صفحه ها
دسته
اکونومیست فارسی
پوشاک
مقالات لوازم خانگی
dbooks
homeapp.ir
ENGpartner.com
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 22338
تعداد نوشته ها : 129
تعداد نظرات : 1
Rss
طراح قالب
GraphistThem248

هوارد باسکرویل شهید آمریکایی کف خیابونی


هُوارد باسکرویل Howard Baskerville معلم آمریکاییِ مدرسه ای در تبریز بود.  فارغ التحصیل یکی از بهترین دانشگاه های آمریکا، پرینستون، سال 1907 در تبریز، تاریخ و حقوق بین الملل و مذهب را تدریس می کرد.

ورود او به ایران همزمان شد با دوره‌ استبداد صغیر و زمانی که محمدعلی‌شاه مجلس را به توپ بست. مردم تبریز برای اعاده مشروطیت به پا خاسته و نیروهای طرفدار شاه، اقدام به محاصره تبریز کردند. تلاش می کند تا از سفارت آمریکا و سفرای روس و انگلیس برای تغذیه و داروی مردم کمک بگیرد اما تلاشش بی نتیجه ماند. پس از ناامیدی از دولتهای خارجی، نهایتا از ستارخان اسلحه می گیرد و یکصد و پنجاه جوان مبارز را رهبری می کند تا محاصره تبریز را بشکنند و غذا برای مردم فراهم کنند. 


هوارد باسکرویل، که دوره سربازی را در آمریکا دیده بود، به قول خودش به‌جای «نقل تاریخِ مُردگان»، تصمیم گرفت مشق نظامی به جوانان بیاموزد. او از چند جهت تحت فشار بود: کنسول آمریکا در تبریز، خانواده های بچه ها و همچنین نامزدش.

همسر کنسول آمریکا در تبریز از او خواست که از صف مشروطه‌خواهان جدا شود. او پاسخی داد که در تاریخ ماندگار شد: ضمن پس‌دادن پاسپورتش گفت: «تنها فرق من با این مردم، زادگاهم است، و این فرق بزرگی نیست.» همواره تکرار می‌کرد که «نمی‌تواند آرام بنشیند و از پنجره کلاس مردم گرسنه شهر را تماشا کند که برای حقوق خود می‌جنگند.»

تنها پنج ماه به پایان ماموریتش در ایران باقیمانده بود و میرفت تا با نامزد آمریکائیش جشن ازدواجی در آمریکا برگزار کند. نامزدش «آنا» که دختر مدیر آمریکایی مدرسه بود به اصرار به او می گوید که دست از مبارزه بردارد و همینطور پدر نامزدش به او می گوید به عنوان مدیر تو به تو دستور میدهم که به شغل خودت بپردازی: «تو یک معلمی و نه یک سرباز». هاوارد شهید پاسخ میدهد: «من شاگرد عدالت و سرباز دموکراسی و شرافتم». قرار بود فقط پنج ماه دیگر از ایران برود و به آمریکا برگردد. اما یازده ماه دیگر می ماند، می جنگد و بر اثر گلوله‌ای که به سینه‌اش اصابت می کند کشته می شود.

تحلیل و تجویز راهبردی:

زندگی کوتاه هوارد، دو پیام بلند دارد: «تحلیل از فراز ابرها» و «اقدام در کف خیابان».


«تحلیل از فراز ابرها»: نگاه به انسان و انسانیت فراتر از مرزهای جغرافیایی و عقیدتی. یکی از جملاتی که همیشه مرا آزار می دهد اینست که با تحقیر می گوییم عرب های سوسمارخور و چینی های سوسک خور. و جالب این جاست که هیچ معلم یا روشن اندیشی هم پیدا نمی شود که گوش ما را بکشد و خطای ما را به نقد بکشد و خلاف افکار عمومی بایستد. فعلا عدم مخالفت با افکار عمومی و محبوبیت اجتماعی را به اصلاح گری اجتماعی ترجیح می دهند. من همیشه وقتی با واژه «عرب های سوسمارخور و چینی های سوسک خور» روبرو شده ام در ذهنم با خود مرور کرده ام که مگر کله و پاچه و زبان و چشمی!!! که ما می خوریم خیلی غذای متفاوتی است از آنچه آنان می خورند؟ و البته گاهی آن را به زبان نیز آورده ام؟ شرافت آدم به جغرافیایی که در آن زاده شده یا زندگی می کند نیست. به خاطر بیاوریم سخن شهید جوان آمریکایی را که تنها فرق من با این مردم، زادگاهم است، و این فرق بزرگی نیست!!!


اقدام در کف خیابان: یک بار دیگر حقایق زندگی او را مرور کنید: نه ایرانی بود. نه خانواده ایرانی داشت. نه قرار بود در ایران بماند و نه قرار بود با ایران تجارت بلندمدت داشته باشد. او قرار بود چند روز دیگر برای همیشه برگردد به کشورش و با نامزدش آنا زندگی جدیدش را شروع کند. به او چه که عده ای که نه هم وطن او هستند نه هم کیش او و نه هم کار او دچار گرسنگی و بیماری هستند. می توانست از پشت پنجره شاهد ماجرا باشد و سپس البته به عنوان یک متخصص تاریخ، همان ماجرا را برای آمریکاییان نقل کند. اما گفت: «نمی‌تواند آرام بنشیند و از پنجره کلاس مردم گرسنه شهر را تماشا کند» او تصمیم گرفت که کنشگر باشد و سرباز دموکراسی و شرافت. همه ما باید از خود بپرسیم در مقابل کارتن خوابانی که تا کمر در سطل آشغال خم شده اند می خواهیم از «پشت پنجره» تاسف بخوریم و صرفا شبیه دبیر کل سازمان ملل متحد، ابزار تاسف و نگرانی کنیم یا اینکه می خواهیم بیاییم به خیابان و کنشگر باشیم. دست رفتگری را بگیریم و برایش چای بریزیم؟ حمایت کنیم از یک یتیم نابغه برای آنکه درس بخواند و پناهی باشیم برای زن سرپرست خانواری که در این فضای پر از گرگ بی پناه است.


متاسفانه این روزها، تنگ نظری های عقیدتی و جغرافیایی و بی عملی های روشنفکرانه پشت پنجره ای جامعه ما را آزار می دهد. کافیست از خودمان شروع کنیم از همین امروز گهگاهی از فراز ابرها به دیگران نگاه کنیم و از همین امروز از پشت پنجره ها به کف خیابان برویم. ما آدم های «آسمانیِ کفِ خیابانی» می خواهیم.


مجتبی لشکربلوکی

دراگون یا هیولا یا اژدهای کومودو


در این مطلب ابتدا به معرفی اژدهای کومودو می پردازیم و بعد مطلب استراتژیک دکتر لشکربلوکی را مطالعه می کنیم.
کومودو دراگون به انگلیسی Komodo Dragon دارای اسم علمی Varanus Komodoensis بزرگترین عضو خانواده مارمولک‌ها Lizards است.
اژدهای کمودو، این شکارچیان ترسناک، در جزایر محصور اندونزی وجود دارند. به گفته اتحادیه بین المللی حفاظت از طبیعت (IUCN)، تنها 5،000 نمونه از این گونه در حیات وحش وجود دارند و در معرض انقراض vulnerable to extinction قرار دارند.
اژدها یا هیولای کومودوی بالغ به طور متوسط 6.5-10 فوت (2-3 متر) طول دارد و وزن آن حدود 154 پوند (70 کیلوگرم) است، گرچه می تواند رشد بیشتری هم داشته باشد.  بزرگترین اژدهای کومودویی که تا به حال دیده شده وزن 365 پوند (166 کیلوگرم) داشته است.
پنجه های Claws آنها فوق العاده قدرتمند هستند و برای حفاری  لانه burrow و نگه داشتن طعمه prey استفاده می شوند.
اژدهای کومودو حس بویایی و بینایی smell or vision نداشته و برای تشخیص جهان اطرافش عمدتا بر زبانش متکی است.
فصل جفت گیری اژدهای کومودو از ماه می تا اوت و به طور سالانه انجام می شود و رقابت های خشونت آمیزی نسبت به حقوق زاد و ولد به وجود می آرود. بعضی از شواهد نشان می دهد که اژدهای کومودو برای بقا جفت گیری می کنند، یک صفت رفتاری نادر در میان گونه های مارمولک.
در ماه سپتامبر ماده ها تخم  می گذارند و برای هفت هشت ماه روی آنها می خوابند. در طول چهار یا پنج سال اول زندگی، اژدهای کومودو اکثر وقت خود را در درختان صرف می کنند، زیرا اژدهای نر بالغ معمولا نوجوانان را می کشند و می خورند. اژدها نگهداری شده شواهدی از تولید مثل پارتن ژنیک Parthenogenic Reproduction نشان داده اند، یعنی تخمگذاری ماده ها بدون بارورسازی توسط جنس نر.  
اژدهای کومودو یک شکارچی گوشتخوار carnivore و جنگجو است. گرچه آنها عمدتا مردار carrion می خورند، این گونه مارمولک ها قادر به استفاده از فک ها، پنجه ها و دم های قدرتمند خود برای کشتن حیوانات بزرگ هستند. به علت متابولیسم metabolism کند آنها، وعده های غذایی زمان زیادی برای هضم نیاز دارند. بعضی از گونه ها مشاهده شده اند که برای زنده ماندن در یک سال به 12 وعده غذایی در سال نیاز دارند. اژدهای کومودو همچنین شناگران قوی هستند و مشاهده شده اند که از جزیره ای به جزیره دیگر به دنبال غذا می روند.
احتمالا برای کمک به توانایی های آنها به عنوان مردار خوار، اژدهایان موکودو باکتری های زهراگین virulent bacteria در دهانشان زندگی دارند. اگر نتواند شکار را با قدرت بکشند، یک گاز اژدهای کومودو باعث ایجاد عفونت در حیوان زخمی wounded می شود، که اغلب منجر به ضعف یا مرگ در چند روز می شود.
 بعضی از مطالعات اخیر نیز نشان داده اند که اژدهای کومودو ممکن است به طور خفیف سمی باشد، چون که گزش آنها در انسان موجب ورم swelling و درد طولانی prolonged pain مدت می شود.
این مطالب از سایت encyclopedia ترجمه از انگلیسی به فارسی شده است.


ایران در اسارت اژدهای کومودو


نمی دانم اژدهای کومودو را می شناسید یا نه؟ یکی از درنده‌ترین شکارچیان است. در پژوهشی، زیر چنگال‌‌های یکی از آن‌ها، باقی مانده پوست و استخوان ۱۹ جانور مختلف مشاهده شده بود! تقریبا هیچ کس از او در امان نیست.
اژدهای کومودو جثه چندان بزرگی ندارد. آرواره‌های او از بیش‌تر حیوانات درنده ضعیف‌تر است. دست‌هایش توان نگه‌داشتن حیوانات درشت را ندارند. سرعت بالایی هم ندارد. چون خونسرد است مجبور است زمان زیادی زیر آفتاب باشد و بسیاری از اوقات پنهان شود. اما با این حال شکارچی بسیار خطرناکی است و جانوارنی که در مسیرش قرار می‌گیرند، کم‌تر جان سالمی بدر می‌برند. او موجودات بزرگ تر از خودش را به راحتی شکار می کند. بوفالو که بیش از پنج برابر او قد و وزن دارد را نیز شکار می کند. چگونه؟
استراتژی یک گاز کوچولو!
به باور برخی از جانورشناسان، اژدهای کومودو فقط یک یا دو بار طعمه خود را گاز می‌گیرد و سپس او را رها می‌کند. همین! طعمه فرار می‌کند و با سرعت از صحنه دور می‌شود. اما رفته رفته بدنش سُست می‌شود. قدم‌هایش سنگین می‌شود، تلخی عجیبی سراسر وجودش را فرا می‌گیرد، آهسته بر روی زمین می‌نشیند، ساکت، منفعل، بی‌رمق. نگاهش مات و خیره می‌گردد. و سپس شبح اژدهای کومودو را می‌بیند که از دور آهسته آهسته ظاهر می‌شود. با قدم‌های سنگین آرام آرام به سمت او می آید. اما حیوان زخمی هیچ انگیزه‌ای برای مبارزه یا فرار در خود نمی‌بیند. یاس و انفعال و ضعف و تلخی تمام وجودش را گرفته. اژدهای کومودو در همان گاز کوچولو، زهری را در وجود او تزریق کرده که نه تنها مانع بسته شدن زخم‌‌هایش شده که قوت و انگیزهء مبارزه برای زندگی را نیز از او ربوده است. او تنها خیره به هیولا می‌نگرد و جز تسلیم شدن در برابر شکست و مرگ چاره‌ای ندارد.

☑️⭕️تحلیل و تجویز راهبردی:
امروز جامعهء ما وضعیت مشابهی با قربانی اژدهای کومودو دارد. بدن مان سست شده. قدم‌های مان سنگین، تلخی عجیبی سراسر وجودمان را فرا گرفته، ساکت، منفعل، بی‌رمق و نگاه مان مات و خیره. چرا؟ یاس و ناامیدی در رگ و پی مان ریخته شده است.
آنقدر جو ناامیدی سنگین است که در جمع های مختلف حتی نمی شود از نشانه های قطعی پیشرفت نیز سخن گفت. هر کورسویی از امید در نطفه خفه می شود. جالب تر اینکه داخلی ها در یک بازی بدون توپ بی نقص با خارجی ها و در هماهنگی کامل با آنان هر گونه پیشرفتی را زیر سوال می برند. هر گونه چشم انداز مثبت که هیچ، هر گونه چشم انداز ثبات نیز در دل های ما می میرد. تحقیر پیشرفت ها، توهین به کسانی که هنوز امیدوارند (تحت عنوان خوش خیال ها)، کم پنداری موفقیت ها و بیش پنداری شکست ها، هر روز، هر روز «استراتژی یک گاز کوچولو» را تکرار می کند. جالب اینجاست که تقریبا همه در این کشور اپوزیسیون هستند. همه منتقدند. همه ناراضی. همه شاکی.
اعتراف می کنم که بسیار نگرانم. تقریبا روزی نیست که به آینده این کشور و مردمش فکر نکنم. شبی نیست که راحت بخوابم. اما من بین نگرانی و امید تضادی قائل نیستم.

چه می توان کرد؟
یک پیشنهاد برای خودم: ده داستان موفقیت را شناسایی کنم. داستانی که عمدتا توسط جوان های این سرزمین رقم خورده اند و نشان می دهد که می شود و می توانیم و آن ده داستان را منتشر کنم.

یک پیشنهاد به شما: می دانم که انتقاد کردن خیلی با کلاس تر از بیان نکات مثبت است. اما یک چند مدتی دست از کومودو بودن برداریم و موفقیت هایمان را برای دیگران بازگو کنیم. درست است همیشه منتقدین محبوب ترند. ولی الان جامعه ما نیازمند زهرزدایی است. زهر ناامیدی. اگر کسی هم ما را به خیلی چیزها از جمله ساده دلی متهم کرد عقب نشینی نکنیم. بد نیست به جای کومودو بودن مدتی هم شده سرنتی پیتی باشیم.  

مجتبی لشکربلوکی

پدیده ارتباط توهمی و استراتژی تفکیک ذهنی



چگونه مغزمان ما را فریب می دهد؟ یا بهتر است بگوییم چگونه دیگران مغز ما را فریب می دهند؟
تبلیغات تلویزیونی را نگاه می کنید. تبلیغ مایع دستشویی، ماکارونی، تن ماهی و یا یک اپلیکیشن موبایل است. خانواده ای را نشان می دهد یک پسر و یک دختر به همراه پدر و مادر. حالا به مختصات دقت کنید: تمام اعضای خانواده پنج ویژگی دارند: زیبا، خوش اندام، خوش پوش، خندان و با انرژی. خانه ای که در تبلیغ نشان می دهند روشن، زیبا، با طراحی مدرن و بزرگ. این ها هیچ ربطی به کیفیت و ارزندگی محصول ندارد. اما ذهن ما فریب می خورد. یک ارتباط بی مورد بین خوشحالی، خوش تیپی و خوش پوشی اعضای خانواده خیالی با کیفیت تن ماهی یا اپلیکیشن موبایل به ذهن ما تزریق می شود. همزمانی و هم مکانی این مولفه ها (خانه بزرگ و شیک و خانواده زیبا و آرمانی) با نشان دادن مایع دستشویی یا ماکارونی باعث می شود که یک «ارتباط توهمی» شکل بگیرد.

چرا؟ مغز ما ماشین ارتباط دهنده است. دوست دارد اشیا، موضوعات و ... را به هم ربط دهد و از آن داستان و روایت بسازد. بگذارید مثال دیگری بزنم:
به یک سایت خرید لباس مراجعه می کنید. لباسی را می بینید که یک مدل یا مانکن پوشیده است. لبخند، زیبایی، اندام برازنده مدل، باعث می شود که شما خرید کنید. اما آیا می دانید چه چیزی را دارید می خرید؟ مطمئنا شما لباس را نمی خرید بلکه دارید یک حس خوب خوش پوشی و برازندگی را می خرید. لباس را با پیک تحویل می گیرد. آن را می پوشید روبروی آیینه می روید و آن جاست که می فهمید. لباس آن قدرها که فکر می کردید زیبا نبود. به همین خاطر است که لباس هایی که بر تن یک مدل پوشانده می شود فروش بیشتری دارند تا لباس هایی که صرفا به تنهایی نشان داده می شوند. جالب اینجاست که ما بارها و بارها فریب می خوریم.

☑️⭕️تجویز راهبردی:
اگر این توهم ارتباطی فقط در حد خرید لباس باشد، اشکالی ندارد. اما مشکل آنجا پیدا می شود که یک خانواده تمام پول خود را در یک موسسه مالی سپرده گذاری می کند به خاطر ارتباط توهمی شیک بودن شعب یا برخورد مناسب رییس شعبه یا شیک بودن کاتالوگ ها یا عظمت ساختمان موسسه! یا یک شرکت نیمی از منابع خود را بر روی یک پروژه سرمایه گذاری می کند به خاطر آبی بودن چشم پیشنهاددهندگان (کنایه از خارجی بودن) و به خاطر حرفه ای بودن اسلایدهای پاورپوینت و گزارشهای مربوطه. بارها در جلسات دیده ام که تعامل و ارایه حرفه ای، گزارش هایی که به صورت رنگی با کیفیت چاپ شده اند جایگزین کیفیت خود تصمیم (مثلا سرمایه گذاری در یک پروژه) شده اند. این توهم ارتباطی بسیار خطرناک است. سرنوشت یک خانواده، یک سازمان و یا یک کشور ممکن است به خاطر همین مساله به خطر بیفتد. چه می توان کرد؟
تنها راه چاره اش ورزش تفکیک ذهنی است. به عضلات برجسته ورزشکاران نگاه کنید. آن ها روز اول که اینگونه نبودند. با ورزش عضلات تقویت می شوند. ذهن نیز ورزش هایی دارد. تکرار و تمرین یک موضوع برای یک مدت خاص می تواند یک عضله ذهنی را در شما تقویت کند. برای مقابله با توهم ارتباطی باید با تفکیک ذهنی، ذهن خود ورزش داد و ورزیده کرد. چگونه؟

تا مدتی وقتی می خواهیم در مورد پدیده ها/پیشنهادها/گزینه ها تصمیم گیری کنیم یک سوال کوتاه را از خود بپرسیم: خود آن پدیده/پیشنهاد/گزینه ها فارغ از چیزهایی که به آن چسبیده اند چقدر می ارزد؟ اگر همین پیشنهاد را فرد دیگری به شیوه ای دیگری معرفی می کرد من انتخابش می کردم. بگذارید چند مثال بزنم:
1-اگر همین پیشنهاد سرمایه گذاری یا سپرده گذاری را یک جوان 20 ساله با شلوار خانگی معرفی می کرد بازهم آن را می پذیرفتم.
2-اگر همین ماکارونی را یک فرد زشت و غمگین معرفی می کرد، باز هم می خریدم؟
3-دست تان را روی صورت و سر مانکن بگذارید تا لبخندش را نبینید، باز هم آن لباس زیباست؟
نکته طلایی اینجاست در تفکیک ذهنی سعی می کنیم، اموری را که جزو اصلی پدیده/پیشنهاد/گزینه نیست را حذف کنیم تا آنچه باقی می ماند را به درستی ارزیابی کنیم. با تفکیک ذهنی، ارتباط توهمی را می شکنیم و هوشمندتر می شویم.


دکتر مجتبی لشکربلوکی

بیماری الکنیسم اجتماعی ما


الکنیسم را بخوانید Alkanism. این اسم در واقع یک اسم من درآوردی و از کلمه ی الکن گرفته شده است. بخش مربوط به "یسم" ism هم از انگلیسی گرفته شده.
این هفته دکتر لشکربلوکی به سراغ مشکلی در جامعه رفته اند و عبارت "فقر گفتگو" را برای آن برگزیده اند.



بگذارید بروم سر اصل مطلب: در مدرسه کلی کتاب خواندیم، شعر حفظ کردیم، تست زدیم، املا نوشتیم، انشا نوشتیم، اما کسی یادمان نداد که گفتگو کنیم. ما با مساله فقر روبرو هستیم. رییس جمهور قول داده است که تا پایان دولت فقر مطلق را از بین ببرد. اما ما با فقر دیگری هم روبرو هستیم: فقر گفتگو. صادقانه باید اعتراف کرد ما قادر نیستیم انتظارات، احساسات، انتقادات مان را به زبانی آسان، صریح و موثر به دیگران منتقل کنیم. از این رو با جامعه ای مواجه هستیم که نمی تواند گفتگو کند. ما الکن شده ایم. نمی توانیم با یکدیگر گفت و گو کنیم. متاسفانه با پانتومیم هم نمی شود کار را پیش برد. ما حرف می زنیم اما گفتگو نمی کنیم. بگذارید سه مثال بزنم از بیماری اجتماعی الکنیسم:


1- اگر به گفته های مدیران ارشد و میانی در سازمان یا کشور دقت کنید. می بینید گاهی مدیران به جای اینکه مستقیم و در جلسات داخلی تفاهم کنند در تریبون ها با یکدیگر صحبت می کنند. یکی امروز حرفش را می زند و دیگری هفته بعد در جمعی یا جلسه ای دیگر به بهانه ای جواب او را می دهد. اختلاف نظر در موضوعات کلان مدیریتی-اقتصادی-اجتماعی به کف سازمان یا جامعه منتقل می شود، چرا؟ چون ما بلد نیستیم گفتگو کنیم.

2- اگر سیاست مداری در مجامع جهانی حرف های تند بزند و دیگر کشورها را خوار و خفیف کند، صفت شجاع به او می دهیم اما اگر سیاست مداری، همتایش را در آغوش بکشد و با او به گفتگو بنشیند، این یعنی ضعف. در ضمیر ناخودآگاه مونولوگ جسورانه به دیالوگ عزت مندانه ترجیح دارد. چرا؟ چون مستبد کوچک نهفته در همه ما گفتگو بلد نیست و هنوز فکر می کند گفتگو نمی تواند عزت مندانه و از سر قدرت باشد.  

3- وقتی تصادفی در خیابان رخ می دهد یا وقتی با یکی از اعضای خانواده دچار مشکل می شویم، شروع می کنیم به بلندبلند فریاد زدن. در این حالت حرف می زنیم، اما گفتگو نمی کنیم.

حالا ممکن است بپرسید چرا گفتگو این قدر مهم است: یکی از دلایلش را می گویم. در جامعه هر مسئله‌ای از سه راه حل می‌شود: اولی گفتگوست. ولی اگر به نتیجه نرسیدیم دو راه بیشتر باقی نمی ماند دومین راه خشونت است یعنی یک نفر/نهاد باید به زور متوسل شود و راه سوم این است که ممکن است خشونت هزینه اش بالا باشد، باب گفتگو نیز بسته است پس تنها راه دروغ گویی برای فریبکاری است. در جامعه ای که باب گفتگو بسته شد، درهای خشونت و دروغ باز می شود. خوشبختانه باب گفتگو اکنون باز است آن را باز نگه داریم.

☑️⭕️تجویز راهبردی:
هر چند این بیماری وجود دارد اما رو به بهبود هستیم. دو تجویز زیر برای خروج  سریع تر از «فقر گفتگو» شاید مفید باشد:

با سه تکنیک هنر گفتگو را بیاموزیم:
برای گفتگو تکنیک های متعددی عنوان کرده اند اما به تجربه این سه را بسیار مفید یافته ام.
1- قضاوت خود را معلق کنیم و فعالانه گوش کنیم (یعنی در حین گوش دادن سعی نکنیم که دنبال جواب باشیم و باید یادبگیریم پیش فرض های خود را معلق کنیم. گفتگو با شنیدن آغاز می شود. در حالی که ما از گفتگو، گفتنش را بلدیم نه شنیدن.).
2- جسارت سه کلمه ای داشته باشیم! شجاعت فقط فریاد کشیدن نیست. گاهی تمام شجاعت در سه کلمه خلاصه می شود: من اشتباه کردم! تا چهل روز، هر روز به بهانه ای بگویید: من اشتباه کردم.
3- ساده (به دور از پیچیده گویی و قلنبه سلنبه گویی)، محترمانه (به دور از توهین و تحقیر و تهمت) و عقلایی (همراه با محاسبه و دلایل روشن و استدلال های مشخص) صحبت کنیم.  

با دو منفعت گفتگو خو بگیریم:
بعد از انجام گفتگو یکی از این دو حالت رخ می دهد: یا به هم نزدیک می شویم یا نمی توانیم همدیگر را قانع کنیم. هر دو صورت ما برنده ایم. اگر همگرایی ما بیشتر شود یعنی به «توافق جمعی» رسیدیم و این یعنی می‌توانیم اقدام مشترک را آغاز کنیم. اما اگر نتوانستیم همدیگر را قانع کنیم، «تواضع جمعی‌مان» بیشتر می شود یعنی می‌فهمیم که استدلال ما آنقدر قوی نیست که بتوانیم طرف مقابل را همراه و قانع کنیم و نیازمند اطلاعات، مدارک، شواهد و یا قدرت استدلال بیشتر هستیم.  

آنقدر گفتگو برای خداوند مهم است که بارها در کتب آسمانی، آداب گفتگو را گوشزد می کند. مثلا جایی آمده است به بندگانم بگویید سخنی بگویند که زیباترین سخنها باشد. چرا که اهریمن [به وسیله زشت گویی و تندگویی] میان شما اختلاف ایجاد می کند و آنقدر آرام و منطقی سخن گفتن برای خداوند مهم بوده که با تمثیلی به یاد ماندنی کار را تمام کرده است: از صدای بلند بپرهیزید و فریاد نزنید چرا که زشت‌ترین صداها، صدای خران است!

سخن پایانی: اگرمن گفتگو کردم و دیگری فقط حرف زد چه؟ پیشرفت جوامع مدیون آدم های غیرمتعارف است. اگر بخواهیم مانند دیگران باشیم هیچگاه از دور باطل فقر گفتگو بیرون نخواهیم رفت. به عنوان یک خط شکن گفتگو را آغاز کنیم!

دکتر مجتبی لشکربلوکی

صدای پای آب در گوش سیاست پیچید



(محمد فاضلی)
✅ وزیران زیادی در طول چهار دهه گذشته نتوانسته‌اند از مجلس رأی اعتماد بگیرند، اما رأی اعتماد ندادن مجلس به حبیب‌اله بیطرف، معناهای بسیاری دارد. حبیب‌اله بیطرف قطعاً به این کشور خدمت کرده و اشتباهاتی داشته است که کوچک و بزرگ بودن آن‌ها برای بحث من اهمیتی ندارد. صدای پای آب امروز درگوش سیاست پیچید، و مهم این است که سیاست‌گذاران از این صدا چه چیزی می‌فهمند و چگونه آن‌را راهنمای کار خود خواهند ساخت. رأی اعتماد ندادن به حبیب‌اله بیطرف نشان داد:
🔹 مسأله محیط‌زیست و در رأس آن، مدیریت منابع آب از حد مقوله‌ای فنی، مهندسی و بوروکراتیک فراتر رفته و مسأله اجتماعی شده است و به از مسیر جامعه بر عرصه سیاست تأثیر می‌گذارد.
🔹 تلاش‌های فعالان مدنی، طرفداران محیط‌زیست و همه آن‌ها که در چند سال گذشته برای اجتماعی کردن مسأله آب تلاش کرده‌اند، بی‌ثمر نبوده و به خیزش آگاهی در عرصه اجتماعی تبدیل شده است. این همان آگاهی‌ای است که امروز رویکردهای متفاوتی به مسأله آب را دنبال می‌کند.
🔹 مسأله آب مهم‌تر از آن شده است که بشود مسئولیت اشتباهات گذشته را نپذیرفت و درباره سیاست‌ها، برنامه‌ها و اقداماتی که برخی سعی می‌کنند آن‌ها را در هاله‌ای از ابهام نگه دارند، اظهارنظر صریح نکرد و در عین حال بی‌توجه به جریان‌های اجتماعی حساس به مسأله آب، مسیر گذشته را ادامه داد. کسی نمی‌تواند بگوید «همه چیز درست بوده، حالا چند اشتباهی هم شده است و مهم نیست.» اگر همه چیز درست انجام شده بود و فقط مسأله چند اشتباه محاسباتی در میان بود، وضعیت آب چنین حاد نمی‌شد.
🔹 حبیب‌اله بیطرف حتماً نسبت به آخرین دوره مدیریتش تغییر کرده است و من خود شاهد اظهارنظرهای متفاوت ایشان درباره آب (حداقل در یک جلسه کارشناسی) بوده‌ام. ایشان اما به درست یا غلط، از روز معرفی شدن به عنوان وزیر پیشنهادی برای وزارت نیرو، به نماد جریان مهندسی-بوروکراتیک حاکم بر مدیریت منابع آب کشور در پنج دهه گذشته بدل شد. بدیهی است که رأی اعتماد نگرفتن او هم اولین مواجهه جدی این جریان مهندسی-بوروکراتیک (هیدروکراسی فن‌سالار) با جریان تخصصی روبه‌رشدی است که بر لحاظ کردن ابعاد اقتصادی، محیط‌زیستی، اجتماعی و سیاست‌گذارانه در مدیریت منابع آب تأکید می‌کند.
✅ ممکن است حبیب‌اله بیطرف درست همان فردی باشد که با تجدیدنظر کردن در دیدگاه‌های گذشته خود، به دیدگاهی متعادل درباره مدیریت منابع آب دست یافته بود؛ اما تاریخ و بار سنگین آن دست از سر آدم‌ها بر نمی‌دارد. گفته‌اند «ما ممکن است تاریخ را فراموش کنیم، اما تاریخ هرگز ما را فراموش نخواهد کرد.» شاید ما به تاریخ نپردازیم – بالاخص تاریخ سیاست‌گذاری و نتایج آن – اما تاریخ به ما خواهد پرداخت و ما از خیر و شر آن‌چه کرده‌ایم در امان نخواهیم بود. وقت آن است که سیاست‌گذاران به صراحت و با شجاعت، درباره اشتباهات گذشته، عریان سخن بگویند.
✅ صدای پای آب که در گوش سیاست پیچید، امیدبخش به فعالان مدنی، طرفداران، متخصصان و محققان محیط‌زیست و حامیان رویکردهای نوین به حکمرانی و مدیریت منابع آب نیز هست؛ تا امیدوارانه، سخت‌کوش و بدون ذره‌ای خستگی، و چشم‌دوخته به آینده‌ای روشن‌تر، علمی‌تر و ایجابی‌تر از گذشته، برای بهبود مدیریت منابع آب و محیط‌زیست ایران از پای ننشینند. حبیب‌اله بیطرف و همه «بیطرف»ها هم می‌توانند در کنارشان باشند، برای ساختن ایرانی آبادتر؛ آن‌ها راه‌های به اشتباه رفته و تجربه‌های درست را می‌شناسند.
✅ سیاست‌گذاران محترم، صدای پای آب را که شنیدید، چشم‌های‌تان را نیز بشویید، جور دیگر باید دید.

X