معرفی وبلاگ
دانلود بهترین و پر فروش ترین کتاب های مدیریتی، انگیزشی، نایاب، بازاریابی و فروش، هوش هیجانی، زبان بدن، EQ
صفحه ها
دسته
پوشاک
مقالات لوازم خانگی
dbooks
homeapp.ir
ENGpartner.com
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 12000
تعداد نوشته ها : 115
تعداد نظرات : 0
Rss
طراح قالب
GraphistThem248

تکنیک شاه ماهی سرخ


به این جمله دقت کنید! من نباید جریمه‌ شوم. پلیس هم به جای اینکه به کار اصلی اش بپردازد یعنی جیب زن ها و معتادها را از خیابان جمع کند، می آید سراغ من که در یک خیابان خلوت به جای 80 کیلومتر 85 کیلومتر بر ساعت سرعت داشته ام آن هم برای اینکه به کلاسم برسم. ببینید با دانشگاهیان چه برخوردی می کنند در حالی که جیب زن ها آزادند.

در این استدلال از تکنیک شاه ماهی سرخ برای فریب/مغالطه استفاده شده است. موضوع اصلی چیست؟ جریمه به خاطر خلافی که مرتکب شده. اما این جا پلیس سرزنش می‌شود که چرا کار اصلی‌اش را انجام نمی‌دهد. اما کار اصلی اش از نظر گوینده فریب کار چیست؟ یک موضوع کاملا نامربوط: مشکلاتی که در جامعه وجود دارد به نام جیب زن ها و معتادها.
شاه‌ماهی سرخ یک استدلال مغلطه‌آمیز است که سازوکارش بر اساس پرت سازی حواس متکی است. در این تکنیک مرکز توجه منحرف می‌شود و توجه افراد به موضوعات نامرتبط کشانده می شود.

اصطلاح شاه ماهی سرخ از کجا آمده است. شاه‌ماهی سرخ ظاهرا اسم عجیبی است. اما داستان این است که این ماهی بوی شدیدی دارد و شکارچیان پی برده اند که باعث می‌شود جایی که بوی آن بپیچد، سگ‌های شکاری نتوانند بوهای ضعیف‌تر (مثلا خرگوشی که در جستجوی آن است) را دنبال کنند. تکنیک فریب شاه‌ماهی سرخ هم همین کار را می‌کند؛ یک موضوع بی‌ربط اما جذاب را وارد استدلال می‌کنند تا توجه را از موضوع اصلی منحرف کند. در این حالت مخاطبان ممکن است مسیر غلطی را دنبال کنند. اصطلاح نعل وارونه در زبان فارسی نیز به این شگردی برای رد گم کردن اشاره دارد. نعل را که به صورت وارونه به پای اسب بزنید، اثری که بر روی جاده‌ می‌گذارد، جهتی خلاف جهت واقعی حرکت را نشان می‌دهد.
 
مراحل تکنیک فریب شاه‌ماهی سرخ این‌ است:
۱. زمانی که موضوع اول مطرح است.
۲. موضوع  دوم که ربطی به موضوع الف ندارد اما ظاهرا ربط دارد و البته جذاب و حواس ربا [مانند دل ربا] است وارد بحث کنید.
۳. موضوع اول را فراموش کنید و بحث بر سر موضوع دوم را ادامه دهید.
شاه‌ماهی سرخ زمانی بیشترین تاثیر را می‌گذارد که موضوع بی‌ربط دوم، موضوعی باشد که بسیار جذاب (مانند عدالت) یا بسیار حساس (مانند رسوایی جنسی) باشد. به مثال زیر دقت کنید:
نفر اول: رییس جمهور کشور ایکس عملکرد بسیار خوبی دارد و توانسته است میزان اشتغال را در کشور به خوبی بالا برود و سطح رفاه در دوران او به خوبی و به وضوح افزایش پیدا کرده است.
نفر دوم: البته عملکرد یک رییس جمهور باید در ابعاد مختلف دیده شود. متاسفانه این رییس جمهور در افراد فقیر جامعه جایگاهی ندارد. چرا که از یک خانواده ثروتمند است، ماشین و خانه اش بسیار اشرافی است و در ضمن در دوران ریاست جمهوری اش هم یک پرونده فساد جنسی داشته است.
می بینید دوباره شاه ماهی سرخ بدبو در مسیر افکار ما قرار گرفت: اشرافی بودن و لاابالی بودن درست در زمانی مطرح می شود که مساله عملکرد اقتصادی آن مطرح است. اما این دو موضوع آنقدر جذاب (بخوانید آنقدر بدبو) است که تمام حواس ها را پرت می کند.

حالا سعی کنید شاه ماهی سرخ را در این جمله بیابید. پیشنهاد سرمایه گذاری شما در حوزه معدن جذاب است. اما دقت کنید که شرکت سرمایه گذاری آماندا هم که شرکت بدنامی است و در حوزه که ورود کرده یا فساد یا شکست داشته است نیز حوزه معدن را برای سرمایه گذاری انتخاب کرده است.
 
☑️⭕️ تجویز راهبردی:
برای مقابله با تکنیک فریب شاه ماهی سرخ سه گام بردارید:
1- موضوعات فرعی را از موضوعات اصلی تفکیک کنید.
2- تاکید کنید که ما می خواهیم در این جلسه/گفتگو/مناظره در مورد موضوع اصلی صحبت کنیم و بگویید که موضوعات فرعی در جای خود می تواند مورد بررسی قرار گیرد و ممکن است با اهمیت نیز باشند اما در این جا این موضوع بی ربط است.
3- موضوع اصلی را بر اساس شواهد، مدارک، منطق، استدلال بررسی کنید و سعی کنید از ورود مجدد شاه ماهی های سرخ جلوگیری کنید.

مثلا در مورد رییس جمهور کشور ایکس باید گفت: هدف ما بررسی عملکرد اقتصادی یک دولت است نه موارد دیگر. در ضمن تجربه نشان داده اشرافی بودن یک رییس جمهور ارتباط همیشگی با توفیق اقتصادی یا عدالت اجتماعی ندارد. چه بسا روسای جمهوری که به ظاهر غیراشرافی بودند اما شاخص های عدالت اقتصادی-اجتماعی را بدتر کردند و چه بسیار روسای جمهوری که از خانواده های متمول بودند اما کشورشان عدالت بیشتری را تجربه کرد. همچنین مسایل اخلاقی فردی به ما ربطی ندارند ما به اخلاق اجتماعی مسوولان می پردازیم همچون تحمل مخالفین، شفافیت، پاسخگویی به مردم و رسانه ها و ... بنابراین برمی گردیم به موضوع اصلی بحث یعنی عملکرد اقتصادی.

دکتر مجتبی لشکربلوکی

بهترین جا برای مخفی کردن یک جسد، صفحه 2 نتایج گوگل است!


جمله طنز معروفی در اینترنت وجود دارد با این عنوان که:

The best place to hide a dead body is page 2 of Google search results

یا "بهترین جا برای مخفی کردن یک جسد، صفحه 2 نتایج گوگل است!

معنی این جمله چیست؟

این مطلب، اهمیت بالای SEO و بالا آوردن نتایج در صفحه اول گوگل را به ما نشان می‌دهد.

 طبق مطالعه ای که سایت Chikita در سال 2013 در کشورهای آمریکا و کانادا انجام داد:

💡هنگام جست و جو در گوگل، 91.5% افراد فقط صفحه اول نتایج گوگل را می‌بینند و 4.8 درصد، صفحه 2، صفحه 3 حدود 1 درصد و مابقی صفحات کم تر از 1 درصد!

حضور رتبه سایت شما در صفحه اول نتایج گوگل بسیار اهمیت دارد. باید برای آن سخت تلاش کنید و این رتبه را حفظ کنید.

مایکل جکسونِ توسعه ایران چه کسی است؟


بگذارید اعتراف کنم؛ چندین سال پیش اعتقادی به هنر و ادبیات و موسیقی نداشتم هر چند که خودم به شدت اهل شعر، داستان های کوتاه، کتاب و فیلم بودم (امیدوارم هنرمندان و علاقه مندان به هنر که مخاطب من هستند نرنجند و تا آخر متن را بخوانند). اصلا فکر می کردم که بزرگ ترین کارکرد رمان، فیلم، تئاتر، موسیقی، برنامه های تلویزیونی، سرگرمی است. همیشه فکر می کردم که اگر یک جامعه بخواهد ساخته شود، یک عده آدم نخبه باید وجود داشته باشند که دور هم جمع شوند و دو کار انجام بدهند:
توافق روی موضوعات کلیدی کشور
تفاهم روی اقدامات اساسی ملی
اما زمان گذشت و من با تجربه تر شدم و فهمیدم که یک جامعه شور می خواهد. انرژی می خواهد! فقط عقلانیت کفایت نمی کند. بهترین تصمیمات و زیرکانه ترین اقدامات، در آدمی وجد به وجود نمی آورد و آنگاه بود که فهمیدم هنر چه معجزه ای می کند.
اکنون به جد معتقدم که هنر و ادبیات و به ویژه موسیقی می تواند به صورت غیرمستقیم یک جامعه را بسازد. کمتر شده است که شما یک کتاب را صدبار گوش کنید ولی خود من دست کم برخی از موسیقی ها را بالای صد بار گوش داده ام.

جوان تر که بودم همیشه از خودم می پرسیدم آهنگ های مایکل جکسون چرا این قدر طرفدار دارد؟ چرا که معنی آن ها را نمی دانستم و دنبالش هم نبودم فکر می کردم چیزی شبیه به همان حرف هایی است که ما در موسیقی سنتی و پاپ مان می زنیم. اما بعدها فهمیدم که شعرهای او فوق العاده است. به بخشی از آهنگش که با شور فوق العاده می خواند، دقت کنید:

ما می‌تونیم اوج بگیریم
بیایم روح‌مون رو از مرگ دور کنیم
توی قلبم حس می‌کنم ما همه با هم برادریم
...
روی زخم این دنیا مرهم بذار
و به یه جای بهتر تبدیلش کن
برای خودت برای من
و برای همه‌ انسان ها
جهان رو به دنیایی بهتر بدل کن
برای برای خودت و برای من!

راستش وقتی به معنای این شعر فکر کردم. در دلم از او معذرت خواهی کردم چرا که فکر می کردم که او همه شعرهایش مبتذل و مخدر است. اعترافات من به پایان رسید.

🔘⭕️تجویز راهبردی:
اما پس از اعترافات نوبت این می شود که چه باید بکنیم؟
توسعه علاوه بر عقلانیت، شور، هیجان، احساس و انرژی می خواهد. اما متاسفانه هر چه در موسیقی هایی که پخش می شود و سریال هایی که ساخته می شود و کتاب هایی که نوشته می شود می گردم کمتر می یابم، آثار هنری که نشان از ساختن فردای ایران باشد، نشان از امید داشته باشد و نوید بهبود. کمتر آهنگی شنیده ام که در مورد ساختن دنیا و فردا باشد. من واقعا نمی دانم مایکل جکسون توسعه ایران چه کسی است؟ کسی که ما را به وجد بیاورد و پروازمان دهد.

تنها چراغی که اکنون به خوبی روشن است همین شبکه های اجتماعی است که پر است از جملات و نمامتن های انگیزشی. شاید علتش این باشد که کلی جوان خوش آتیه در این فضا به تولید و توزیع مطلب مشغولند. دست کم تا هنرمندان ما دست به کار شوند هر کدام از ما می توانیم هر روز یک پیام امیدآفرین و انرژی بخش با دیگران به اشتراک بگذاریم.

دکتر مجتبی لشکربلوکی، معلم دانشگاه 

من یک روسپی ام!


در یکی از سریال های بریتانیایی جمله ای بین دو بازیگر رد و بدل شده که برای من تکان دهنده بود:
گریس: تو فکر کردی من یه روسپی ام!!
تامی: همه ما روسپی هستیم گریس! فقط بخش های مختلفی از وجودمون رو میفروشیم.
یکی فکرشو می فروشه، یکی شعورشو، یکی انسانیت ...

بگذارید نکته نهفته در این دیالوگ کوتاه اما بسیار مهم را باز کنم. مشکل از کجا شروع شد؟ ممکن است ریشه این مساله آن باشد که ما بین کار و زندگی تفاوت قایل شدیم. یعنی به این جمع بندی رسیدیم که باید کار کنیم تا پول در بیاوریم و سپس این پول را در جایی دیگر خرج علایق مان کنیم: آفرینش (هنر)، تفریح (ورزش و ...)، معنویت و با هم بودن و رشد فردی. بنابراین سازمان ها جایی شد برای آن که خودمان را بفروشیم. یکی وقتش را، یکی اعتبارش را، یکی دانشش را و یکی ارتباطاتش را و یکی توانش را و در ازای آن پول در بیاوریم و آن را صرف زندگی کنیم. انگار ما کار می کنیم که بتوانیم زندگی کنیم.

اما مساله این جاست که کار به همین جا ختم نشد. عده ای شروع کردند به فروختن چیزهای دیگر یعنی شعور، شرافت، وجدان و انسانیت.
مهندس ساختمانی که ناظر کیفیت ساخت یک بناست و بدون توجه کیفیت ساخت، اسناد را امضا می کند و به این فکر نمی کند که جان 50 نفر انسان به خطر خواهد افتاد، شرافت حرفه ای خود را به پول فروخته است.
پزشکی که علی رغم سوگندی که برای حفظ جان انسان ها خورده است، علاوه بر حقوق مکفی خود جراحی های حیاتی و اورژانسی را منوط به دریافت حق الزحمه ویژه می کند.
مدیری که به خاطر دریافت رشوه، یک پیمانکار بی کیفیت را برای یک طرح مهم انتخاب می کند.
تولیدکننده ای که برای حضور در بازار به هر قیمتی، از مواد اولیه سرطان زا در مواد اولیه خود استفاده می کند.

من جای خدا نیستم. ولی شاید در نزد خدا روسپیان جایگاه بهتری داشته باشند نسبت به کسانی که کم فروشی، دین فروشی، وجدان فروشی و شرافت فروشی می کنند.

🔘⭕️تجویز راهبردی:
اولین نکته این است که نوک پیکان انتقاد را باید به سمت خودمان بگیریم. هیچ بعید نیست که من و تو نیز یک روسپی حرفه ای باشیم. به هزاران توجیه شرافت و شعور و انسانیت مان را می فروشیم.

دومین نکته این است که سعی کنیم کاری را انتخاب کنیم که به آن ذاتا علاقه مند هستیم. اینگونه جلوی خودفروشی را گرفته ایم. ممکن است برای همه این امکان فراهم نباشد که شغل دلخواه خود را بیابیم در این صورت، به کار خود، معنا ببخشیم. بگذارید مثالی بزنم. می شود گفت که دارم آجر روی آجر می گذارم می شود گفت که دارم دیوار می کشم و می شود گفت که دارم مدرسه می سازم. می بینید وقتی به کار خود معنا می بخشید شما روح و توان و زمان خود را نمی فروشید بلکه در یک ماموریت بزرگ و بامعنا، زندگی می کنید. معنابخشی به کار یکی از گم شده ترین امور روزگار ماست.

سومین نکته اینکه بدانیم اگر دیگران روسپی گری می کنند چه روسپیگری کلاسیک (که تن شان را می فروشند) و چه روسپیگری مدرن (که وجودشان رامی فروشند) ما نیز مقصریم. اگر ما به اندازه کافی شفقت بورزیم و مهربانی کنیم و الگو باشیم و آگاهی ببخشیم، تعداد افراد کمتری نیازمند به فروش تن شان می شوند و افراد کمتری به فکر فروش وجودشان می افتند. فراموش نکنیم که ما جانشینان خداوند در روی زمین هستیم.

دکتر مجتبی لشکربلوکی، معلم دانشگاه

تکنیک گفتگو با اردک پلاستیکی


یکی از تکنیک های حل مساله، توضیح دادن آن برای دیگران است چرا که وقتی موضوعی را برای دیگران توضیح می دهیم ذهن خود ما منسجم می شود. حتما برای همه ما پیش آمده که از کسی وقت خواسته ایم تا از وی مشورت بگیریم وقتی صورت مساله را گفته ایم خودمان به راه حل می رسیم. بنابراین اگر برای حل مساله کافی است که آن را توضیح دهید، پس چه نیازی به کسی است که به آن گوش دهد؟

نیاز به کسی ندارید. دفعه بعدی که در مساله ای گیر کردید، چرا تلاش نکنید که مساله خود را به یک شی بی جان مثل یک اردک پلاستیکی توضیح دهید؟
می دانم که پدر و مادرتان به شما درباره کسانی که با اشیا صحبت می کنند هشدار داده اند، اما حقیقت این است که این کار جواب می دهد.

 اگر دانستن این نکته باعث کاهش مقاومت و احساس عجیب و غریب بودن این ایده می شود باید بدانید که این ایده درصنعت توسعه نرم افزار، ایده نسبتاً معروفی است. حتی یک اصطلاح هم برای آن اختراع شده: Rubber ducking یعنی ارتباط با اردک پلاستیکی"  این ایده با کتاب "برنامه نویس عملگرا" معروف شده که مطالعه آن برای توسعه دهندگان نرم افزار ضروری است.

اردک‌ پلاستیکی حقیقتاً مزیتهایی هم نسبت به انسان ها دارد:
»» اردکهای پلاستیک هیچوقت کلام شما قطع نمی کنند و مسیر فکری شما را برهم نمی زنند.
»» لازم نیست نگران باشید که با مشکلاتتان باعث مزاحمت اردکهای پلاستیکی می شوید.
»» اردکهای پلاستیکی با دیگر اردکها درباره مسائل خصوصی شما صحبت نمی کنند.
»» اردک پلاستیکی مورد اعتماد شما، هیچوقت سرش شلوغ نیست و همیشه منتظر سوالات شماست.

🔘⭕️نکته راهبردی:
برای تصمیم گیری های مهم حتما لازمست که ذهن تان را منسجم کنید. برای آن که ذهن تان منسجم شود دو راه دارید یکی اینکه آن را روی کاغذ بیاورید و دیگری اینکه آن مساله را برای دیگران بگویید. هر کدام از این دو روش مزایایی دارد. اما نکته مهم این جاست که باید مساله را یک بار از ذهن خود بیرون بریزید. این باعث می شود که بتوانید به مساله خود بهتر نگاه کنید.

دکتر مجتبی لشکربلوکی
X