معرفی وبلاگ
دانلود بهترین و پر فروش ترین کتاب های مدیریتی، انگیزشی، نایاب، بازاریابی و فروش، هوش هیجانی، زبان بدن، EQ
صفحه ها
دسته
پوشاک
مقالات لوازم خانگی
dbooks
homeapp.ir
ENGpartner.com
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 12006
تعداد نوشته ها : 115
تعداد نظرات : 0
Rss
طراح قالب
GraphistThem248

بیماری الکنیسم اجتماعی ما


الکنیسم را بخوانید Alkanism. این اسم در واقع یک اسم من درآوردی و از کلمه ی الکن گرفته شده است. بخش مربوط به "یسم" ism هم از انگلیسی گرفته شده.
این هفته دکتر لشکربلوکی به سراغ مشکلی در جامعه رفته اند و عبارت "فقر گفتگو" را برای آن برگزیده اند.



بگذارید بروم سر اصل مطلب: در مدرسه کلی کتاب خواندیم، شعر حفظ کردیم، تست زدیم، املا نوشتیم، انشا نوشتیم، اما کسی یادمان نداد که گفتگو کنیم. ما با مساله فقر روبرو هستیم. رییس جمهور قول داده است که تا پایان دولت فقر مطلق را از بین ببرد. اما ما با فقر دیگری هم روبرو هستیم: فقر گفتگو. صادقانه باید اعتراف کرد ما قادر نیستیم انتظارات، احساسات، انتقادات مان را به زبانی آسان، صریح و موثر به دیگران منتقل کنیم. از این رو با جامعه ای مواجه هستیم که نمی تواند گفتگو کند. ما الکن شده ایم. نمی توانیم با یکدیگر گفت و گو کنیم. متاسفانه با پانتومیم هم نمی شود کار را پیش برد. ما حرف می زنیم اما گفتگو نمی کنیم. بگذارید سه مثال بزنم از بیماری اجتماعی الکنیسم:


1- اگر به گفته های مدیران ارشد و میانی در سازمان یا کشور دقت کنید. می بینید گاهی مدیران به جای اینکه مستقیم و در جلسات داخلی تفاهم کنند در تریبون ها با یکدیگر صحبت می کنند. یکی امروز حرفش را می زند و دیگری هفته بعد در جمعی یا جلسه ای دیگر به بهانه ای جواب او را می دهد. اختلاف نظر در موضوعات کلان مدیریتی-اقتصادی-اجتماعی به کف سازمان یا جامعه منتقل می شود، چرا؟ چون ما بلد نیستیم گفتگو کنیم.

2- اگر سیاست مداری در مجامع جهانی حرف های تند بزند و دیگر کشورها را خوار و خفیف کند، صفت شجاع به او می دهیم اما اگر سیاست مداری، همتایش را در آغوش بکشد و با او به گفتگو بنشیند، این یعنی ضعف. در ضمیر ناخودآگاه مونولوگ جسورانه به دیالوگ عزت مندانه ترجیح دارد. چرا؟ چون مستبد کوچک نهفته در همه ما گفتگو بلد نیست و هنوز فکر می کند گفتگو نمی تواند عزت مندانه و از سر قدرت باشد.  

3- وقتی تصادفی در خیابان رخ می دهد یا وقتی با یکی از اعضای خانواده دچار مشکل می شویم، شروع می کنیم به بلندبلند فریاد زدن. در این حالت حرف می زنیم، اما گفتگو نمی کنیم.

حالا ممکن است بپرسید چرا گفتگو این قدر مهم است: یکی از دلایلش را می گویم. در جامعه هر مسئله‌ای از سه راه حل می‌شود: اولی گفتگوست. ولی اگر به نتیجه نرسیدیم دو راه بیشتر باقی نمی ماند دومین راه خشونت است یعنی یک نفر/نهاد باید به زور متوسل شود و راه سوم این است که ممکن است خشونت هزینه اش بالا باشد، باب گفتگو نیز بسته است پس تنها راه دروغ گویی برای فریبکاری است. در جامعه ای که باب گفتگو بسته شد، درهای خشونت و دروغ باز می شود. خوشبختانه باب گفتگو اکنون باز است آن را باز نگه داریم.

☑️⭕️تجویز راهبردی:
هر چند این بیماری وجود دارد اما رو به بهبود هستیم. دو تجویز زیر برای خروج  سریع تر از «فقر گفتگو» شاید مفید باشد:

با سه تکنیک هنر گفتگو را بیاموزیم:
برای گفتگو تکنیک های متعددی عنوان کرده اند اما به تجربه این سه را بسیار مفید یافته ام.
1- قضاوت خود را معلق کنیم و فعالانه گوش کنیم (یعنی در حین گوش دادن سعی نکنیم که دنبال جواب باشیم و باید یادبگیریم پیش فرض های خود را معلق کنیم. گفتگو با شنیدن آغاز می شود. در حالی که ما از گفتگو، گفتنش را بلدیم نه شنیدن.).
2- جسارت سه کلمه ای داشته باشیم! شجاعت فقط فریاد کشیدن نیست. گاهی تمام شجاعت در سه کلمه خلاصه می شود: من اشتباه کردم! تا چهل روز، هر روز به بهانه ای بگویید: من اشتباه کردم.
3- ساده (به دور از پیچیده گویی و قلنبه سلنبه گویی)، محترمانه (به دور از توهین و تحقیر و تهمت) و عقلایی (همراه با محاسبه و دلایل روشن و استدلال های مشخص) صحبت کنیم.  

با دو منفعت گفتگو خو بگیریم:
بعد از انجام گفتگو یکی از این دو حالت رخ می دهد: یا به هم نزدیک می شویم یا نمی توانیم همدیگر را قانع کنیم. هر دو صورت ما برنده ایم. اگر همگرایی ما بیشتر شود یعنی به «توافق جمعی» رسیدیم و این یعنی می‌توانیم اقدام مشترک را آغاز کنیم. اما اگر نتوانستیم همدیگر را قانع کنیم، «تواضع جمعی‌مان» بیشتر می شود یعنی می‌فهمیم که استدلال ما آنقدر قوی نیست که بتوانیم طرف مقابل را همراه و قانع کنیم و نیازمند اطلاعات، مدارک، شواهد و یا قدرت استدلال بیشتر هستیم.  

آنقدر گفتگو برای خداوند مهم است که بارها در کتب آسمانی، آداب گفتگو را گوشزد می کند. مثلا جایی آمده است به بندگانم بگویید سخنی بگویند که زیباترین سخنها باشد. چرا که اهریمن [به وسیله زشت گویی و تندگویی] میان شما اختلاف ایجاد می کند و آنقدر آرام و منطقی سخن گفتن برای خداوند مهم بوده که با تمثیلی به یاد ماندنی کار را تمام کرده است: از صدای بلند بپرهیزید و فریاد نزنید چرا که زشت‌ترین صداها، صدای خران است!

سخن پایانی: اگرمن گفتگو کردم و دیگری فقط حرف زد چه؟ پیشرفت جوامع مدیون آدم های غیرمتعارف است. اگر بخواهیم مانند دیگران باشیم هیچگاه از دور باطل فقر گفتگو بیرون نخواهیم رفت. به عنوان یک خط شکن گفتگو را آغاز کنیم!

دکتر مجتبی لشکربلوکی

برایان تریسی و قوانین 20, 80 و 30, 70




اگر در زمینه بازاریابی و فروش مطالعه دارید، حتما نام قوانین 20،80 یا بیست هشتاد و 30،70 یا سی هفتاد را شنیده اید. اما این اعداد چه معنایی می توانند داشته باشند؟ چطور ما را در بازاریابی و فروش می توانند یاری رسانند؟
برایان ترسی، استاد بین المللی بازاریابی و فروش، در کتاب معروف روانشناسی فروش این قوانین را به خوبی تعریف کرده است.
او می گوید: طبق قانون 20، 80، هشتاد درصد از محصولات شما را 20 درصد از مشتریان شما خریداری می کنند. عجیب است نه؟ یعنی 20 درصد از مشتریان، 80 درصد از درآمدتان را تامین می کنند! این قانون فقط یک معنی می تواند داشته باشد. "برای مشتریان بهتر، زمان بیشتری صرف کنید." در بخش تقسیم بندی یا سگمنتیشن Segmentation و هدفگذاری Targeting تمرکز خود را معطوف آن 20 درصد کنید. با مشتریان قدیمی خود ارتباط داشته باشید و هر از گاهی با آنها تماس بگیرید.
این قانون نباید شما را از جذب مشتریان جدید غافل کند. همیشه به فکر مشتریان جدید باشید، اما مشتریان قدیمی خود را فراموش نکنید. رفتار شما هویت برند شما را می سازد. این تکنیک، یکی از تکنیک های فروش در بازاریابی می باشد.
فرآیند فروش را حداقل می توان در سه مرحله خلاصه کرد:

•    پیدا کردن مشتری
•    توضیح دادن به مشتری که چرا خرید از شما بهترین خرید است
•    و در نهایت، نهایی سازی فروش

بخش اعظمی از وقت خود را صرف پیدا کردن مشتری کنید (80 درصد). 20 درصد باقیمانده ی وقت خود را صرف نهایی سازی فروش کنید.
برایان تریسی به زبان ساده به شما می گوید که به مشتری ارزش دهید. و در فرهنگ ایرانی اسلامی هم این جمله را داریم که همانطور که می خواهی با تو رفتار شود، با دیگران رفتار کن.
اما قانون 30، 70 به چه معناست؟
یکی از اصلی ترین و مهترین توصیه های فروشنده های فوق حرفه ای این است: " فروشنده خوب خیلی حرف نمی زند. فروش خوب، خوب گوش می دهد و سوال های خوب و سنجیده می پرسد."
به عنوان یک فروشنده ی حرفه ای، 70 درصد گوش کنید و 30 درصد سوال های سنجیده و مرتبط بپرسید. تنها وظیفه ی شما به عنوان یک فروشنده حرفه ای، کمک به مشتری است.
فروشنده های ضعیف زود قیمت می دهند. در یک گفتگوی خوب، مشتری خودش قیمت را می پرسد. مشتری یا "نه" گفتن، فروش را متوقف نمی کند، بلکه با رفتارش به شما می گوید که اطلاعات بیشتری در اختیارم قرار بده.
اینها نکاتی است که برایان تریسی در کتاب پر فروش روانشناسی فروش خود، به آنها اشاره می کند. همواره در تمام مراحل فروش، قوانین 20,80 و 30,70 را به خاطر بسپارید و از آنها بهره ببرید.

فاضل احمدزاده هستم کارشناس بازاریابی و فروش :)


صدای پای آب در گوش سیاست پیچید



(محمد فاضلی)
✅ وزیران زیادی در طول چهار دهه گذشته نتوانسته‌اند از مجلس رأی اعتماد بگیرند، اما رأی اعتماد ندادن مجلس به حبیب‌اله بیطرف، معناهای بسیاری دارد. حبیب‌اله بیطرف قطعاً به این کشور خدمت کرده و اشتباهاتی داشته است که کوچک و بزرگ بودن آن‌ها برای بحث من اهمیتی ندارد. صدای پای آب امروز درگوش سیاست پیچید، و مهم این است که سیاست‌گذاران از این صدا چه چیزی می‌فهمند و چگونه آن‌را راهنمای کار خود خواهند ساخت. رأی اعتماد ندادن به حبیب‌اله بیطرف نشان داد:
🔹 مسأله محیط‌زیست و در رأس آن، مدیریت منابع آب از حد مقوله‌ای فنی، مهندسی و بوروکراتیک فراتر رفته و مسأله اجتماعی شده است و به از مسیر جامعه بر عرصه سیاست تأثیر می‌گذارد.
🔹 تلاش‌های فعالان مدنی، طرفداران محیط‌زیست و همه آن‌ها که در چند سال گذشته برای اجتماعی کردن مسأله آب تلاش کرده‌اند، بی‌ثمر نبوده و به خیزش آگاهی در عرصه اجتماعی تبدیل شده است. این همان آگاهی‌ای است که امروز رویکردهای متفاوتی به مسأله آب را دنبال می‌کند.
🔹 مسأله آب مهم‌تر از آن شده است که بشود مسئولیت اشتباهات گذشته را نپذیرفت و درباره سیاست‌ها، برنامه‌ها و اقداماتی که برخی سعی می‌کنند آن‌ها را در هاله‌ای از ابهام نگه دارند، اظهارنظر صریح نکرد و در عین حال بی‌توجه به جریان‌های اجتماعی حساس به مسأله آب، مسیر گذشته را ادامه داد. کسی نمی‌تواند بگوید «همه چیز درست بوده، حالا چند اشتباهی هم شده است و مهم نیست.» اگر همه چیز درست انجام شده بود و فقط مسأله چند اشتباه محاسباتی در میان بود، وضعیت آب چنین حاد نمی‌شد.
🔹 حبیب‌اله بیطرف حتماً نسبت به آخرین دوره مدیریتش تغییر کرده است و من خود شاهد اظهارنظرهای متفاوت ایشان درباره آب (حداقل در یک جلسه کارشناسی) بوده‌ام. ایشان اما به درست یا غلط، از روز معرفی شدن به عنوان وزیر پیشنهادی برای وزارت نیرو، به نماد جریان مهندسی-بوروکراتیک حاکم بر مدیریت منابع آب کشور در پنج دهه گذشته بدل شد. بدیهی است که رأی اعتماد نگرفتن او هم اولین مواجهه جدی این جریان مهندسی-بوروکراتیک (هیدروکراسی فن‌سالار) با جریان تخصصی روبه‌رشدی است که بر لحاظ کردن ابعاد اقتصادی، محیط‌زیستی، اجتماعی و سیاست‌گذارانه در مدیریت منابع آب تأکید می‌کند.
✅ ممکن است حبیب‌اله بیطرف درست همان فردی باشد که با تجدیدنظر کردن در دیدگاه‌های گذشته خود، به دیدگاهی متعادل درباره مدیریت منابع آب دست یافته بود؛ اما تاریخ و بار سنگین آن دست از سر آدم‌ها بر نمی‌دارد. گفته‌اند «ما ممکن است تاریخ را فراموش کنیم، اما تاریخ هرگز ما را فراموش نخواهد کرد.» شاید ما به تاریخ نپردازیم – بالاخص تاریخ سیاست‌گذاری و نتایج آن – اما تاریخ به ما خواهد پرداخت و ما از خیر و شر آن‌چه کرده‌ایم در امان نخواهیم بود. وقت آن است که سیاست‌گذاران به صراحت و با شجاعت، درباره اشتباهات گذشته، عریان سخن بگویند.
✅ صدای پای آب که در گوش سیاست پیچید، امیدبخش به فعالان مدنی، طرفداران، متخصصان و محققان محیط‌زیست و حامیان رویکردهای نوین به حکمرانی و مدیریت منابع آب نیز هست؛ تا امیدوارانه، سخت‌کوش و بدون ذره‌ای خستگی، و چشم‌دوخته به آینده‌ای روشن‌تر، علمی‌تر و ایجابی‌تر از گذشته، برای بهبود مدیریت منابع آب و محیط‌زیست ایران از پای ننشینند. حبیب‌اله بیطرف و همه «بیطرف»ها هم می‌توانند در کنارشان باشند، برای ساختن ایرانی آبادتر؛ آن‌ها راه‌های به اشتباه رفته و تجربه‌های درست را می‌شناسند.
✅ سیاست‌گذاران محترم، صدای پای آب را که شنیدید، چشم‌های‌تان را نیز بشویید، جور دیگر باید دید.

تکنیک کا.گ.ب؛ پرتاب میان گرگها





معروف است پرتاب میان گرگ ها یکی از تکنیک هایی بود که سازمان اطلاعاتی و امنیتی شوروی (کا.گ.ب) برای از بین بردن روشنفکران، نویسندگان و آزادیخواهان آن کشور طراحی کرد؛
در این تکنیک هیچ نیازی به احضار و دستگیری و بازجویی و شکنجه و زندان و کشتن روشنفکران و مبارزان سیاسی-اجتماعی و تعالی طلبان نبود؛ بلکه به شکلی غیرمستقیم و نامریی، در زندگی آنها رخنه می کردند و برایشان گرفتاری ها و مشکلات، بن بست ها، یاس ها، نا امیدی ها  بدبختی های شدید و پی در پی مالی، شخصی و شغلی، روحی و عاطفی و می ساختند و دشمنان شخصی و شاکی های خصوصی می تراشیدند ...

در چنان شرایطی، فرد مورد نظر آن قدر در میان مشکلات و بیچارگی هایش محاصره می شد که دیگر کاری به کار حکومت، شعر، سیاست، فرهنگ، ادبیات، هنر و هرآنچه در جامعه می گذشت نداشت و آنچنان زیر بار رنج ها و مصیبت های فردی و خانوادگی اش قرار می گرفت که نهایتاً یا دیوانه می شد، یا خودکشی می کرد، یا فرار می کرد، و یا افسرده، روان پریش و گوشه نشین می شد؛ به هر حال تبدیل به یک آدم بی کنش و بی اثر می شد.

در سازمان کا.گ.ب به این مشکلات و بدبختی های شخصی می گفتند «گرگ ها»؛ گرگ هایی که هر انسان شریف و روشنفکر و اهل قلمی را از دنیای گفتن و نوشتن و تفکر و اندیشه به جهنمی از گرفتاری و ناامیدی و و راهروهای دادگاه های عمومی و طلبکارهای بی رحم و عشق های شکست خورده و شاکیان وقیح و رذل شخصی و تحقیرهای مدام می کشاندند و نهایتاً او را محاصره خود گرفته و تکه پاره می کردند؛ تکنیک پرتاب میان گرگ ها بقدری کارایی داشت و با چنان دقت و سرعتی جواب میداد که سازمانهای اطلاعاتی و امنیتی کشورها نیز آن را بکار گرفتند و همچنان با علاقه بسیار بکار می گیرند.

☑️⭕️تحلیل و تجویز راهبردی:
 وقتی ما با چنین تکنیکی آشنا می شویم فکر می کنیم که این تکنیک مختص آدم های ویژه، آزادی خواهان، مبارزان سیاسی-اجتماعی است. اما سخت در اشتباهیم. این تکنیکی است که ما خود به دست خودمان اجرا می کنیم و خودمان را میان گرگ ها پرتاب می کنیم.
چگونه می شود که میان گرگ ها پرتاب شویم، آن هم به دست خودمان؟ با هدف گذاری های متعدد و متضاد و غیرهوشمندانه.

بگذارید مثالی بزنم. یک زوج جوان را در نظر بگیرید، 28 و 24 ساله. به تازگی ازدواج کرده اند هر دو سر کار می روند، هر دو اضافه کاری هم می کنند. چرا که هدف گذاری کرده اند: ماشین فعلی شان را تبدیل کنند به دو ماشین خارجی با مدل بالا. هم خانه بخرند. هم دو دست مبلمان فوق العاده، یک مجموعه سینمای خانگی و ... کلی آرزوهای قشنگ.
اما مشکل اینجاست. به خاطر همین گرفتاری ها، آنقدر خسته، شتابزده، کلافه، نگران بابت بدهی ها و تغییرات قیمت ها هستند که 15 سال از زندگی شان می گذرد اما هیچ از زندگی نمی فهمند. بعد از 15 سال تبدیل شده اند به ماشین های تولید و مصرف پول. در این 15 سال نه فرصت کرده اند کنار هم بنشینند در آرامش چایی دارچینی بخورند و دو بیت از حافظ بخوانند. نه فرصت کرده اند بخشی از زندگی شان را صرف امور عام المنفعه و مردمی کنند و آن بخش از انسانیت شان را مجالی دهند برای شکوفا شدن. نه فراغتی برای خلوتی با خود و خدایشان.

این مساله فقط برای زندگی شخصی نیست. مدیران سازمان ها و مدیران ارشد کشورها نیز در معرض چنین خطای بزرگی هستند. مدیران ارشدی که سازمان و کشور خود را با انواع و اقسام مسایل پیش پا افتاده، غیرمهم، غیرراهبردی روبرو می کنند، عملا همکاران و شهروندان خود را میان گرگ ها پرتاب می کنند. بسیار مهم است که چه اهدافی را برمی گزینیم و چه زمان بندی ای برای آنان در نظر می گیریم. جستجوی همزمان اهداف متعدد و متضاد غیر مهم و  غیرکلیدی چه در عرصه زندگی شخصی، چه در حوزه مدیریت سازمانی و چه در حیطه کشورداری، آدمی را در معرض گرگ های درنده قرار خواهد داد. توان ما محدود است، اهدافی راهبردی، شریف و محدود انتخاب کنیم.

دکتر مجتبی لشکربلوکی

تعارض منافع ما را به خاک سیاه می‌نشاند



✅ «تعارض منافع» وضعیتی است که شخص یا سازمانی هم‌زمان دارای منافع متعدد مالی، سیاسی، اجتماعی یا فرهنگی‌ای است که یکی یا ترکیبی از این منافع می‌تواند در موقعیت تصمیم‌گیری بر انگیزه‌های فردی یا سازمانی وی تأثیر گذاشته و موجب تصمیم‌گیری بدون بی‌طرفی و توأم با فساد شود. بحث «تعارض منافع» بسیار پیچیده است و در جهان قوانین بسیار مفصلی برای ممانعت از تعارض منافع در نظر گرفته شده است. «تعارض منافع» در ایران به صورت بسیار حداقلی و تا آن‌جا که من می‌دانم هیچ قانون مستقلی برای مقابله با تعارض منافع وجود ندارد. بگذارید مصادیقی از تعارض منافع را بررسی کنیم.
✅ بگذارید از تعارض منافع در بین همکاران خودم – استادان دانشگاه – شروع کنم. قانونی در آموزش عالی وجود دارد که به استادان دانشگاه اجازه می‌دهد فرزندان خود را در صورتی قبولی در کنکور (تحت شرایطی) از دانشگاهی دیگر، به دانشگاه محل خدمت خود منتقل کنند. شرایط اجرای این قانون نیز در طول سالیان از میان رفته و استادان عملاً فرزندان خود را هر کجا که قبول شوند، می‌توانند به دانشگاه محل خدمت خود منتقل کنند. تصویب‌کنندگان این قانون در آموزش عالی در حالی چنین تصمیمی که گرفته‌اند که عملاً برای منافع خود تصمیم می‌گرفته‌اند. قانونی است تبعیض‌آمیز که هنوز نیز پابرجاست.
✅ دایره تعارض منافع را می‌توان بیش از این گسترش داد و دید که:
🔹 پزشکان که اکثریت مدیران ارشد وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی را در اختیار دارند، وقتی درباره تعرفه خدمات پزشکی و اجرا شدن یا نشدن برخی قوانین تصمیم می‌گیرند، در اصل درباره منافع جاری یا آتی خودشان تصمیم می‌گیرند. تصمیم‌گیری درباره اجرای قانون پزشک خانواده یا نظام ارجاع، که در نظام‌های سلامت دنیا به عنوان ابزارهای ارتقای بهداشت، کاهش هزینه‌ها و افزایش عدالت بین کادرهای درمانی تلقی می‌شود؛ در تعارض با منافع پزشکان متخصص است و بدیهی است که اگر این دسته از پزشکان تصمیم‌گیر باشند، در موقعیت اجرایی‌کردن قانون پزشک خانواده و نظام ارجاع در تعارض منافع قرار دارند. میزان تعارض منافع در نظام پزشکی بسیار فراتر از مورد طرح‌شده است.
🔹 تعارض منافع را می‌توان در این موارد نیز مشاهده کرد: وقتی شرکت‌های مهندسی و پیمانکاری عملاً دولتی یا خصولتی درباره طراحی و اجرای پروژه‌های عمرانی تصمیم می‌گیرند؛ و وقتی سیاستمداران درباره سیاست‌ها، برنامه‌ها یا اقداماتی که به زیان خود آن‌هاست تصمیم می‌گیرند (مثل وقتی که سیاستمداران بخواهند درباره قطع یارانه ثروتمندان تصمیم بگیرند).
🔹 یکی از بزرگ‌ترین مصادیق تعارض منافع زمانی بروز می‌کند که سیاستمداران بخواهند درباره کاهش اختیارات خود تصمیم بگیرند. برای مثال، قانون توزیع عادلانه آب در ایران، اختیارات بسیار گسترده‌ای به وزارت نیرو برای دخل و تصرف در منابع آبی کشور داده است. بسیاری معتقدند همین اختیارات مسبب بسیاری از مصائب و پیدایش مشکلات حاد مدیریت منابع آب در ایران است. تصور کنید اصلاح این وضعیت مستلزم سلب بخشی از این اختیارات و وزارت نیرو نیز تدوین‌کننده لایحه قانون جامع مدیریت منابع آب در ایران باشد. بدیهی است منافع ناشی از داشتن اختیارات گسترده و ضرورت سلب بخشی از این اختیارات، تعارض عمیقی ایجاد می‌کند.
✅ مدیران ارشد دولتی در شرایط عادی تن به سلب هیچ یک از اختیارات یا منافع خود نمی‌دهند و تا حدی از همین‌روست که مردم احساس می‌کنند با تغییر دولت‌ها تفاوت ملموسی در روندها ایجاد نمی‌شود. هر مدیری – متعلق به هر جناحی – در نهایت باید درباره چشم پوشیدن از منافعی تصمیم بگیرد که خود در کوتاه‌مدت یا بلندمدت صاحب آن منافع است. مسأله حقوق‌های نجومی نمونه بارز چنین وضعیتی بود. دولتی‌ها درخصوص میزان حقوق خود تصمیم گرفته بودند.
✅ مسیر آینده ایران و از بین «عبرت تاریخ شدن» یا «از تاریخ عبرت گرفتن» کدام را انتخاب کنیم و در پیش بگیریم، تا اندازه زیادی تابع غلبه جامعه، سیاست و اقتصاد ایران بر «تعارض منافع» است. عقلانیت سودجوی کوتاه‌مدت‌نگر بر تداوم تعارض منافع اصرار می‌ورزد و راه تباهی می‌پیماییم؛ و عقلانیت جوهری بلندمدت‌نگر ما را به گفت‌وگوی اجتماعی فراگیر درباره تعارض منافع و راه‌های غلبه بر آن فرامی‌خواند. یک دستور کار اصلاح‌طلبی می‌تواند بررسی مصادیق تعارض منافع در نظام تصمیم‌گیری و اجرا در ایران باشد.

(محمد فاضلی)
X