معرفی وبلاگ
دانلود بهترین و پر فروش ترین کتاب های مدیریتی، انگیزشی، نایاب، بازاریابی و فروش، هوش هیجانی، زبان بدن، EQ
صفحه ها
دسته
اکونومیست فارسی
پوشاک
مقالات لوازم خانگی
dbooks
homeapp.ir
ENGpartner.com
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 17206
تعداد نوشته ها : 118
تعداد نظرات : 0
Rss
طراح قالب
GraphistThem248

تراژدی تردمیل خوشبختی




فرض کن روزی تلفن زنگ میزند. صدایی پرهیجان می گوید، مژدگانی بدهید، در بانکی که حساب باز کرده بودید، برنده جایزه چند میلیارد تومانی شده اید. چه احساسی خواهی داشت؟ و فکر می کنید این احساس چقدر دوام بیاورد؟ دقت کنید که جایزه شما چند میلیارد تومانی است.
احتمالا خواهید گفت از این به بعد میدانم چگونه زندگی کنم و تا آخر عمر شاد خواهم زیست. تقریبا همه ما به این سوال چنین پاسخی می دهیم اما این کاملا اشتباه است.

آیا برنده شدن در جوایز بانک ما را سال ها به شادترین انسان تبدیل می کند؟ دن گیلبرت، استاد روانشناسی دانشگاه هاروارد، نظرش منفی است. پژوهش های متعدد نشان می دهد اثر شادی چنین دستاوردهایی بعد از چند هفته از بین می رود. بنابراین، فرد چند وقت پس از دریافت جایزه به همان سطح رضایت از زندگی بازخواهد گشت.

به یک داستان واقعی توجه کنید: یکی مدیر ثروتمند تصمیم گرفت ویلای رویاهایش را بسازد! تعداد زیادی اتاق، استخر شاهانه، چشم اندازی رشک برانگیز، روف گاردن و ..... چند هفته اول با خوشحالی لبخند می زد. اما خیلی زود این شادی از بین رفت. بعد از شش ماه ناراحت تر نیز شد. چه اتفاقی رخ داد؟ او می گفت: دیگر ویلا،رویای او نبود. در را که بازمی کردم هیچ حسی نسبت به ویلا نداشتم راستش مانند آپارتمان تک اتاق خوابه دوران دانشجویی ام بود هیچ فرقی نمی کرد. بدتر این که باید روزی دو بار، هر بار یک ساعت مسیری پرترافیک و طولانی از خانه تا محل کار رفت و آمد می کرد. این یک داستان استثنایی و فقط برای یک نفر و یک مورد نیست. می توانید از این قضیه را در زندگی خود و دیگران جستجو کنید. بگذارید چند مثال دیگر بزنم:
1- تلاش می کنید که دکترا بگیرید. یک ماه بعد از دفاع پایان نامه تان و در زمانی که همه به شما می گویند خانم دکتر یا آقای دکتر، احساس می کنید شادمانی ویژه ای ندارید.
2- سه سال منتظر می مانید تا رییس اداره تان بازنشست شود. شما جزو کاندیداها هستید، دل تان مانند سیر و سرکه می جوشد که شما به عنوان کاندیدا انتخاب شوید. چنین نیز می شود. سپس در یک کش و قوس، رییس اداره تان می شوید. ماه عسل شغل جدید که تمام می شود، به همان سطح از رضایت سابق باز می گردید.
3- میثم درویشان پور طی یک رقابت طولانی و فشرده، قهرمان خنداننده شو شد و از شوق به گریه افتاد، سه ماه بعد از او در مورد رضایت خاطرش از زندگی بپرسید.

افرادی که در ثروت شان یا شغلشان تغییر یا پیشرفتی می کنند از نظر میزان خوشحالی بعد از حدود سه ماه دوباره به همان حالت اولیه برمیگردند. علم این اثر را تردمیل خوشبختی می نامد؛ یعنی ما سخت تلاش میکنیم، می دویم و میتوانیم چیزهای بیشتر و بهتری را بخریم، ولی این موارد در حال حاضر ما را خوشحال ترنمی کنند (کتاب هنر شفاف اندیشیدن).

☑️⭕️تجویز راهبردی:
اگر واقعا تراژدی تردمیل خوشبختی صحت داشته باشد، پس این همه تلاش ما بی فایده است؟ اینکه در جستجوی تحصیلات بالاتر، خانه بزرگ تر، ماشین بهتر هستیم تاثیری در رضایت ما ندارد؟ به دو تجویز زیر دقت کنید:

1- جستجوی همین اهداف کوچک و بزرگ است که باعث می شود ما به تکاپو بیفتیم و در مسیر این تلاش است که انسان، ساخته می شود، یاد می گیرد و رشد می کند. اگر به این نکته توجه داشته باشیم، آنگاه خواهیم دانست که از چیزهای مادی مانند ماشین، خانه، پست، مدرک، انتظار شادمانی پایدار و بلندمدت نداشته باشیم. هر کدام از این ها بهانه ای است برای پویایی و برای «شدن» و نه «بودن» و «داشتن».

2- اگر اهداف خود را به درستی انتخاب کنید، سطح رضایت شما بالاتر خواهد رفت. اهداف شما اگر در منطقه طلایی شما باشد (نقطه همپوشانی علاقه مندی تان، توانمندی تان و ارزشمندی آن) آنگاه دستیابی به اهداف، سطح رضایت شما را بالاتر خواهد برد. کسی را تصور کنید که ارایه بهترین غذاهای سالم به قشر متوسط و کم درآمد جامعه را هدف خود قرار داده است چون در منطقه طلایی اوست، او هر روز که یک مشتری بیشتر پیدا می کند، یک غذای بیشتر توزیع می کند، لذت می برد و خوشی و خوبی را باهم درک می کند.
به همین خاطر است که خداوند فرموده شادمانی های نزدیک (جهان دیدنی و ملموسی که آن را دنیا می نامیم) در برابر شادمانی های دیگر (کمی دورتر و نادیدنی که آن را آخرت می نامیم) متاع و منفعتی ناچیز است. انتخاب کنیم: اهداف نزدیک (دنیای دیدنی و ملموس)، شادمانی ناپایدار و اهدافی عمیق و شریف، شادمانی پایدار تولید می کنند. خوشبختی را روی تردمیل جستجو نکنیم.

دکتر مجتبی لشکربلوکی

آینده: آرایش همسرتان و لباس خودتان را در خانه انتخاب کنید




وارد اتاق خوابمان می شویم. عینک واقعیت مجازی را به چشم گذاشته، کمد لباس هایمان را باز می کنیم. بله، چندین پیراهن جدید در کمد مشاهده می شود. این را فروشگاهی که از آن خرید می کنیم به عنوان نمونه برایمان گذاشته است. یکی که برایمان جذاب تر است را برداشته و به تن می کنیم. خب حالا می رویم جلوی آینه! بد نیست، اما بهتر است آن یکی که رنگ سرمه ای دارد را هم امتحان کنم. بله، این یکی بهتر است. همین را می خواهم. چند ساعت بعد، زنگ در را می زنند و پیراهن را تحویل می گیریم! هزینه هم از طریق نرم افزار کارپرداز مالی به صورت آنلاین و تقسیط شده و در زمان های مناسب پرداخت خواهد شد.
چند وقتی است می خواهید یک مبل راحتی به اتاق نشیمنمان اضافه کنید. شاید امروز فرصت خوبی باشد. با گوشی موبایل تان وارد اپلیکشین مربوطه می شوید. هفت هشت مدل مبل راحتی دارد. خب، حالا یکی یکی انتخاب کرده و گوشی تان را مقابل آنجایی که می خواهید مبل را قرار دهید می گیرید. یکی اش خیلی خوب است، خیلی به بقیه وسایل تان می خورد. فقط رنگش شاید بهتر باشد تغییر کند. بله، قرمزش بیشتر به وسایل می خورد. عالی شد و فردا روی مبل راحتی تان نشسته اید و کتاب می خوانید!

خیلی تخیلی است، نه؟ اصلا! این ها آینده دور نیستند. آینده نزدیکمان هستند و همین الان نیز بعضی از شرکت های دنیا در حال تست چنین نحوه فروشی هستند. برای مثال شرکت سوئدی ایکیا که به مبلمان خانگی مشهور است، چند سالی است که اپلیکیشنی درست کرده است و دقیقا همان کار چند خط بالا را انجام می دهد. می توانید لوازم خانگی جدیدتان را بصورت مجازی در خانه خودتان ببینید و تصمیم بگیرید که می خواهید یا خیر؟ جالب است که تا پیش از این، یکی از مهمترین ابزارهای تبلیغاتی شرکت ایکیا، کاتالوگ های تبلیغاتی چاپی محصولاتش بود. سالی حدود 210 میلیون نسخه به بیش از 60 زبان دنیا (این بیشترین تعداد نسخه چاپی از یک آگهی در دنیا است)! اما اکنون روش جدیدی را برگزیده است. روشی که هم به نفع خودش است هم به نفع مشتریان، هم کارمندان و هم طبیعت و محیط زیست.

یا فروشگاه های مشهور سفورا (Sephora) که عمدتا لوازم آرایش می فروشند، به کمک ابزارهای واقعیت مجاری، اپلیکیشنی درست کرده اند که خانم ها می توانند لوازم آرایش موردنظر خود را روی صورت خود تصور کرده و اگر رضایت بخش بود، سفارش دهند! مردان نیز می توانند در انتخاب آرایش همسرشان مشارکت کنند.

☑️⭕️تجویز راهبردی:
گذشته نشان داده است که آینده بسیار مهم است. ما در سال های پیش چه تک تک افراد، چه سازمان هایمان و چه دولت مردان مان از تحولات جهانی عقب ماندیم و عقب ماندند. اما جای امیدواری هست. با هر موج جدید نوآوری که رخ می دهد می شود یک رشد جهشی داشت. موج های قبلی را که از دست دادیم. بعدی ها را دریابیم.
یکی از مهم ترین موانع نوآوری، عادت کردن به روال جاریست. مثلا اگر الان بخواهیم صحبت از سرمایه گذاری کنیم، سرمایه گذاری در دارایی های فیزیکی و واقعی مانند ساختمان، فروشگاه، ماشین آلات و .... به ذهن مان می آید. اما سرمایه گذاری بر واقعیت مجازی خیلی برای مان فانتزی به نظر می آید. اما فراموش نکنیم که آمازون، مایکروسافت، ای بی، شرکت های ثروتمند جهانی بیش از دارایی فیزیکی بر دارایی های غیرفیزیکی استوارند. مشکل ما در ایران این است که سرمایه گذاری بیش از حد بر دارایی های فیزیکی، ایران را به «گورستان املاک و تجهیزات» تبدیل کرده است؛ گورستانی سراسر عبرت!

یکی از اصول تفکر استراتژیک شناخت «منفعت های ناقص» است. منفعت ناقص یعنی اینکه بخشی از عوامل بروز منفعت ظهور پیدا کرده اما هنوز به خاطر عدم تکمیل دیگر عوامل، آن منافع به صورت بالقوه باقی مانده اند و بالفعل نشده اند. مثال اینکه اکنون خیلی ها به اینترنت دسترسی دارند. خیلی ها هم گوشی هوشمند دارند. کلی هم راننده در سطح شهر هستند. کلی هم مسافر وجود دارد که لزوما دسترسی به تاکسی تلفنی ندارد، جمع این ها می شود منفعت ناقص. حالا اگر من یک سیستم طراحی کنم که این راننده ها و مسافرین را به صورت الکترونیکی به هم متصل کند می شود اسنپ تا تپسی. می شود تبدیل منفعت ناقص به منفعت بالفعل. برای به کار گیری تکنیک منفعت ناقص هم اکنون به آینده فکر کنیم و سه سوال از خود بپرسیم:
1- روند تغییرات آینده به چه سمتی است؟
2- چه منافع ناقصی پیش روی ماست؟ (عوامل موجود اما ناقص)
3- چه عواملی را باید تامین کرد که این منفعت ناقص به منفعت بالفعل تبدیل شود؟ (عوامل مفقود)

نوشته مشترک مهندس شامخی، دکتر لشکربلوکی

پدیده توهم ژرفای تبیینی و سه تجویز راهبردی


دو تن از استادان علوم شناختی دانشگاه کلرادو کتاب خود را با سیفون دستشویی شروع کرده اند! در پژوهشی در دانشگاه ییل از شرکت کنندگان خواسته شد تا به خود امتیاز بدهند که چقدر از ابزارهای روزمره از جمله دستشویی‌ها و سیفون سر در می آورند. بعد از اینکه به خودشان امتیاز دادند، از آن‌ها خواسته شد تا توضیحاتی گام‌به‌گام و دقیق از نحوه کار کردن ابزارها از جمله سیفون بنویسند و دوباره درباره میزان آگاهی خود به خودشان امتیاز بدهند. این کوشش ناآگاهی دانشجویان را برای خودشان آشکار کرد، زیرا ارزیابی آن‌ها از خودشان کاهش یافت. فهمیدند دستشویی‌ پیچیده‌تر از آن چیزی است که به نظر می‌رسد.

این پدیده را «توهم ژرفای تبیینی» یا به عبارت ساده تر «توهم عمق فهم» می‌نامند. آنچه ما فکر می کنیم که می دانیم به‌مراتب بیش از میزان واقعی دانسته‌هایمان است. چرا چنین چیزی رخ می دهد؟ وجود دیگران! بگذارید بیشتر توضیح بدهم: درباره دستشویی خانه مان، فرد دیگری آن را به نحوی طراحی کرده که می‌توانیم آن را به‌راحتی به کار گیریم. خیلی از مسایل است که دیگران برای ما انجام می دهند و ما می توانیم به راحتی از آن استفاده کنیم. ما بر تخصص یکدیگر تکیه کرده‌ایم. آن‌چنان به‌خوبی با یکدیگر همکاری می‌کنیم که به‌سختی می‌توانیم بگوییم فهم خودمان کجا پایان می‌یابد و فهم دیگران کجا آغاز می‌شود. انگار مرز مشخصی بین دانش و فهم ما وجود ندارد. یکی از پیامدهای تقسیم کار آنست که بین دانش یک فرد با ایده‌ها و دانش دیگران مرز مشخصی وجود ندارد.

حالا اگر توهم عمق فهم ما فقط محدود به سیفون بود، مساله ای نبود. کار آنجا مشکل پیدا می کند که ما درباره زمین و زمان با اعتماد به نفس صحبت می کنیم: پیامدهای انتخاب ترامپ، قراردادهای نفتی و جنگ های منطقه و اف ای تی اف (مرتبط با پولشویی). به این آزمایش دقت کنید: در سال ۲۰۱۴ کمی پس از آنکه روسیه منطقۀ تحت حاکمیت اوکراین، یعنی شبه‌جزیرۀ کریمه، را ضمیمۀ خاک خود کرد. از پاسخ‌دهندگان پرسیده شد از دیدگاه آن‌ها آمریکا چگونه باید واکنش نشان دهد و همچنین آیا آن‌ها می‌توانند اوکراین را روی نقشه مشخص کنند. نتیجه شگفت آور بود! شرکت کنندگانی که اوکراین را بر روی نقشه خیلی دورتر از محل واقعی‌اش مشخص می‌کردند، با احتمال بیشتری از مداخلۀ نظامی پشتیبانی می‌کردند. متوسط فاصله مکانی بین آنجا که اوکراین بود با آن جا که پاسخ‌دهندگان مطمئن و البته ناآگاه اشاره می کردند تقریباً مساوی فاصلۀ بین کی‌یف تا مادرید بود (فصلنامه ترجمان).

☑️⭕️تجویز راهبردی:
در مقابل چنین توهمی چه باید کرد؟
1- در مورد هر چیزی که نظر مثبت یا منفی داریم بکوشیم ابعاد و پیامدهای آن را تشریح کنیم. مثلا اگر فرضا با برجام مخالف یا موافقیم. خود را موظف کنیم که نیم ساعت به صورت روشن و شفاف پیامدهای اجرای آن را تشریح و تحلیل کنیم. آزمایش ها نشان داده  وقتی چنین تمرینی انجام می دهیم، ما خود به خود متوجه توهم ژرفای تبیینی خود می شویم.

2- مواظب باشیم به یک جمع خطرناک تبدیل نشویم. چون آگاهی های ما بی مرز است. ممکن است من در مساله اول به دیدگاه شما اتکا می کنم و شما در موضوعی دیگر به دیدگاه من. حال اگر در مساله اول مبتنی بر توهم ژرفای تبیینی به یک باور بی پایه اعتقاد داشته باشم، شما هم که نیز به من اتکا کرده اید باورمند به یک باور اشتباه می شوید. نفر سوم و چهارم هم اضافه خواهد شد و ما تبدیل می شویم به جمعیت متوهم خطرناک! جمعیتی که نمی داند اما فکر می کند که می داند و در ناآگاهی خود نیز اجماع دارد. این جمع، خیلی خطرناک است. چه باید کرد؟ در باورهای مهم از یکدیگر چهار چیز بخواهیم: 1) شواهد و مدارک، 2) استدلال مبتنی بر آن شواهد و مدارک و 3) عدد و رقم و 4) محاسبه مبتنی بر آن اعداد و ارقام. تجربه شخصی خود من این است که در بیش از 50 درصد مواردی که درخواست این چهار مورد را کرده ام پاسخگویان نتوانسته اند من را قانع کنند و من به بی پایه بودن باورهای آنان پی بردم و بی مورد به آنان اتکا نکردم. تجربه بسیار لذت بخشی است حتما آن را انجام دهید البته دقت کنید که ادب را رعایت کنید قرار نیست ما دیگران را خیط کنیم. آرام، مودبانه، غیرمستقیم و منطقی این چهار مورد را طلب کنید. نتایج شگفت آور است.

3- با نمی دانم راحت باشید! ما آدم ها نمی توانیم خلا را تحمل کنیم. وقتی راجع به چیزی نا آگاه هستیم بی قرار می شویم و دوست داریم سریع این خلا اطلاعاتی را پر کنیم. بنابراین به هر اطلاعات و اظهارنظر بی پایه و باپایه ای دست می اندازیم که خودمان را از خلا نجات بدهیم.
اینجاست که این ایده درخشان نهفته در کلام خداوند را بیشتر می فهمم: بشارت باد به کسانی که سخنان را می شنوند و بهترین شان را پی می گیرند! هر چه می گذرد به اهمیت این آیه بیشتر ایمان می آورم.

دکتر مجتبی لشکربلوکی

5 نکته برای رهبری یک تیم بازاریابی

امروزه از یک تیم بازاریابی انتظارات فراوانی می رود. آنها باید مانند متخصصین آمار برنامه ریزی کنند، مانند بازیگران عمل کنند، مانند روانشناسان فکر کنند، مانند هنرمندان بسازند و مانند تکنسین ها اجرا کنند. درحالی که استخدام یک نفر که تمام این مشخصات را داشته باشد امری غیر ممکن است، ساختن تیمی با این مشخصات برای یک مدیر بازاریابی امری حیاتی است.

در اینجا 5 نکته برای ساختن و مدیریت تیم موثر بازاریابی آورده شده است.

1.      افراد متفاوت را استخدام کنید

بسیاری از مواقع مدیران بازاریابی کسانی را استخدام می کنند که شبیه به آنها باشند و مثل هم فکر کنند. اما این نکته بسیار حائز اهمیت است که افراد تیم شما، با شما در یک جهت نباشند. اعضای تیم بازاریابی شما باید طرز دیگری فکر کنند، عقبه ای متفاوت، تجربیات مختلف و رویکردهای غیر مشترکی داشته باشند. و نکته ی مهم تر اینکه وقتی آنها را استخدام می کنید، سعی نکنید که آنها را شبیه خود کنید. اعضای تیمتان را تشویق کنید که شما را به چالش بکشند و با شما بحث کنند.

اگر کار خاص می خواهید، کاری که مشتریان شما را تحت تاثیر قرار دهد، باید افراد با دیدهای متفاوت را به خدمت بگیرید.

من قدرت به کارگیری افراد با دیدهای متفاوت در یک تیم را دیده ام. هفته ی گذشته در یک مهمانی دوستی را دیدم که می گفت در روز اول کاری از همکارش متنفر بوده است. اما مدیر عامل برای یک پروژه ی بسیار مهم آنها را در کنار هم قرار داده و آنها یادگرفته اند که تفاوت های یکدیگر را محترم بشمارند و از هم یادبگیرند. الان به خوبی در کنار هم کار می کنند.

2.      فرهنگ همکاری و بحث آزاد را ایجاد کنید

استخدام افراد شایسته یک قدم بزرگ است اما فرهنگ تیمی که شما ایجاد می کنید نیز به همان اندازه اهمیت دارد. مدیران بازاریابی امروز باید محیط همکاری گروهی را در تیمشان بوجود بیاورند.

بسیار از مواقع کارمندان معمولی و ارشد فکر می کنند که آنها باید تمام جواب ها را بدانند. کار درست این است که با ایجاد اتاق های بحث محیط همکاری مناسبی را بین اعضای تیم بازاریابی پدید آورید.

کارمندان را تشویق کنید که از هم یادبگیرند و به عنوان یک تیم کار کنند. جلسات بحث آزاد، طوفان فکری با اعضای داخلی و خارج شرکت به وجود بیاورید.

3.      سیلو ها را خراب کنید

مشتریان یک برند را به عنوان یک واحد می بینند اما شرکت ها و آژانس های وابسته اغلب به سیلو های مجزا تقسیم شده اند. بسیاری از شرکت ها ترکیبی از بخش دیجیتال، برند، رسانه و محتوا دارند. در حالی که مبنای عملکردی برای این تقسیم بندی ها وجود دارد، رهبری تیم بازاریابی باید مطمئن شود که این سیلوها با هم رقابت نمی کنند و بلکه با هم همکاری دارند تا از هم یادبگیرند.

4.      از بازاریابی سنتی جدا شوید

همکاری تیمی و از نوع ساختن تیم ها تازه آغاز کار است. ما نیازداریم که با خود رو راست باشیم و قبول کنیم که صنعت ما در 10 سال گذشته تفاوت چشمگیری کرده است.

به عنوان رهبر گروه ما نیاز داریم که کارکنان را تشویق کنیم تا خود را دوباره بسازند. آنها باید با استفاده از تجربه خود یاد بگریند که چطور خود را با سطح بازاریابی روز تطبیق دهند.

دیگر اینگونه نیست که تیم خلاق سه هفته به درون غار روند و بعد با یک ایده ی بزرگ خارج شوند. اعضای تیم بازاریابی دیگر با یک بینش مستقل نمی توانند استراتژی توسعه دهند. در عوض، آنها باید دور میز تحقیق، آنالیز، تحلیگر داده و مدیران داخلی بنشینند و به بحث و مناظره بپردازند.

5.      برای رسیدن به اهداف بزرگتر کار کنید

مهمتر از تمام نکات بالا، ما نیاز داریم برای هدف مشترک و بزرگتر با هم کار کنیم. وقتی اعضای تیم به رهبری بازار فکر کنند اما به فروش فکر نکنند، در ابتدا فکر می کنند که پیروز شده اند اما این هدف کوته بینانه است.

به عنوان رهبران بازاریابی، ما باید مطمئن شویم که تمام دپارتمان ها و کانال ها را مسئول کنیم و برای آنها اهداف بزرگتر را ترسیم کنیم. صنایع ما با چالش های بیشتری نسبت به گذشته مواجه است. با این مشکلات، حیاتی است که نسبت به تیم های بازاریابی بازنگری اساسی صورت پذیرد.

 

فاضل احمدزاده – کارشناسی ارشد مدیریت تکنولوژی

منبع: http://www.adweek.com/

کارتن خوابی که مالتی میلیاردر کالیفرنیا شد




کارتن خوابی که مالتی میلیاردر کالیفرنیا شد + سه درس راهبردی

تا سال 2003 یک کارتون خواب و معتاد به هروئین بود. اما اکنون مالک آبمیوه فروشی زنجیره ای سانلایف ارگانیکس است و یکی از مولتی میلیاردرهای کالیفرنیا!
خلیل رفعتی یکی از کارتن خواب هایی است که سال ها با اعتیاد دست و پنجه نرم کرد و دوران سیاهی را در زندگی خود پشت سر گذاشت .
او زمانی به خرید و فروش ماشین مشغول بود که گرفتار مصرف هروئین می شود به همین خاطر تمام دارایی خود را از دست می دهد لذا همین امر باعث می شود در خیابان های لس آنجلس به کارتن خوابی بپردازد و تا سر حد مرگ پیش برود.

اما عزم او برای ترک اعتیاد زندگیش را متحول می کند و پس از بستری شدن در یک کمپ برای رهایی از زندگی نکبت بارش تصمیم به تهیه یک نوشیدنی از چند میوه مختلف می گیرد که همین امر باعث می شود وی به تاسیس آبمیوه فروشی های زنجیره ای روی آورد و هم اکنون جزو میلیونرهای جهان نیز محسوب می شود او که هم اکنون ۴۶ سال دارد توانسته زندگی متفاوتی برای خود فراهم کند.

☑️⭕️تحلیل و تجویز راهبردی:
مرور داستان زندگی خلیل رفعتی برای همه سه درس راهبردی دارد:
1- همه ما زمین می خوریم. گاهی هم بد زمین می خوریم. گاهی اوقات لجن مال می شویم. ولی وقتی یک سکه طلا لجن ما می شود چیزی از ارزشش کم می شود؟ انسان نیز ممکن است در بخش هایی از زندگی اش لجن مال شود. خداوند به همه ما این فرصت را بخشیده است که بازگشت کنیم.

2- اگرچه کسی نمیتواند برگردد به عقب و شروعی عالی داشته باشد، اما هرکسی میتواند از الان شروع کند و یک پایان عالی داشته باشد. خلیل رفعتی سال هایی که در هروئین دست و پا زد را از دست داد اما بدتر آن بود که سال های بعدی را نیز از دست بدهد. از هر جا که هستید و هر زمان که فرصت دارید آغاز کنید تا پایانی متفاوت داشته باشید. حتی اگر آغازتان ناامید کننده است.

3- حتی زمانی که زمین می خورید در هنگام برخاستن چیزی از روی زمین بردارید. خلیل رفعتی زمانی که در ترک اعتیاد بود با مفهوم نوشیدنی های ترکیبی میوه ای مقوی آشنا شد و همان را گرفت و زمانی که از اعتیاد رهید همین مفهوم را عملی و تجاری سازی کرد. او اکنون از چیزی پول در می آورد که در زمان زمین خوردن و اعتیاد آموخته بود.

دکتر مجتبی لشکربلوکی
X