از جمله ساده دلی متهم کرد عقب نشینی نکنیم. بد نیست به جای کومودو بودن مدتی هم شده سرنتی پیتی باشیم.  

مجتبی لشکربلوکی

سندروم توجه کور و گوریل نامریی




در یک آزمایش علمی، از افراد خواسته شد تا به تماشای بخش هایی از یک بازی بسکتبال بپردازند و تعداد پاس‌های رد و بدل شده بین بازیکنان را بشمارند. هر کسی توانست تعداد پاس ها را درست بشمارد، برنده است. آن‌ها از پس این کار به خوبی بر آمدند. از افراد پرسیده شد که آیا متوجه چیز عجیبی هم در فیلم شده اند و آن ها گفتند نه!

 اما هدف از این آزمایش چیز دیگری بود. در لابه لای این بازی، فردی با لباس یک گوریل وارد زمین می‌شد، درست وسط زمین می‌ایستاد و به سینه اش می‌کوبید و از زمین خارج می‌شد. در حالی که دیدن چنین جانور غول پیکری وسط یک زمین بسکتبال به مراتب راحت تر از ندیدن او بود. اما آزمایش شوندگان به اندازه ای درگیر شمارش تعداد پاس‌ها بودند که حتی کوچک ترین بویی نبردند. این آزمایش با افراد مختلف بارها و بارها تکرار شد و نتایج همان بود!

دانشمندان دانشگاه کالیفرنیا دریافته اند زمانی که فردی شروع به جست‌وجوی هدفمند یک شی‌ء می‌کند، نواحی متعددی در مغز برای رهگیری شخص، حیوان یا شی گم‌شده بسیج می‌شوند. این بدین معناست که چنانچه فردی به دنبال کودک گمشده اش در یک جمع شلوغ است، نواحی مغز که معمولاً به تشخیص دیگر اشیا اختصاص داده می‌شوند و حتی نواحی که برای تفکر انتزاعی تنظیم شده‌اند، کانون توجه‌ را تغییر داده و به بخش جست‌وجو ملحق می‌شوند. بنابراین مغز به سرعت به یک یابنده کودک، تبدیل شده و منابع مورد استفاده‌اش برای سایر فعالیت‌های ذهنی را از امور دیگر فارغ و به این امر اختصاص می دهد. زمانی که تمرکز شدید ما روی چیزی باعث شود تا دید ما به هر آنچه در اطرافمان می گذرد محو شود، ما دچار «توجه کور» می شویم.

☑️⭕️تجویز راهبردی:
در کتاب «مغز بودا: علم عصب شناسی کاربردی در شادکامی، عشق و خرد» می گوید توجه مغز را شکل می دهد. به عبارت دیگر آنچه ما به آن توجه داریم عملاً همان چیزی است که در بافت مغزمان شکل خواهد گرفت. بنابراین بسیار مهم است که چه سوالی را برای خود تعریف کنیم. اگر از خود سوال کنیم که چه ماشینی بخرم؟ آنگاه در طول روز همواره به ماشین هایی که از کنارمان می گذرند توجه می کنیم و به تابلو حراجی 80 درصدی که یک فرصت فوق العاده است بی توجه خواهیم بود. اما در هر صورت چاره ای نداریم، که در هر برهه ای از زندگی بر روی یک یا چند مساله محدود تمرکز کنیم. اما مشکل آنجاست که تمرکز باعث توجه کور می شود (یعنی ندیدن دیگر ابعاد و فرصت ها و ....) چه باید کرد؟

راهکار آنست که علاوه بر تمرکز بر سوالات راهبردی، زمینه را برای تنوع افکار، تجربیات، ایده ها و گزینه ها، انتقادها و کانال های اطلاعاتی فراهم کنیم. چهار تکنیک زیر کارساز است:

1- ﺻﺪاﻫﺎی ﺟﺪیﺪ: با اﻓﺮادی از ﮔﺮوه های ﻣﺘﻔﺎوت از طبقه اجتماعی-فرهنگی خودتان، با کارشناسانی غیر از رشته تخصصی خودتان و با افرادی با مذهب، پیشینه، سن و سال و تفکر متفاوت از خودتان گهگاهی گفتگو کنید.  
2- ﮔﻔﺘﮕﻮﻫﺎی ﺟﺪیﺪ: ممکن است اﻓﺮاد جدید و متفاوت پیدا نکنید، با همان دوستان قدیمی در ﻣﻮرد ﻣﺴایل تکراری ﺑﺎرﻫﺎ و ﺑﺎرﻫﺎ ﺑﺤﺚ نکنید. ﭼﻨیﻦ ﮔﻔﺘﮕﻮﻫﺎیی در ﻧﻬﺎیﺖ کﺎﻣﻼً ﺑی¬ﺧﺎﺻیﺖ ﺧﻮاﻫﻨﺪ ﺷـﺪ. با افراد قدیمی، مسایل جدیدی را انتخاب کنید تا گفتگوهای جدیدی شکل بگیرد.
3- دورﻧﻤﺎﻫﺎی ﺟﺪیﺪ: برای خود اهداف جدید و متفاوت تعریف کنید. داشتن اهداف متفاوت باعث می شود در ﺟﺴﺘﺠﻮی راههای ﺟﺪیﺪی ﺑﺮای ﻧﮕﺎه ﺑﻪ زندگی، خانواده، مردم، ﺑﺎزار، ﻣﺸﺘﺮی و روابط بین الملل، هدف ﻣﺘﻔـﺎوت تعریف کنید آنگاه خواهید دید همان خیابانی هر روز از آن رد می شدید آن خیابان نیست.
4- آزﻣﻮن های ﺟﺪیﺪ: آزﻣون های کﻢ ریﺴک و کﻮﭼک ﻗﺎدرﻧﺪ کﻪ یﺎدﮔیﺮی فردی/ﺳﺎزﻣﺎن/ملی را ﺳﺮﻋﺖ ﺑﺒﺨﺸﻨﺪ و ﻣﺸﺨﺺ کﻨﻨﺪ کﻪ ﭼﻪ ﭼیﺰی اﺣﺘﻤـﺎﻻً درﺳﺖ کﺎر ﻣی کﻨﺪ و ﭼﻪ ﭼیﺰی اﺣﺘﻤﺎﻻً ﻧﻪ؟ و همچنین باعث می شوند که ما پدیده های جدید را تجربه کنیم و توجه ما از کوری به در آید.

تمام راهکارهای چهار گانه فوق هم در سطح زندگی شخصی کاربرد دارند و هم برای سازمان و کشور و همه در یک چیز مشترکند. می خواهند به ما بگویند که نمی توانیم همزمان به همه پدیده ها توجه کنیم. با صداها، گفتگوها، دورنما و آزمون های جدید بار دیگر و به گونه ای دیگر به دنیا نگاه می کنیم و درخواهیم یافت هر بار دنیا چیز دیگری است. همه ما در معرض توجه کور هستیم و شاید به همین خاطر باشد که خداوند با پرسشی تلخ به ما تلنگر زده است: در زمین و در وجود خودتان نکات و نشانه هایی است، آیا نمی بینید؟

دکتر مجتبی لشکربلوکی
X