صفحه ها
دسته
اکونومیست فارسی
پوشاک
مقالات لوازم خانگی
dbooks
homeapp.ir
ENGpartner.com
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 23486
تعداد نوشته ها : 129
تعداد نظرات : 1
Rss
طراح قالب
GraphistThem248

تفاوت شکار کردن با کشاورزی کردن در بازاریابی

خودتان را به جای یک شکارچی تصور کنید.

صبح از خواب بیدار می شوید، سلاح های خود را برمیدارید و رهسپار شکار می‌شوید.

برخی روزها با شکار برمی گردید و خانواده شما از شکار شکم خود را سیر می کند.

برخی روزها با دست خالی برمی گردید (به انگلیسی Empty handed) و خانواده شما گرسنه می ماند.

این فشار را به طور روزانه بر روی دوش خود حس می کنید. گویی همواره در یک نبرد ثابت روزانه گرفتار شده اید.

حال تصور کنید که کشاورز هستید.

گیاهان خود را می کارید و به آن آب و کود می دهید تا برسند و سپس برداشت می کنید. در این مدت، گیاهان خود را پرورش می‌دهید و از آنها نگهداری می کنید.

به تجربه برای من ثابت شده است که اکثر بیزنس ها، شکارچی هستند و کشاورز نیستند.

  • فروشنده های تلفنی بی هدف به تمام شماره ها تماس می گیرند تا بلکه کسی علاقه مند خرید باشد.
  • آنها میزان زیادی پول و زمان صرف می کنند تا مشتری جدید پیدا کنند و به هر نحوی کالای خود را بفروشند.
  • تبلیغات آنها حاکی از ناامیدی است (به انگلیسی Reeks of desperation) چرا که سعی می کنند تخفیف دهند و قیمت خود را تا می توانند پایین بیاورند.
  • آنها زمان زیادی را صرف می کنند تا به زور به مردم بی علاقه به محصول، جنس بفروشند.

بسیاری از بیزنس ها هیچ نظر و ایده ای در مورد هدف پشت مارکتینگ خود ندارند. آنها نام بیزنس خود را به همراه لوگوی زیبا و چند شعار "ما بهترین در بازار هستیم" در تبلیغات خود پرینت می کنند. اگر از آنها بپرسید که هدف تبلیغات شما چیست، بسیاری از آنها می گویند که "فروختن محصولاتمان" یا "شناساندن برندمان". خیلی اشتباه است! احتمالا پول خود را دور می ریزند.

در بازاریابی مستقیم (به انگلیسی Direct Response Marketing) هدف از تبلیغات پیدا کردن افرادی است که به محصول شما علاقه مند هستند، نه اینکه با یک آگهی یک مشتری پیدا کنید. وقتی که لید Lead ها (مشتریان بالقوه) به محصول شما علاقه مندی نشان دادند، شما نام و اطلاعات آنها را در بانک اطلاعاتی بیزنس خود ذخیره می کنید تا بتوانید در آینده برای آنها ارزش آفرینی کنید. رابطه ای بر اساس اعتماد ایجاد کنید.

بعد از این مرحله، فروش به خودی خود اتفاق می افتد. این یک مفهوم عمیق است و نیاز به تکرار و تمرین دارد تا mindset و نگرش شما را تغییر دهد.

چرا از طریق آگهی فروش نکنید؟ ممکن است که برخی افرادی که آگهی شما را می خوانند، آماده خرید باشند، اما بسیاری از افراد هستند که به سرعت برای خرید تصمیم نمیگیرند؛ حتی اگر به محصول شما علاقه مندی کامل داشته باشند.

اگر اطلاعات آنها را در بانک اطلاعاتی خود قرار ندهید، بنابراین آنها را از دست می دهید. آنها ممکن است از یک ماه تا شش ماه طول بکشد که آماده خرید شوند. اما اگر تبلیغ شما یکباره بوده است، بنابراین فرصت خود را به کلی از دست داده اید. اینکه انتظار داشته باشید، مشتری، آگهی شما را از شش ماه پیش به خاطر داشته باشد، بیهوده است.

این نوع بازاریابی مانند کشاورزی است. این مارکتینگ به نوع سرمایه گذاری در آینده است ، چرا که بانک اطلاعاتی شما رفته رفته بزرگ و بزرگ تر می شود. و در نهایت اندازه بیزنس شما و شرکت شما بزرگتر می شود.

اگر می خواهید که فروشنده و بازاریاب موفقی باشید، سعی کنید کشاورزی یاد بگیرید.

این مطلب توسط فاضل احمدزاده نوشته شده است.

گروه پنداری یا پدیده خودسانسوری ناخودآگاه



می توان برای این متن این عنوان را نیز در نظر گرفت "پدیده خودسانسوری ناخودآگاه و سکوت بره ها!"


حتماً برای ما پیش آمده که گاهی پیش از ورود به جمعی یا جلسه ای، تصمیمی گرفته و یا طرفدار یک نظر خاص هستیم. ولی وقتی وارد آن جمع یا جلسه شده و در فضای آن قرار می گیریم، بدون آن که اراده کنیم، ازآن تصمیم قبلی منصرف شده و گاهی تصمیمی صد درصد مخالف آن اتخاذ میکنیم.
این جلسه میتواند جلسه درون خانوادگی برای خرید یک خانه باشدیا جلسه انتخاب وزرا یا جلسه تصمیم گیری در مورد پروژه سرمایه گذاری یا جلسه تصمیم گیری در موردجنگ یاصلح با کشور همسایه.

اگر خاطرتان باشد در حالیکه رسانه های دموکرات، با قاطعیت پیروزی هیلاری کلینتون را پیشبینی می کردند. ترامپ همه را غافلگیر کرد. غافلگیری جمع دموکراتها و تغییر عقیده ما در جمع برخلاف تصمیم فردی، ریشه در پدیده ای دارد بنام گروه پنداری (Groupthink)  مفهومی که اولین بار به‌وسیله روانشناس اجتماعی «ایروینگ جانیز» در سال 1972 مورد استفاد قرار گرفت و به سرعت جهان گیر شد و کمتر از سه سال به صورت رسمی وارد واژه نامه های برتر جهان شد.
گروه پنداری حاصل موقعیتی است که در آن، افراد گروه تحت فشار ناخودآگاه گروه قرار می گیرند و آن چنان حس همدلی و وفاق در آنان ایجاد می شود که قدرت نقدکنندگی شان خاموش می شود. واقعیت های بدیهی را نادیده می گیرند و حتی مخالف تصمیم و نظر قبلی شان، تصمیم گیری می کنند! درچنین حالتی فرد در میان جمع هم چون یک برّه بدون اراده ای از خود، همان چیزی را تکرار می کند که گروه میخواهد و همانطور می اندیشد که گروه میگوید.
در این حالت، فرد«باور گروهی» یافته و به خود می قبولاند که آنچه گروه میگوید همان چیزیست که موردنظر اوست. ازکجا بدانیم درمعرض گروه پنداری هستیم؟ برخی نشانه های یک جمع گروه پندار را باهم مرورکنیم:

1- نادیده گرفتن اطلاعات مخالف و نقدگریزی: اعضا میکوشند تاچیزی از اخبار واطلاعات مخالف به گروه آنان راه نیابد. بعضی از اعضای گروه به طور جدّی، از ورود اطلاعات مخالف جلوگیری میکنند و اطلاعاتی را که جنبه موافق نظرات گروه دارد تقویت می کنند. بنابراین فضایی برای بررسی و نقد تصمیمات وجود ندارد.
2- توافق جمعی سریع و بی مخالفت: چون اعضای گروه غالباً به نفع یکدیگر صحبت می کنند همه از آغاز می دانند که برای توافق، گردهم آمده اند و سریع به تصمیم می رسند.
3-همدلی، انسجام، یکپارچگی. این ها واژه های محترمانه هستند برای خفه کردن صدای کسانی که اخبار مخالف، اطلاعات و نگاه متفاوت دارند. و اگر کسی دیدگاه مخالفی را مطرح کرد با چنین واکنشی روبرو خواهد شد:سخنان شما شبیه سخنان مخالفین است. شما با این کار تخم تفرقه می کارید. با مخالفت شما گروه تضعیف میشود و خودتان نیز به همراه گروه از میان میروید، پس در درستی مسیری که می رویم بیهوده تردید نکنید و به نظر گروه حرمت بگذارید و با هم یکدل و یکزبان شوید. که این منجر به خودسانسوری و سکوت بره ها میشود.

☑️⭕️تجویز راهبردی:
برای اجتناب از  گروه پنداری چه می توان کرد؟

1- هزینه های ارایه اطلاعات مخالف و دیدگاه های متفاوت را کاهش دهیم. گاهی اوقات افراد اخبار و اطلاعاتی متفاوت و دیدگاهی متضاد دارند اما از ارایه آن احساس ناراحتی می کنند. به همین خاطر برخی سازمان ها، مسیرهای متفاوتی را برای ارایه این نگاه ها فراهم می کنند. از جمله اینکه در جلسات می توانند نظرات خود را مکتوب کنند. استفاده از گروه افزارها، شبکه های اجتماعی درون سازمانی و .... همه و همه کمک می کند که جریان سالم و آزاد اطلاعات و دیدگاه ها در سازمان برقرار باشد.
2- جلسه را بدون بررسی و تصمیم را بدون مخالفت به پایان نبریم. نگذاریم جلسات فقط جمع شدن آدم ها برای امضا باشد. اگر در قبال تصمیمات حیاتی خانواده، سازمان یا کشورتان همه با هم یک نظر را داشتند یک جای کار ایراد دارد. حتی اگر دیدید همه موافقند. خودتان عامدانه تردید ایجاد کنید بگذارید فضا برای نقد و بررسی بیشتر باز شود.
3- افراد قدرتمند و بانفوذ باید از بیان دیدگاه خود در ابتدای جلسه خودداری کنند. چون راه نقد و بررسی آزاد بسته می شود.
4- استفاده از متخصص بیرونی بسیار راهگشاست.چراکه وی نه ارزشهای ما را دارد و نه در تعارفات ما گیر میکند. وی میتواند به راحتی مفروضات ما را زیر سوال ببرد و حتی میتواند عامدانه نقش مخالف رابازی کند.

خداوند به وضوح فرموده آدمیان را از گروه ها و نژادهای مختلف آفریده و وجود زبان و رنگ متفاوت را از نشانه های خود دانسته و ما را به تفکر دراین نشانه ها دعوت کرده است. تنوع آدمیان یک از نعمتهای بی نظیر الهی است. همین تنوع است که منجربه تفاوت و تضاد می شود و از دل همین تفاوتهاست که تصمیمات پخته، همه جانبه نگر و عاقلانه بیرون میزند. نعمت الهی تفاوت و تنوع را با پاسداشت «آزادی و گفتگوی فراگیر» به جای «جمع پنداری وسکوت بره ها» گرامی بداریم.

دکتر مجتبی لشکربلوکی

برایان تریسی و قوانین 20, 80 و 30, 70




اگر در زمینه بازاریابی و فروش مطالعه دارید، حتما نام قوانین 20،80 یا بیست هشتاد و 30،70 یا سی هفتاد را شنیده اید. اما این اعداد چه معنایی می توانند داشته باشند؟ چطور ما را در بازاریابی و فروش می توانند یاری رسانند؟
برایان ترسی، استاد بین المللی بازاریابی و فروش، در کتاب معروف روانشناسی فروش این قوانین را به خوبی تعریف کرده است.
او می گوید: طبق قانون 20، 80، هشتاد درصد از محصولات شما را 20 درصد از مشتریان شما خریداری می کنند. عجیب است نه؟ یعنی 20 درصد از مشتریان، 80 درصد از درآمدتان را تامین می کنند! این قانون فقط یک معنی می تواند داشته باشد. "برای مشتریان بهتر، زمان بیشتری صرف کنید." در بخش تقسیم بندی یا (ترجمه به انگلیسی سگمنتیشن Segmentation) و هدفگذاری Targeting تمرکز خود را معطوف آن 20 درصد کنید. با مشتریان قدیمی خود ارتباط داشته باشید و هر از گاهی با آنها تماس بگیرید.
این قانون نباید شما را از جذب مشتریان جدید غافل کند. همیشه به فکر مشتریان جدید باشید، اما مشتریان قدیمی خود را فراموش نکنید. رفتار شما هویت برند شما را می سازد. این تکنیک، یکی از تکنیک های فروش در بازاریابی می باشد.
فرآیند فروش را حداقل می توان در سه مرحله خلاصه کرد:

•    پیدا کردن مشتری
•    توضیح دادن به مشتری که چرا خرید از شما بهترین خرید است
•    و در نهایت، نهایی سازی فروش

بخش اعظمی از وقت خود را صرف پیدا کردن مشتری کنید (80 درصد). 20 درصد باقیمانده ی وقت خود را صرف نهایی سازی فروش کنید.
برایان تریسی به زبان ساده به شما می گوید که به مشتری ارزش دهید. و در فرهنگ ایرانی اسلامی هم این جمله را داریم که همانطور که می خواهی با تو رفتار شود، با دیگران رفتار کن.
اما قانون 30، 70 به چه معناست؟
یکی از اصلی ترین و مهترین توصیه های فروشنده های فوق حرفه ای این است: " فروشنده خوب خیلی حرف نمی زند. فروش خوب، خوب گوش می دهد و سوال های خوب و سنجیده می پرسد."
به عنوان یک فروشنده ی حرفه ای، 70 درصد گوش کنید و 30 درصد سوال های سنجیده و مرتبط بپرسید. تنها وظیفه ی شما به عنوان یک فروشنده حرفه ای، کمک به مشتری است.
فروشنده های ضعیف زود قیمت می دهند. در یک گفتگوی خوب، مشتری خودش قیمت را می پرسد. مشتری یا "نه" گفتن، فروش را متوقف نمی کند، بلکه با رفتارش به شما می گوید که اطلاعات بیشتری در اختیارم قرار بده.
اینها نکاتی است که برایان تریسی در کتاب پر فروش روانشناسی فروش خود، به آنها اشاره می کند. همواره در تمام مراحل فروش، قوانین 20,80 و 30,70 را به خاطر بسپارید و از آنها بهره ببرید.

فاضل احمدزاده هستم کارشناس بازاریابی و فروش :)


تکنیک گزینه های روی میز برای تصمیم گیری و  ۲۲% بهبود عملکرد


حتما تا به حال برایمان پیش آمده است که چند روز بعد از خرید از یک فروشگاه لباس، عطر، گوشی موبایل یا لپ تاپ احساس کردیم که سرمان کلاه رفته است!‌ با این پول می شد انتخاب بهتری داشت! تحت تاثیر حرف های فروشنده قرار گرفتم! وگرنه اصلا همچین چیزی نمی خواستم! رفته بودم فلان مدل گوشی را بخرم، با یک مدل دیگر از در فروشگاه بیرون آمدم! همه دوستانم هم می گویند حالا می خواستی آن قدر پول بدهی چرا فلان مدل را نخریدی خب؟! رفته بودم فلان عطر را بخرم، فروشنده گفت چرا این عطر را امتحان نمی کنید؟ این جدید است! این شیک تر از آن است! هم پول از جیب مان رفته است و هم حس خوبی از خریدمان نداریم. یا در همین مسابقه خنداننده برتر که در برنامه خندوانه برگزار می شود، وقتی از اجرای یک شرکت کننده خوشمان آمد ممکن است فورا به او رای بدهیم، اجرای بعدی را که می بینیم، متوجه می شویم اینکه بهتر از قبلی بود! دوباره رای می دهیم و به همین صورت در خیلی از مقاطع زندگی، اشتباهات کوچک و بزرگ می کنیم!

چرا این مساله پیش می آید؟ این خاصیت مغز انسان هاست. مغز انسان ها با مقایسه کردن است که می فهمد. مغز انسانها نیاز به یک مبنا دارد برای مقایسه. «تک گزینه ای» یعنی رها کردن مغز در خلا. وقتی گزینه ها را یک به یک و جداگانه بررسی می کنیم و تصمیم می گیریم مغز با خطا روبرو می شود. جالب است که اخیرا (مارس 2017) نتیجه پژوهش مشترکی میان دانشگاه لیدز انگلستان و دانشگاهی سنگاپوری منتشر شده است. این تحقیق دقیقا به همین سوال می پردازد که چقدر اهمیت دارد وقتی می خواهیم تصمیم بگیریم، گزینه هایمان را یکی یکی بررسی کنیم یا همه را در کنار هم؟ بیش از 2700 نفر در این تحقیق شرکت داده شدند. بعضی از پرسش ها در مورد تصمیمات ساده مثل خرید یک دوربین عکاسی، لپ تاپ، مایکروفر بوده است و برخی تصمیمات کمی دشوارتر مانند اینکه مثلا شما صاحب یک رستوران هستید و می خواهید هفته ای چند بار از یک تامین کننده شیر و سس کچاپ خرید کنید. مثلا در مورد خرید لپ تاپ، شش مدل طرح شدند اما یکبار گزینه ها یکی یکی به شرکت کنندگان نشان داده شدند و یکبار همه شش مدل در کنار هم! بررسی های این گروه نشان می دهد که بطور متوسط ۲۲ درصد احتمال انتخاب بهترین گزینه بیشتر می شود، وقتی همه گزینه ها را کنار یکدیگر و در مقایسه با هم بررسی کنیم! جالب است که این گروه می گویند براساس مشاهداتشان اغلب شرکت های پیشرو خودروسازی یا بیمه عمر، گزینه مقایسه محصولات یا خدمات نداشته و هر محصول و خدمت تنها صفحه ویژه خودش را دارد!

☑️⭕️تجویز راهبردی:
شاممان را در کدام رستوران بخوریم؟ ممکن است آنقدرها هم این مساله مهم نباشد. اما وقتی مساله  انتخاب رشته تحصیلی، انتخاب شغل، انتخاب شریک کاری یا انتخاب وزیر برای چهار سال آینده کشور مطرح می شود، ۱ درصد احتمال بالاتر در انتخاب بهترین گزینه نیز اهمیت بسیار زیادی دارد، چه رسد به ۲۲ درصد!

خب چه می توان کرد؟ سعی کنیم تا حد امکان برای انتخاب و تصمیم نهایی، چندین گزینه محتمل و محدود روی میز باشد: چند گزینه محتمل و محدود یعنی چه؟ یعنی اینکه نمی خواهیم برای مثال 30 گزینه مختلف را کنار هم نگه داریم و مغزمان را زیر خروارها گزینه مدفون کنیم! سعی کنیم با چند برش تعداد گزینه ها را کم کنیم: مثلا 4 تا 6 گزینه را نگه داریم و نهایتا آن ها در کنار هم مقایسه و تصمیم نهایی را بگیریم. این راهکار، امروزه به لطف فناوری، برای بسیاری از خریدهای معمولمان نیز قابل اجرا است. برای مثال وقتی می خواهیم گوشی یا لپ تاپ بخریم بسیاری از وبسایت ها به کمکمان می آیند تا مقایسه به نسبت دقیقی داشته باشیم و در آرامش به جمع بندی برسیم. پس خلاصه کنم:
1- اهداف مان را از تصمیم گیری روشن می کنیم.
2- گزینه های موجود را شناسایی می کنیم.
3- سعی می کنیم گزینه های موجود را محدود کنیم به چند گزینه (4 تا 6 گزینه)
4- بین گزینه ها مقایسه می کنیم.
5- بر مبنای اهداف مان، گزینه ای را انتخاب کنیم که در مقایسه با سایر گزینه ها بهتر باشد.

نکته کلیدی اینجاست: روی میزتان بیش از یک گزینه وجود داشته باشد وگرنه به قول یکی از اساتید مدیریت، شما تصمیم نمی گیرید بلکه تصمیمات شما را می گیرند.

مهندس وحید شامخی- دکتر مجتبی لشکربلوکی

5 نکته برای رهبری یک تیم بازاریابی

امروزه از یک تیم بازاریابی انتظارات فراوانی می رود. آنها باید مانند متخصصین آمار برنامه ریزی کنند، مانند بازیگران عمل کنند، مانند روانشناسان فکر کنند، مانند هنرمندان بسازند و مانند تکنسین ها اجرا کنند. درحالی که استخدام یک نفر که تمام این مشخصات را داشته باشد امری غیر ممکن است، ساختن تیمی با این مشخصات برای یک مدیر بازاریابی امری حیاتی است.

در اینجا 5 نکته برای ساختن و مدیریت تیم موثر بازاریابی آورده شده است.

1.      افراد متفاوت را استخدام کنید

بسیاری از مواقع مدیران بازاریابی کسانی را استخدام می کنند که شبیه به آنها باشند و مثل هم فکر کنند. اما این نکته بسیار حائز اهمیت است که افراد تیم شما، با شما در یک جهت نباشند. اعضای تیم بازاریابی شما باید طرز دیگری فکر کنند، عقبه ای متفاوت، تجربیات مختلف و رویکردهای غیر مشترکی داشته باشند. و نکته ی مهم تر اینکه وقتی آنها را استخدام می کنید، سعی نکنید که آنها را شبیه خود کنید. اعضای تیمتان را تشویق کنید که شما را به چالش بکشند و با شما بحث کنند.

اگر کار خاص می خواهید، کاری که مشتریان شما را تحت تاثیر قرار دهد، باید افراد با دیدهای متفاوت را به خدمت بگیرید.

من قدرت به کارگیری افراد با دیدهای متفاوت در یک تیم را دیده ام. هفته ی گذشته در یک مهمانی دوستی را دیدم که می گفت در روز اول کاری از همکارش متنفر بوده است. اما مدیر عامل برای یک پروژه ی بسیار مهم آنها را در کنار هم قرار داده و آنها یادگرفته اند که تفاوت های یکدیگر را محترم بشمارند و از هم یادبگیرند. الان به خوبی در کنار هم کار می کنند.

2.      فرهنگ همکاری و بحث آزاد را ایجاد کنید

استخدام افراد شایسته یک قدم بزرگ است اما فرهنگ تیمی که شما ایجاد می کنید نیز به همان اندازه اهمیت دارد. مدیران بازاریابی امروز باید محیط همکاری گروهی را در تیمشان بوجود بیاورند.

بسیار از مواقع کارمندان معمولی و ارشد فکر می کنند که آنها باید تمام جواب ها را بدانند. کار درست این است که با ایجاد اتاق های بحث محیط همکاری مناسبی را بین اعضای تیم بازاریابی پدید آورید.

کارمندان را تشویق کنید که از هم یادبگیرند و به عنوان یک تیم کار کنند. جلسات بحث آزاد، طوفان فکری با اعضای داخلی و خارج شرکت به وجود بیاورید.

3.      سیلو ها را خراب کنید

مشتریان یک برند را به عنوان یک واحد می بینند اما شرکت ها و آژانس های وابسته اغلب به سیلو های مجزا تقسیم شده اند. بسیاری از شرکت ها ترکیبی از بخش دیجیتال، برند، رسانه و محتوا دارند. در حالی که مبنای عملکردی برای این تقسیم بندی ها وجود دارد، رهبری تیم بازاریابی باید مطمئن شود که این سیلوها با هم رقابت نمی کنند و بلکه با هم همکاری دارند تا از هم یادبگیرند.

4.      از بازاریابی سنتی جدا شوید

همکاری تیمی و از نوع ساختن تیم ها تازه آغاز کار است. ما نیازداریم که با خود رو راست باشیم و قبول کنیم که صنعت ما در 10 سال گذشته تفاوت چشمگیری کرده است.

به عنوان رهبر گروه ما نیاز داریم که کارکنان را تشویق کنیم تا خود را دوباره بسازند. آنها باید با استفاده از تجربه خود یاد بگریند که چطور خود را با سطح بازاریابی روز تطبیق دهند.

دیگر اینگونه نیست که تیم خلاق سه هفته به درون غار روند و بعد با یک ایده ی بزرگ خارج شوند. اعضای تیم بازاریابی دیگر با یک بینش مستقل نمی توانند استراتژی توسعه دهند. در عوض، آنها باید دور میز تحقیق، آنالیز، تحلیگر داده و مدیران داخلی بنشینند و به بحث و مناظره بپردازند.

5.      برای رسیدن به اهداف بزرگتر کار کنید

مهمتر از تمام نکات بالا، ما نیاز داریم برای هدف مشترک و بزرگتر با هم کار کنیم. وقتی اعضای تیم به رهبری بازار فکر کنند اما به فروش فکر نکنند، در ابتدا فکر می کنند که پیروز شده اند اما این هدف کوته بینانه است.

به عنوان رهبران بازاریابی، ما باید مطمئن شویم که تمام دپارتمان ها و کانال ها را مسئول کنیم و برای آنها اهداف بزرگتر را ترسیم کنیم. صنایع ما با چالش های بیشتری نسبت به گذشته مواجه است. با این مشکلات، حیاتی است که نسبت به تیم های بازاریابی بازنگری اساسی صورت پذیرد.

 

فاضل احمدزاده – کارشناسی ارشد مدیریت تکنولوژی

منبع: http://www.adweek.com/

X