معرفی وبلاگ
دانلود بهترین و پر فروش ترین کتاب های مدیریتی، انگیزشی، نایاب، بازاریابی و فروش، هوش هیجانی، زبان بدن، EQ
صفحه ها
دسته
پوشاک
مقالات لوازم خانگی
dbooks
homeapp.ir
ENGpartner.com
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 12001
تعداد نوشته ها : 115
تعداد نظرات : 0
Rss
طراح قالب
GraphistThem248

ترین های انتخابات ایران و سه درس راهبردی


وقتی به تاریخ کشورها و رشد آنان نگاه می کنیم می بینیم که آن ها در طول زمان، جنگ و کشمکش داخلی، قحطی، تعارض، دو قطبی، انتخاب های اشتباه، سیاست‌های غلط و تصمیمات نادرست را تجربه کرده اند و از آنان عبور کرده اند. به عبارت دیگری برای طی کردن مسیر توسعه در هیچ کشوری فرش قرمز پهن نشده است. آن ها در طول زمان یاد گرفته اند، به پیش رفته اند و پایشان را یک قدم –تاکید می کنم؛ یک قدم- بالاتر گذاشته اند. با مروری به “ترین های انتخابات ایران” ما نیز باید یک قدم بالاتر برویم.

نوظهورترین پدیده: شاخص ترین چهره نوظهور این انتخابات،کسی نبود جز اسحاق جهانگیری. جهانگیری نشان داد که اگر خاک صحنه را خورده باشی. از مدیریت جز تا مدیریت کلان را طی کرده باشی آنگاه می توانی در عرض یک بعدازظهر تا شب تبدیل به یک چهره پرفروغ شوی. باور کنیم که در هر دو طیف، مدیران کارکشته و توانمند چون جهانگیری وجود دارد اگر کمی با وسعت نظر بیشتری نگاه کنیم و جناحی نگاه نکنیم مدیران بسیار لایقی در کشور ما پرورش یافته اند.

تاثیرگذارترین پدیده: تاثیرگذارترین پدیده در انتخابات نه شخص است و نه یک رخداد. بلکه تلگرام بود. به حق باید گفت که این انتخابات، مجازی ترین انتخابات ایران بود. درست است که مناظره ها بیشترین بیننده را داشته است اما مرور مطالب، اظهار نظر و گفتگو در مورد کاندیداها فقط در بستر تلگرام شکل گرفت. کاندیداهای اصلی به بهترین شکل از تلگرام استفاده کردند و این باعث شد که کسانی که در جستجوی حقیقت بودند (ونه آن ها که تصمیم گرفته بودند) قضاوت بهتری نسبت به کاندیداها و دیدگاه های آنان داشته باشند.  

بزرگ ترین غایب انتخابات: بزرگ ترین غایب انتخابات نه هاشمی بود و نه احمدی نژاد. بزرگ ترین غایب انتخابات «برنامه» بود. مواردی تحت برنامه منتشر شده است. اما آن ها برنامه نیستند. برنامه یعنی اقداماتِ مشخصِ مکتوبِ زمان بندی شده همراه با مسوول و منابع مشخص که مورد تفاهم خبرگان آن موضوع باشد. برنامه نه آرزوست و نه شعار و نه هدف و نه تحلیل مساله و نه حتی راهبرد. کشور ما نیازمند برنامه است در مورد موضوعات مختلف از اصلاح نظام بانکی بگیرید تا تعامل با کشورهای همسایه مانند عربستان، روسپی گری که اکنون ظاهراً دیگر محدود به زنان نیست، خاکی که در حال فرسایش است و ...

اشتباه ترین ایده: یکی از ایده هایی که مطرح می شود این است که انتخابات مهم ترین تجلی مردم سالاری است. این جمله باعث می شود که بعد از 4 ساعت معطلی در صف رای فکر کنیم که دیگر کار ما تمام شد و باید به خانه هایمان برگردیم. دموکراسی یک پروسه همیشگی است و نه یک پروژه مقطعی. انتخاب تازه آغاز راه است. انتقاد و نظارت مردمی است که به انتخاب و انتخابات معنا می دهد. انتخابات بدون مطالبه انتظارات، انتقاد و نظارت بی معنا و ناتمام است.

☑️⭕️سه درس راهبردی
این انتخابات بزرگ بود، غیرمنتظره و شکوهمند. ما باید یک پله، تاکید می کنم یک پله به پیش برویم. سه درسی که می توان از این انتخابات گرفت چنین است:

1: چشم هایمان را بشوییم، نگاه جناحی را کنار بگذاریم و مدیران لایق (اعم از زنان و مردان، جوانان و جهان دیدگان) را از هر جناحی بیابیم و از توانش استفاده کنیم. جهانگیری ها در این کشور کم نیستند.

2:  رای مطلق در مردم سالاری بی معناست، رای همواره مشروط است. صیانت از آرا فقط بدین معنا نیست که به تعبیر و سفارش عده ای شب نخوابیم که آرا جابجا نشود. بلکه تمام روزهای آینده نیز باید هوشیار باشیم تا دولت منتخب بر مدار عقلانیت، عدالت و شفافیت حرکت کند. این وظیفه طرفداران و مخالفان هر دو است. از دولت «برنامه عملی و عمل به برنامه» بخواهیم و فراموش نکنیم که برنامه یعنی اقدامات زمان دارِ مشخصِ مکتوبِ مورد تفاهم خبرگان متخصص با منابع و مسوول مشخص. با یک شب نخوابیدن مساله حل نمی شود.

3: ملت می تواند جشن پیروزی بگیرد، اما دولت باید جشن تکلیف بگیرد. آن چه در این مقطع لازم بود مردم انجام دادند بنابراین می توانند چشن پیروزی بگیرند (چه آن ها که به دولت منتخب رای دادند و چه آن ها که ندادند) اما دولت باید جشن تکلیف بگیرد که 24 میلیون رای مشروط به دولت داده شده است و زمانی می تواند جشن پیروزی بگیرند که در سال 1400 به تکلیف خود عمل کرده باشد.
امید آن دارم تا انتخابات بعدی بیدار باشیم، انتخابات بعدی همراه با برنامه باشد و از تمام ظرفیت کشور و تمام جناح های کشور استفاده کنیم و یک گام بلند رو به جلو برداریم.

شبکه استراتژیست

پدیده بی تفاوتی با کلاس به عنوان یک پرستیژ اجتماعی


دنیا رو کسانی که بدی می کنند نابود نمی کنند، کسانی که بی تفاوت تماشا می کنند، نابود می کنند!
از روی این جمله راحت رد نشوید. برگردید و یک بار دیگر این جمله را بخوانید.

یکی از ریشه های فقر، ناکارآمدی و عدم توسعه یافتگی همین بی تفاوت بودن ها و خود را به کوچه علی چپ زدن هاست.

گاهی اوقات اصولا بی تفاوت بودن و تظاهر به بی تفاوتی تبدیل می شود به یک پرستیژ اجتماعی. یعنی اینکه من چیزهایی می دانم که شما نمی دانید! من می دانم نمی شود و شما نمی دانید و به همین خاطر بیهوده تلاش می کنید! بی تفاوتی می شود یک مصداق خلاف جریان آب شنا کردن و یک امر با کلاس و ممتاز کننده. فراگیری این پدیده بسیار خطرناک است.

اما به خاطر بسپاریم سراشیبی سقوط یک جامعه از آن جایی آغاز می شود که امیدواری کم رنگ می شود و راه بی تفاوتی باز می شود.

☑️⭕️تجویز راهبردی:

چه باید کرد؟ لازمست کوچه علی چپ را گِل گرفت و ذهن را از «کوچه علی چپ» به «بزرگراه مسوولیت» هدایت کرد. چگونه؟ با تمرین های کوچک. اگر همه ما در قبال مسایل روزانه اقتصادی، اجتماعی و سیاسی، حساس/مسوول/با تفاوت (بر عکس بی تفاوت) باشیم جهان بهتری پیش روی ماست:

آشغالی که در خیابان ریخته شده و می توانیم برش داریم اما برش نمی داریم.
کتاب هایی که در کتابخانه های ما خاک می خورد و می توانیم آن را به کتابخانه های عمومی هدیه دهیم.

کمک به جوان همسایه ای که پول ازدواج ندارد در حالی که ما برای موبایلمان 2 میلیون خرج می کنیم.
زباله های تر و خشکی که می توانیم آن ها را در پلاستیک های مجزا تفکیک کنیم اما نمی کنیم.

لامپی که در پارکینگ خانه ما روشن مانده است و می توانیم خاموش کنیم اما نمی کنیم

ایده یا انتقادی که می توانیم برای مدیرمان بفرستیم اما نمی فرستیم.
نکته ای که بلدیم و می توانیم آن را با دیگران به اشتراک بگذاریم اما تنبلی می کنیم.

جوکی که می توانیم برای یک فرد عصبانی تعریف کنیم اما نمی کنیم.

رایی که می توانیم به کاندیدای شهر یا کشورمان بدهیم اما نمی دهیم.

و .... کافیست بی تفاوت نباشیم. تغییرات بزرگ از تجمیع همین تغییرات کوچک آغاز می شود. قرار نیست همه ما یک مصلح اجتماعی بزرگ یا یک کارآفرین اقتصادی جهانی باشیم. کافیست به اندازه یک آشغال جمع کردن، یک کتاب هدیه دادن، خاموش کردن یک لامپ، یک جوک تعریف کردن، ارسال یک ایده، انداختن یک رای در ساختن فردایی بهتر نقش آفرینی کنیم.

درست زمانی که همگی دم از ناامیدی می زنند و بر طبل بی تفاوتی می کوبند. وظیفه شما دو برابر می شود: هم خودتان نباید بی تفاوت شوید و هم باید دیگران را به باتفاوتی (بر عکس بی تفاوتی) تشویق کنید.

این نکته بسیار مهم را به خاطر بسپارید: بی تفاوت ها هیچ گاه نتوانسته اند در دنیا تفاوتی ایجاد کنند. نگذارید بی تفاوتی و بی تفاوت ها سرنوشت شما را رقم بزنند.


دکتر مجتبی لشکربلوکی

5 نکته برای رهبری یک تیم بازاریابی

امروزه از یک تیم بازاریابی انتظارات فراوانی می رود. آنها باید مانند متخصصین آمار برنامه ریزی کنند، مانند بازیگران عمل کنند، مانند روانشناسان فکر کنند، مانند هنرمندان بسازند و مانند تکنسین ها اجرا کنند. درحالی که استخدام یک نفر که تمام این مشخصات را داشته باشد امری غیر ممکن است، ساختن تیمی با این مشخصات برای یک مدیر بازاریابی امری حیاتی است.

در اینجا 5 نکته برای ساختن و مدیریت تیم موثر بازاریابی آورده شده است.

1.      افراد متفاوت را استخدام کنید

بسیاری از مواقع مدیران بازاریابی کسانی را استخدام می کنند که شبیه به آنها باشند و مثل هم فکر کنند. اما این نکته بسیار حائز اهمیت است که افراد تیم شما، با شما در یک جهت نباشند. اعضای تیم بازاریابی شما باید طرز دیگری فکر کنند، عقبه ای متفاوت، تجربیات مختلف و رویکردهای غیر مشترکی داشته باشند. و نکته ی مهم تر اینکه وقتی آنها را استخدام می کنید، سعی نکنید که آنها را شبیه خود کنید. اعضای تیمتان را تشویق کنید که شما را به چالش بکشند و با شما بحث کنند.

اگر کار خاص می خواهید، کاری که مشتریان شما را تحت تاثیر قرار دهد، باید افراد با دیدهای متفاوت را به خدمت بگیرید.

من قدرت به کارگیری افراد با دیدهای متفاوت در یک تیم را دیده ام. هفته ی گذشته در یک مهمانی دوستی را دیدم که می گفت در روز اول کاری از همکارش متنفر بوده است. اما مدیر عامل برای یک پروژه ی بسیار مهم آنها را در کنار هم قرار داده و آنها یادگرفته اند که تفاوت های یکدیگر را محترم بشمارند و از هم یادبگیرند. الان به خوبی در کنار هم کار می کنند.

2.      فرهنگ همکاری و بحث آزاد را ایجاد کنید

استخدام افراد شایسته یک قدم بزرگ است اما فرهنگ تیمی که شما ایجاد می کنید نیز به همان اندازه اهمیت دارد. مدیران بازاریابی امروز باید محیط همکاری گروهی را در تیمشان بوجود بیاورند.

بسیار از مواقع کارمندان معمولی و ارشد فکر می کنند که آنها باید تمام جواب ها را بدانند. کار درست این است که با ایجاد اتاق های بحث محیط همکاری مناسبی را بین اعضای تیم بازاریابی پدید آورید.

کارمندان را تشویق کنید که از هم یادبگیرند و به عنوان یک تیم کار کنند. جلسات بحث آزاد، طوفان فکری با اعضای داخلی و خارج شرکت به وجود بیاورید.

3.      سیلو ها را خراب کنید

مشتریان یک برند را به عنوان یک واحد می بینند اما شرکت ها و آژانس های وابسته اغلب به سیلو های مجزا تقسیم شده اند. بسیاری از شرکت ها ترکیبی از بخش دیجیتال، برند، رسانه و محتوا دارند. در حالی که مبنای عملکردی برای این تقسیم بندی ها وجود دارد، رهبری تیم بازاریابی باید مطمئن شود که این سیلوها با هم رقابت نمی کنند و بلکه با هم همکاری دارند تا از هم یادبگیرند.

4.      از بازاریابی سنتی جدا شوید

همکاری تیمی و از نوع ساختن تیم ها تازه آغاز کار است. ما نیازداریم که با خود رو راست باشیم و قبول کنیم که صنعت ما در 10 سال گذشته تفاوت چشمگیری کرده است.

به عنوان رهبر گروه ما نیاز داریم که کارکنان را تشویق کنیم تا خود را دوباره بسازند. آنها باید با استفاده از تجربه خود یاد بگریند که چطور خود را با سطح بازاریابی روز تطبیق دهند.

دیگر اینگونه نیست که تیم خلاق سه هفته به درون غار روند و بعد با یک ایده ی بزرگ خارج شوند. اعضای تیم بازاریابی دیگر با یک بینش مستقل نمی توانند استراتژی توسعه دهند. در عوض، آنها باید دور میز تحقیق، آنالیز، تحلیگر داده و مدیران داخلی بنشینند و به بحث و مناظره بپردازند.

5.      برای رسیدن به اهداف بزرگتر کار کنید

مهمتر از تمام نکات بالا، ما نیاز داریم برای هدف مشترک و بزرگتر با هم کار کنیم. وقتی اعضای تیم به رهبری بازار فکر کنند اما به فروش فکر نکنند، در ابتدا فکر می کنند که پیروز شده اند اما این هدف کوته بینانه است.

به عنوان رهبران بازاریابی، ما باید مطمئن شویم که تمام دپارتمان ها و کانال ها را مسئول کنیم و برای آنها اهداف بزرگتر را ترسیم کنیم. صنایع ما با چالش های بیشتری نسبت به گذشته مواجه است. با این مشکلات، حیاتی است که نسبت به تیم های بازاریابی بازنگری اساسی صورت پذیرد.

 

فاضل احمدزاده – کارشناسی ارشد مدیریت تکنولوژی

منبع: http://www.adweek.com/

کارتن خوابی که مالتی میلیاردر کالیفرنیا شد




کارتن خوابی که مالتی میلیاردر کالیفرنیا شد + سه درس راهبردی

تا سال 2003 یک کارتون خواب و معتاد به هروئین بود. اما اکنون مالک آبمیوه فروشی زنجیره ای سانلایف ارگانیکس است و یکی از مولتی میلیاردرهای کالیفرنیا!
خلیل رفعتی یکی از کارتن خواب هایی است که سال ها با اعتیاد دست و پنجه نرم کرد و دوران سیاهی را در زندگی خود پشت سر گذاشت .
او زمانی به خرید و فروش ماشین مشغول بود که گرفتار مصرف هروئین می شود به همین خاطر تمام دارایی خود را از دست می دهد لذا همین امر باعث می شود در خیابان های لس آنجلس به کارتن خوابی بپردازد و تا سر حد مرگ پیش برود.

اما عزم او برای ترک اعتیاد زندگیش را متحول می کند و پس از بستری شدن در یک کمپ برای رهایی از زندگی نکبت بارش تصمیم به تهیه یک نوشیدنی از چند میوه مختلف می گیرد که همین امر باعث می شود وی به تاسیس آبمیوه فروشی های زنجیره ای روی آورد و هم اکنون جزو میلیونرهای جهان نیز محسوب می شود او که هم اکنون ۴۶ سال دارد توانسته زندگی متفاوتی برای خود فراهم کند.

☑️⭕️تحلیل و تجویز راهبردی:
مرور داستان زندگی خلیل رفعتی برای همه سه درس راهبردی دارد:
1- همه ما زمین می خوریم. گاهی هم بد زمین می خوریم. گاهی اوقات لجن مال می شویم. ولی وقتی یک سکه طلا لجن ما می شود چیزی از ارزشش کم می شود؟ انسان نیز ممکن است در بخش هایی از زندگی اش لجن مال شود. خداوند به همه ما این فرصت را بخشیده است که بازگشت کنیم.

2- اگرچه کسی نمیتواند برگردد به عقب و شروعی عالی داشته باشد، اما هرکسی میتواند از الان شروع کند و یک پایان عالی داشته باشد. خلیل رفعتی سال هایی که در هروئین دست و پا زد را از دست داد اما بدتر آن بود که سال های بعدی را نیز از دست بدهد. از هر جا که هستید و هر زمان که فرصت دارید آغاز کنید تا پایانی متفاوت داشته باشید. حتی اگر آغازتان ناامید کننده است.

3- حتی زمانی که زمین می خورید در هنگام برخاستن چیزی از روی زمین بردارید. خلیل رفعتی زمانی که در ترک اعتیاد بود با مفهوم نوشیدنی های ترکیبی میوه ای مقوی آشنا شد و همان را گرفت و زمانی که از اعتیاد رهید همین مفهوم را عملی و تجاری سازی کرد. او اکنون از چیزی پول در می آورد که در زمان زمین خوردن و اعتیاد آموخته بود.

دکتر مجتبی لشکربلوکی

تکنیک شخص معروف در حل مساله و تحلیل


هرکدام از ما سبکی برای فکر کردن و تحلیل کردن امور و پدیده ها داریم. بنابراین بعد از مدتی تکراری می شویم! همیشه یک جور پدیده ها را تفسیر می کنیم و همیشه یک جور فکر می کنیم. اگر هم بخواهیم که جور دیگری نگاه کنیم احساس ناراحتی می کنیم. چرا که با تحلیل ها و نگرش های قبلی ما در تضاد است. حالا می خواهم روشی را به شما معرفی کنم که می تواند به شما در این زمینه کمک کند.

یکی از روش های حل خلاق مساله این است که وانمود کنید که شما شخص مشهوری هستید و سعی کنید مساله را از دید آن شخص حل کنید. شخصیت مفروض شما ممکن است چشم اندازهای جدیدی را نسبت به آن مساله به شما بدهد. برای مثال، با خود بگویید
اگر اسحاق نیوتن با این مساله روبرو می شد، چه می کرد؟
اگر بیل گیتس با بحران مالی روبرو می شد چه می کرد؟
اگر علی پروین با این مشکل دست و پنجه نرم می کرد، چه تصمیمی می گرفت؟
می توانید به جای شخص مشهور، از افرادی که مشهور نیستند اما شما آنان را به خوش فکری و خلاقیت و موفقیت می شناسید استفاده کنید:
اگر پسر عمه پولدار و موفقم در چنین موقعیتی قرار می گرفت چه تصمیمی می گرفت؟


بهاین ترتیب شما با تغییر زاویه و نگاه خود می توانید یک نگاه بدیع و جدید را تجربه کنید. در ضمن به خاطر تغییر نگاه و تضاد با نگرش های قبلی خود نیزاحساس ناراحتی نمی کنید چون این نگاه را منتسب به نیوتن/علی پروین/پسر عمهخود می دانید.

یک مثال عملی:
شما با بحران زیر روبرو شده اید:به دلایل ناروا به زندان افتاده اید و مجبورید دو سال را در زندان بمانید.استرس زیادی دارید. خانواده تان بی پناه و بی پول در بیرون زندان هستند. چه می کنید؟
وقتی از تکنیک نیوتن استفاده می کنید به این ایده می رسید:شما یک نویسنده بالفطره هستید اما هیچگاه این فرصت فراهم نشد که بنشینید وکتاب بنویسید بنابراین اگر هدف گذاری و همت کنید می توانید هر دو ماه یک بار کتاب به بیرون بدهید. در ضمن شما ایده ها و دانش هایی دارید که بسیار جذابند و احتمالا کتاب شما به چاپ های بعدی هم خواهد رسید.

☑️⭕️تجویز راهبردی:
برای بکارگیری تکنیک شخص معروف و موفق گام های زیر را طی کنید:
1- مساله خود را شناسایی کنید.
2- یک شخص معروف و موفق که به مساله شما نسبتا (و نه کاملاً) مرتبط است را  انتخاب کنید.
3-آن شخص معروف را در آن موقعیت در نظر بگیرید و از خود بپرسید که وی در چنین موقعیتی احتمالا چه می کرد و اصلا مساله را چگونه می دید، چگونه تفسیرمی کرد؟
4- اگر ایده های بدست آمده مطلوب نبود، شخص معروف دیگری را انتخاب کنید.

دکتر مجتبی لشکربلوکی
X